سنگر خیابان؛ از حضور شجاعانه تا کنش هوشمندانه
جنگها فقط در خطوط تماس نظامی تعیین تکلیف نمیشوند؛ در کنار رزمندگانی که در میدان نبرد از مرزها، امنیت و تمامیت سرزمینی دفاع میکنند، جبهه دیگری نیز وجود دارد که شاید سلاح نظامی در دست نداشته باشد، اما پایداری یا ضعف آن میتواند بر سرنوشت جنگ اثر بگذارد و آن، «جبهه مردم» است.
هیچ نیروی نظامی در خلأ نمیجنگد؛ مدافعان یک کشور زمانی از پشتوانهای واقعی برخوردارند که مردم، دفاع آنان را نه مأموریتی جدا از زندگی خود، بلکه دفاع از خانه، خانواده، هویت، تاریخ و آینده خویش بدانند. به همین دلیل، یکی از نخستین اهداف دشمن در جنگهای جدید، گسستن پیوند میان مردم و مدافعان کشور است؛ پیوندی که اگر باقی بماند، قدرت نظامی دشمن را با مقاومتی اجتماعی و ملی روبهرو میکند.
تجربه بسیاری از جنگهای معاصر نشان داده است که مهاجم، پیش از شکستن خطوط دفاعی، برای شکستن انسجام روانی و اجتماعی جامعه تلاش میکند. او میکوشد مدافعان کشور را گروهی جدا از مردم معرفی کند و به جامعه بقبولاند که میان امنیت عمومی و مقاومت نیروهای نظامی، نسبتی وجود ندارد. هرگاه چنین تصویری پذیرفته شود، میدان برای پیشروی دشمن هموارتر خواهد شد؛ اما هرجا مردم دفاع از کشور را مسئله شخصی و ملی خود دانستهاند، حتی برتری سختافزاری دشمن نیز نتوانسته است بهآسانی اراده جامعه را درهم بشکند.
ملت ایران طی دورههای مختلف نشان داده است که در لحظههای خطیر نسبت خود را با کشور، استقلال و امنیت ملی بهروشنی درک میکند در دوران دفاع مقدس رزمندگان در خطوط مقدم میجنگیدند و مردم در شهرها و روستاها، هر یک به اندازه توان خود، جبهه مقاومت را پشتیبانی میکردند. خانوادهها فرزندان خود را راهی میدان میکردند، زنان و مردان امکانات مورد نیاز جبههها را فراهم میآوردند و جامعه، دفاع از کشور را مسئولیتی عمومی میدانست.
در جنگ اخیر نیز مردم بار دیگر همین بلوغ و شجاعت تاریخی را به نمایش گذاشتند. در شرایطی که دشمن میکوشید با حملات نظامی، تهدید، ترور و عملیات روانی، جامعه را در وضعیت ترس، انفعال و پراکندگی قرار دهد، مردم نهتنها صحنه را ترک نکردند، بلکه با حضور خودجوش در خیابانها، محلهها و آیینهای جمعی، نشان دادند که میان میدان دفاع و متن جامعه، فاصلهای وجود ندارد.
حضور شبانه مردم را نباید صرفاً یک تجمع سیاسی یا مناسکی دانست. این حضور در دورهای حساس، چند کارکرد مهم را همزمان برعهده گرفت: تقویت روحیه عمومی، اعلام حمایت از مدافعان کشور، جلوگیری از شکلگیری احساس تنهایی و ترس، نمایش انسجام اجتماعی و ارسال این پیام به دشمن که جامعه ایران در برابر تجاوز، منفعل و بیتفاوت نیست.
ارزش این حضور زمانی بیشتر آشکار میشود که شرایط شکلگیری آن را درنظر بگیریم. مردمی که در فضای تهدید، موشکباران و اضطراب، خانههای خود را ترک میکنند و در کنار یکدیگر میایستند، فقط در یک مراسم شرکت نکردهاند، آنان بخشی از هزینه دفاع از کشور را پذیرفتهاند؛ این حضور شجاعانه، سرمایهای اجتماعی است که باید آن را شناخت، از آن صیانت کرد و برای استمرار اثرگذاریاش با نگاهی واقعبینانه به آینده اندیشید.
به دیگر سخن، تجمعات شبانه را در مرحله نخست باید پاسخی طبیعی، فوری و شجاعانه به یک وضعیت اضطراری دانست؛ مردم احساس کردند باید حضور خود را بهصورت آشکار اعلام کنند و نشان دهند که کشور در برابر تجاوز تنها نیست. در چنین مرحلهای، نفس حضور، مهمترین پیام را منتقل میکند، اما با طولانی شدن این شرایط، نیازهای جامعه تغییر میکند، پرسشهای تازهای شکل میگیرد، گروههای اجتماعی انتظارات متفاوتی پیدا میکنند و شکلهای اولیه کنش، بهتدریج بخشی از تازگی و قدرت بسیجکنندگی خود را از دست میدهد. در این مرحله حفظ یک حرکت مردمی در گرو آن است که معنای حضور تقویت شود، نه اینکه فقط شکل حضور را تکرار کنند. در واقع ما اکنون به بازتعریف تجمعات با هدف پاسداری از همین سرمایه ارزشمند نیاز داریم.
* مردمی بودن با بیبرنامگی تفاوت دارد
یکی از مهمترین ویژگیهای تجمعات شبانه ماهیت خودجوش و مردمی آنها است. مردم بدون انتظار برای صدور دستور اداری، احساس مسئولیت کردند و به میدان آمدند؛ این خودجوشی باید بهعنوان یکی از عناصر اصلی حرکت حفظ شود، زیرا هرگاه یک کنش اجتماعی کاملاً دولتی و اداری شود، بخشی از صداقت، تنوع و قدرت ارتباطی خود را از دست میدهد.
بااینحال، مردمی بودن را نباید با بیبرنامگی، پراکندگی یا فقدان راهبرد یکسان دانست. گردانندگان مردمی تجمعات، هر اندازه متعهد و پُرتلاش باشند، برای استمرار این مسیر به پشتیبانی فکری، رسانهای و اجرایی نیاز دارند؛ طراحی برنامه برای یک حرکت مردمی، الزاماً به معنای تصاحب آن از سوی نهادهای رسمی نیست.
مدل مطلوب، پشتیبانی بدون تصدیگری است. نهادهای مسئول میتوانند امکانات، امنیت، هماهنگی و زیرساخت رسانهای فراهم کنند، اما تصمیمسازی محتوایی و اجرای برنامهها باید با مشارکت فعال خودِ مردم، گروههای محلی، خانوادهها، جوانان، نخبگان فرهنگی و فعالان اجتماعی، صورت گیرد.
برای تحقق این هدف، میتوان مجموعهای مشورتی از صاحبنظران حوزههای اجتماعی، فرهنگی، روانشناختی، رسانهای و هنری در کنار گردانندگان مردمی تشکیل داد. وظیفه این مجموعه، فرماندهی دستوری تجمعات نیست؛ بلکه تحلیل شرایط جامعه، شناخت نیازهای مخاطبان و پیشنهاد قالبهای تازه برای حفظ نشاط و معنای حرکت است.
* از جمعیت حاضر به جامعه مشارکتکننده
یکی دیگر از ضرورتهای آینده، گسترش دایره اجتماعی تجمعات است؛ موفقیت یک تجمع تنها با شمار حاضران سنجیده نمیشود، مهمتر از تعداد، میزان تنوع و کیفیت مشارکت مردم است.
باید دید آیا خانوادهها، زنان، نوجوانان، دانشگاهیان، اصناف، ورزشکاران، هنرمندان، فعالان محلهای و گروههای مختلف اجتماعی در طراحی و اجرای برنامهها سهم دارند یا فقط بهعنوان مخاطب فرا خوانده میشوند؟ هر اندازه گروههای مختلف امکان نقشآفرینی پیدا کنند، تجمع از یک برنامه مناسبتی به تصویری واقعی از همبستگی ملی تبدیل خواهد شد.
در این رویکرد، هر شب یا هر دوره میتواند با مشارکت یکی از گروههای اجتماعی طراحی شود. یک شب میتواند به روایت خانوادههای شهدا و آسیبدیدگان اختصاص یابد؛ شبی دیگر نوجوانان و جوانان مسئولیت برنامه را برعهده گیرند؛ همچنین اصناف، دانشگاهیان، هنرمندان، ورزشکاران و گروههای محلی نیز میتوانند روایت و شیوه حضور خود را به میدان بیاورند.
این تنوع از یکسو مانع یکنواختی میشود و از سوی دیگر، به جامعه نشان میدهد که دفاع ملی به گروه، جناح یا سازمانی خاص محدود نیست. دفاع از کشور، نقطه اشتراک همه کسانی است که با وجود تفاوتهای فکری، اجتماعی و فرهنگی، امنیت و استقلال سرزمین خود را محترم میشمارند.
* پیوند حضور خیابانی با زندگی واقعی مردم
تجمع شبانه زمانی عمق بیشتری پیدا میکند که به مسائل واقعی مردم و مسئولیتهای اجتماعی متصل شود. مردم باید احساس کنند حضورشان فقط به چند ساعت گردهمایی محدود نمیشود، بلکه میتواند به حل یک مسئله، حمایت از یک خانواده، آرام کردن یک نگرانی یا مقابله با یک شایعه کمک کند.
در کنار تجمعات میتوان شبکههایی برای حمایت از خانوادههای آسیبدیده، کمک به سالمندان و افراد تنها، پشتیبانی از کسبوکارهای صدمهدیده، آموزش مواجهه با شرایط اضطراری و تقویت همیاری محلهای ایجاد کرد. همچنین ثبت روایتهای مردمی، خاطرات روزهای جنگ، تجربه خانوادهها و کنشهای داوطلبانه میتواند بخشی از حافظه تاریخی جامعه را شکل دهد.
بدینترتیب، سنگر خیابان به شبکهای از خدمت، همدلی، آگاهی و مسئولیت تبدیل میشود. مردمی که در تجمع شرکت میکنند، میدانند در روزهای بعد نیز نقش مشخصی در تقویت تابآوری اجتماعی دارند.
* تجمعات، میدان مهم روایتگری
جنگ امروز فقط جنگ موشکها و تجهیزات نیست؛ جنگ بر سر معناها و روایتها نیز هست. دشمن میکوشد حضور مردم را بیاهمیت، اجباری، محدود یا نمایشی معرفی کند. پاسخ مؤثر به چنین روایتی، صرفاً انتشار تصاویر گسترده از جمعیت نیست؛ بلکه باید انگیزهها، احساسات و انتخاب آگاهانه مردم روایت شود.
چرا یک مادر همراه فرزندانش در تجمع حاضر میشود؟ چرا یک جوان در شرایط تهدید، شب خود را در خیابان میگذراند؟ چرا یک خانواده دفاع از کشور را وظیفهای مشترک میداند؟ این روایتهای انسانی، قدرتی بهمراتب بیشتر از گزارشهای کلی و اداری دارند.
رسانهها باید از نمایش صرف جمعیت عبور کنند و چهره انسانی مقاومت اجتماعی را نشان دهند. مردم نباید فقط پسزمینه تصویر مسئولان و سخنرانان باشند، خود آنان باید راویان اصلی این میدان باشند. تجمعی که روایت نشود، ممکن است در رقابت رسانهای دیده نشود یا معنای آن توسط دیگران تحریف شود.
برای آینده، تجمعات نیازمند مأموریت روشن، تقویم محتوایی، تنوع در قالب، مشارکت اقشار مختلف، روایت رسانهای و ارزیابی مستمر هستند. باید بهصورت دورهای سنجید که آیا برنامهها هنوز توان جذب مردم تازه را دارند، آیا نسل جوان با آنها ارتباط برقرار میکند، آیا به امید و انسجام عمومی میافزایند و آیا تصویری فراگیر از ملت ارائه میدهند؟
مردم ایران در روزهای دشوار، شجاعانه پای کشور خود ایستادهاند. این حقیقت را نه کوچک بشمریم و نه با نگاههای اداری و کلیشهای، فرسوده کنیم. وظیفه امروز حفظ این سرمایه اجتماعی و فراهم کردن زمینهای است که حضور مردم، عمیقتر، آگاهانهتر و اثرگذارتر ادامه یابد.