«همدان»؛ شهر دانشگاهها، اما استان مهاجرت نخبگان!
همدان سالها است بهعنوان یکی از استانهای دانشگاهمحور کشور شناخته میشود؛ استانی با پیشینه علمی و فرهنگی عمیق با دانشگاههایی که هرسال هزاران دانشجو و دانشآموخته را روانه جامعه میکنند. بهنحوی که براساس برخی آمارها، در استان همدان 63 هزار نفر مشغول به تحصیلات دانشگاهی هستند که بخش عمدهای از این جمعیت در مرکز استان یعنی شهر همدان حضور دارند. بااینحال واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید؛ بخش قابل توجهی از همین سرمایه انسانی، پس از فراغت از تحصیل یا حتی در میانه مسیر دانشگاهی، راه مهاجرت را در پیش میگیرد و مقصد معمولاً روشن است؛ تهران، اصفهان، شهرهای صنعتیتر یا خارج از کشور. پرسش اساسی این است: چرا استانی که «تولید دانش» در آن پُررنگ بوده، در «نگهداشت نخبگان» ناتوان مانده است؟
این تناقض ریشه در شکاف عمیقی دارد که میان دانشگاه و اقتصاد محلی شکل گرفته است. دانشگاههای همدان با وجود تلاشهای علمی و آموزشی، کمتر توانستهاند با نیازهای واقعی استان پیوند ارگانیک برقرار کنند؛ پایاننامهها و پژوهشها اغلب در قفسهها میمانند و به پروژه، محصول یا شغل پایدار تبدیل نمیشوند. صنعت استان، کشاورزی، گردشگری و حتی خدمات شهری، کمتر از ظرفیت علمی دانشگاهها تغذیه میکنند و حتی بسیاری از پروژههای پژوهشی که از سوی ادارات به دانشگاهها سپرده میشوند، کمتر به سرمنزل عملیاتی شدن میرسند. شاید برای بسیاری از مسئولان طرحهای مطالعاتی فقط جهت تکمیل روند کاغذبازی پروژه شکل میگیرد و کمتر مورد توجه مؤثر واقع میشود و همین گسست، دانشآموخته را با یک دوگانه تلخ مواجه میکند: یا مهاجرت، یا اشتغال غیر مرتبط و کمکیفیت.
بازار کار همدان برای نیروی متخصص، محدود و کمعمق است. بنگاههای اقتصادی کوچکاند، صنایع مادر گسترده نیستند و اکوسیستم نوآوری هنوز به بلوغ نرسیده است. شرکتهای دانشبنیان اگرچه در آمارها دیده میشوند، اما در عمل با موانع جدی دستوپنجه نرم میکنند؛ دسترسی دشوار به سرمایه، نبود سفارش واقعی از دستگاههای اجرایی، کاغذبازی فرساینده و نگاه محافظهکارانه مدیران، ازجمله موانع پیش رو است و حتی وقتی بحث از فرصتهای شغلی به میان میآید، جوانان میدانند بیشتر برای کارهای یدی و با درآمد و موقعیت اجتماعی و اقتصادی سطح پایین، به کار فراخوانده میشوند. نتیجه روشن است؛ نخبهای که توان و انگیزه دارد، افق خود را بیرون از استان جستوجو میکند.
در این میان سیاستگذاری کوتاهمدت نیز به مسئله دامن زده است؛ تغییرات سریع مدیریتی، پروژههای مقطعی و برنامههایی که بیشتر برای ارائه گزارش طراحی میشوند تا حل مسئله، امکان شکلگیری راهبردی پایدار برای نگهداشت سرمایه انسانی را سلب کردهاند و جذب نخبگان در حد شعار باقی مانده و بستههای تشویقی اگر هم تدوین شدهاند، یا اجرا نشده و یا اثر ملموسی نداشتهاند. در چنین فضایی، جوان تحصیلکرده احساس میکند آیندهاش به تصمیمهای ناپایدار گره خورده و امنیت شغلی و حرفهای ندارد.
در این میان باید اذعان کرد که پیامدهای مهاجرت نخبگان برای همدان فقط فردی نیست؛ یک مسئله ساختاری و توسعهای است. خروج نیروهای متخصص، چرخه نوآوری را تضعیف میکند، بهرهوری را پایین میآورد و استان را در دور باطل توسعهنیافتگی نگه میدارد. از سوی دیگر، ترکیب جمعیتی فعال تغییر میکند، نیروهای جوان و خلاق میروند و بار توسعه بر دوش منابع محدود باقیمانده که در عمل توان حرکتآفرینی در حوزههای مختلف را ندارند، میافتد؛ این روند در بلندمدت شکاف میان استانهای برخوردار و کمبرخوردار را عمیقتر خواهد کرد.
راه برونرفت چیست؟ نخستین گام، پذیرش صریح مسئله است؛ مهاجرت نخبگان نه نشانه موفقیت فردی و نه یک پدیده طبیعی اجتنابناپذیر است، بلکه علامت هشدار برای سیاستگذاران استانی بوده و گام بعدی، بازتعریف رابطه دانشگاه با اقتصاد محلی است. پروژههای پژوهشی باید به مسائل واقعی استان گره بخورند؛ از آب و کشاورزی تا گردشگری، صنایع کوچک و خدمات شهری. دستگاههای اجرایی باید خریدار دانش باشند و نه صرفاً مصرفکننده گزارش.
همچنین ایجاد زیستبوم نوآوری نیازمند تصمیمهای شجاعانه همچون تسهیل دسترسی به سرمایه، کاهش کاغذبازی، واگذاری پروژههای واقعی به تیمهای جوان و اعتماد به ایدههای نو است. بدون اینها هیچ پارک علم و فناوری یا مرکز رشدی بهتنهایی معجزه نخواهد کرد و مهمتر از همه این موارد آنکه باید برای نخبه چشمانداز ساخت، مسیری روشن که بداند اگر بماند، میتواند رشد کند، اثر بگذارد و زندگی شرافتمندانهای داشته باشد.
همدان اگر میخواهد شهر دانشگاهها باقی بماند، باید به استان فرصتها تبدیل شود. نگهداشت نخبگان نه با شعار، بلکه با کار، برنامه و شجاعت در تصمیمگیری محقق میشود؛ آینده توسعه استان بیش از هر چیز، به همین انتخاب امروز گره خورده است.