اعتماد بهنفس، ارمغان چهار رکن «حل مسئله» درست
یک روانشناس و مشاور خانواده با اشاره به اینکه حل مسئله فرایندی است که موفقیت در آن نیازمند چهار رکن «تشخیص درست مشکل»، «تفکر منطقی»، «مدیریت هیجانات» و «شهامت در اجرا» است، گفت این مهارت، اعتماد به نفس و عزت نفس ما را به طور چشمگیری تقویت میکند.
«حل مسئله»، شاید بهنظر برسد این فقط یک اصطلاح ساده است، ولی واقعیت این است که این مهارت نقش مهمی در زندگی ما دارد؛ از انتخابهای کوچک روزانه تا تصمیمهای بزرگ و سرنوشتساز.
بارها دیدهایم که یک مشکل کوچک میتواند ذهنمان را ساعتها مشغول کند، یا یک اتفاق ناخواسته مسیرمان را تغییر دهد. بعضیها در این موقعیتها آرام و منطقی عمل میکنند و راهحلهای خوبی پیدا میکنند، اما بعضی دیگر سردرگم میشوند یا از تصمیمگیری فرار میکنند. چرا برخورد ما با مشکلات اینقدر متفاوت است؟ آیا میتوان یاد گرفت که با چالشها بهتر روبهرو شویم؟
این مهارت، فراتر از صرفاً «پیدا کردن جواب» یک سؤال دشوار است؛ بلکه مجموعهای از تفکر منطقی، خلاقیت و مدیریت احساسات در مواجهه با چالشهاست. در زندگی روزمره، از تصمیمگیری برای انتخاب مسیر شغلی گرفته تا مدیریت یک اختلاف خانوادگی، توانایی ما در تعریف دقیق مشکل و یافتن راهحلهای مؤثر، تعیینکننده است.
برخی افراد در برخورد با مشکلات، دچار استرس میشوند و توانایی تفکر منسجم را از دست میدهند، در حالی که برخی دیگر میتوانند با حفظ آرامش، گامهای عملی بردارند.
در مجموعه گزارشهای قبلی درباره مهارتهای 10 گانه زندگی، به موضوعات خودآگاهی، ارتباط مؤثر، روابط بینفردی و تصمیمگیری پرداختیم؛ مهارتهایی که هر کدام نقش مهمی در رشد فردی و اجتماعی انسان دارند اما در ادامه این مسیر، یکی از اصلیترین و شاید کاربردیترین تواناییها، مهارت «حل مسئله» است؛ مهارتی که به ما کمک میکند در برابر چالشها، راهحلهای درستتری پیدا کنیم و تصمیمهای سنجیدهتری بگیریم.
در ادامه، متن گفتوگو با دکتر تقی ابوطالبی احمدی؛ روانشناس و مشاور خانواده را بخوانید.
* ابتدا بفرمایید که تعریفتان از مهارت «حل مسئله» چیست؟ و چه مراحلی دارد؟
حل مسئله فرآیندی است که فرد از طریق آن، با توجه به تجارب عملی و توانمندیهای ذهنی خود و با بهرهگیری از راهنماییهای لازم، میتواند گامهای شایسته و مستمری برای رفع مشکل یا دستیابی به نتیجه مطلوب بردارد.
*اهمیت و تنوع مسائل
انسانها در طول زندگی با مسائل متعددی روبهرو میشوند؛ این مسائل از نیازهای اولیه (تأمین غذا یا ذخیرهسازی برای آینده) تا چالشهای بسیار پیچیدهتر را در بر میگیرد. ماهیت و پیچیدگی مسائل نیز بر اساس متغیرهایی چون تخصص، موقعیت اجتماعی، سن، جنسیت و فرهنگ فرد متفاوت است؛ برای مثال، مسئله یک کارمند بانک با یک کشاورز کاملاً متمایز خواهد بود.
بنابراین، نباید از مسئله هراسید و لازم است شجاعت لازم برای مواجهه با آن را در خود پرورش دهیم. حل مسئله، نیرویی درونی ایجاد میکند که موجب تقویت اعتماد به نفس و عزت نفس میشود؛ این همان ندای درونی است که فریاد میزند: «من میتوانم، ما میتوانیم.» با این حال، متأسفانه گاهی شاهدیم که جوانان ما از رویارویی با مسائل، هراس دارند.
* فرایند حل مسئله چه مراحلی دارد؟
این فرآیند دارای مراحل مشخصی است که موفقیت در هر مرحله، موفقیت در مراحل بعدی را تضمین میکند.
1. تشخیص و تعریف مسئله
این، نخستین و حیاتیترین گام در فرآیند حل مسئله است. این مرحله نیازمند آرامش، بررسی دقیق و انجام مصاحبه تشخیصی است؛ همانند لزوم تشخیص صحیح پزشک برای درمان مؤثر یک بیماری. اگر مسئله به اشتباه تشخیص داده شود (به عنوان مثال، مشکل خاموش شدن ماشین، به اشتباه پنچر بودن لاستیک فرض گردد)، تمامی تلاشها بیهوده و بینتیجه خواهد بود.
2. بازنمایی و چارچوببندی مسئله
این مرحله شامل درک عمیق و جزئی جزئیات مسئله و همچنین تغییر دیدگاهها (یا همان «پروانههای ذهنی» یا تواناییهای شناختی) است. این فرآیند مستلزم فعالسازی منابع درونی مبتنی بر باور «من میتوانم» بوده و مستلزم عدم پذیرش شکستهای اولیه است.
3. کشف راهحلها
این مرحله بر یافتن راهحلهای ممکن از طریق تفکر خلاق، جستجو، و ایجاد گزینههای متنوع متمرکز است. نکته کلیدی این است که در این مرحله، قضاوت اولیه درباره عملی بودن گزینهها صورت نگیرد (مانند تمرین «کنفرانس» که در مراحل مختلف به کار گرفته میشود).
4. انتخاب و عمل
پس از کشف گزینهها، نوبت به انتخاب معقولترین راهحل میرسد؛ راهحلی که با واقعیتهای موجود سازگار و قابل اجرا باشد. در مرحله بعد، اجرای عملی راهحل انتخابی آغاز شده و پیگیری مداوم نتایج برای اطمینان از کارایی آن ضروری است.
5. ارزیابی و بازخورد
پس از اجرای راهحل، نتایج باید با هدف اولیه مقایسه شوند تا میزان اثربخشی آن تعیین شود. در صورتی که راهکار مؤثر نبود، باید با بهرهگیری از اطلاعات جدید کسبشده، به مراحل قبلی بازگشت و فرآیند را تکرار نمود (چرخه بازخورد).
*نقش هیجان و همدلی
همانطور که مطرح شد، کنترل هیجانات برای موفقیت در حل مسئله حیاتی است. در تبیین نقش هیجانات، افراد به دو دسته تقسیم میشوند؛: هیجانی و مسئلهمحور.
افراد مسئلهمحور مشکلات را در دایره اندیشه خود جای میدهند و بهجای برهم زدن نظم زندگی، رفتار خود را مطابق با واقعیتهای موجود (مانند درآمد و دسترسی) مدیریت میکنند؛ نظیر واکنش به افزایش ناگهانی قیمت مواد غذایی.
توانایی حل مسئله مستلزم آن است که فرد نحوه تأثیر هیجانها بر رفتار را تشخیص داده و واکنش مناسبی نشان دهد. به عنوان مثال، در مواجهه با یک مانع، لازم است فرد از درگیر شدن با هیجانات منفی پرهیز کند تا از خراب شدن کار جلوگیری شود. کسی که هیجانی عمل کند (خواه از ترس شکست، خواه از شادی افراطی)، از تفکر منطقی خارج شده و در دام واکنشهای غیرسازنده میافتد.
همدلی ابزار مهمی برای کمک به حل مسئله دیگران است. همدلی یعنی احساسات طرف مقابل را درک کنیم و بپذیریم. بهعنوان مثال اگر میخواهید به دانشآموزی کمک کنید که از ارائه کنفرانس میترسد، باید خودتان را جای او بگذارید. اگر دانشآموز حالت تدافعی به خود گرفت یا حرف شما را گوش نداد، باید آماده باشید که روشتان را عوض کنید (مثلاً با مادرش حرف بزنید یا لحن خود را آرامتر کنید). وقتی همدلی میکنید، رابطه بهتر میشود و در نتیجه، مشکل او (ترس از کنفرانس) راحتتر حل میشود.
موفقیت در حل مسئله، وابستگی زیادی به آمادگی ذهنی فرد دارد. فردی که خودارجاع است (یعنی خودش مشکل را پذیرفته و فعالانه برای حل آن تلاش میکند)، بهمراتب موفقتر از فرد دگرارجاع خواهد بود (کسی که دیگران او را مجبور به پذیرش مشکل میکنند). در هر دو حالت، کنترل هیجانات ضامن موفقیت است.
دخالت مستقیم ما برای حل مسئله فردی دیگر، بهویژه وقتی با مقاومت یا عدم پذیرش همراه باشد، اغلب نتیجه معکوس میدهد. در چنین شرایطی، همدلی باید به شکلی کاربردی و هدفمند اجرا شود؛
*همدلی یعنی کمک کردن، نه حل کردن
نقش ما در ابتدا باید مثل یک کمککننده یا تسهیلگر باشد، نه کسی که فوراً راهحل را ارائه میدهد؛ حتی اگر خودمان راهحل را بدانیم، نباید آن را اجرا کنیم.
اگر فردی (مثلاً کودکی لجباز یا کسی که خودش را دست کم میگیرد) نمیتواند مشکلش را حل کند، باید با حمایت و تشویق او را وادار به انجام اولین قدم کنیم. شروع کار باید با مثبتاندیشی و کلمات انگیزشی باشد، نه سرزنش و قضاوت.
اگر ما همیشه مشکلات فرزندان یا اطرافیان را حل کنیم، آنها ضعیف میشوند و وقتی به اولین مانع واقعی برسند، کاملاً زمینگیر خواهند شد. ما باید از روشهایی استفاده کنیم که مغز و تواناییهای ذهنی طرف مقابل را برای فکر کردن و حل مسئله فعال کند.
*روش سقراطی؛ کشف راهحل از درون فرد
1. روش سقراطی (پرسشگری فعال)
برای اینکه فرد خودش راهحلها را کشف کند، بهترین ابزار روش سقراطی یا همان پرسشگری هدایتکننده است. در این روش، ما هرگز پاسخ نهایی را نمیدهیم. در عوض، با طرح سؤالات دقیق، فرد را وادار میکنیم تا به پاسخ برسد.
نکته اینکه به جای تأیید یا رد کردن یک ایده، همیشه سؤال بپرسید. مثلاً اگر کسی گفت: «رنگ آبی زیباست»، ما نباید بگوییم «درست است». بلکه باید بپرسیم: «چرا فکر میکنی رنگ آبی قشنگ است؟»
این کار باعث میشود فرد عمیقتر فکر کند، دلایل خود را پیدا کند و به یک جمعبندی منطقیتر و درونیشدهتر برسد.
2. انتقال مالکیت و مسئولیت:
برای جلوگیری از وابستگی، باید مالکیت کامل مسئله را به خود فرد بازگردانیم. برای این کار باید سؤالاتی محوری بپرسیم: «تو چه راه حلی داری؟» و «آینده از آن توست، پس خودت تصمیم بگیر.»
این رویکرد، حس پشتوانگی کاذب را از بین میبرد. این به معنای رها کردن فرد نیست، بلکه به معنای «حمایت کردن در مسیر اجرا» است. این فن، مقاومت ذهنی را میشکند و کنترل فرآیند حل مسئله را کاملاً به فرد میدهد. پس از شنیدن راه حلهای او، ما باید موانع ذهنیاش را بررسی کرده و با کمکهای منطقی، او را به سمت اجرای بهترین گزینهای که خودش انتخاب کرده، هدایت کنیم.
3. استفاده از کلمات مثبت و همدلی فعال:
برای این منظور، باید از کلماتی که حس لجبازی یا طرد شدن ایجاد میکنند، اکیداً پرهیز شود. به جای سرزنش مستقیم مانند «تو خراب کردی»، باید از کلمات مثبت استفاده کرده و یخ رابطه را باز کنیم (مثلاً با پرسش از علایق شخصی فرد که ارتباطی به مسئله ندارد).
باید آمادگی داشته باشیم که فرد مقابل در ابتدا مقاومت کند، اما هدف نهایی ما فراهم آوردن بستری است که در آن، فرد بتواند بدون ترس از قضاوت، ذهن خود را برای پذیرش راهحلها باز کند.
4. بررسی مسیرهای جایگزین:
همیشه کوتاهترین راه، بهترین راه نیست. باید به فرد کمک کنیم تا ببیند آیا راههای دیگری برای رسیدن به همان هدف وجود دارد یا خیر. گاهی اوقات، مسیری که در ابتدا غیرمنطقی بهنظر میرسد، در بلندمدت بهتر عمل میکند یا موانع کمتری دارد. لازم است بررسی شود که آیا راهحلهای جایگزینی برای رسیدن به هدف وجود دارد یا خیر (مانند یافتن مسیر جایگزین برای رسیدن به مقصد). این کار باعث میشود فرد از یک مسیر بسته خارج شود.
حل مسئله یک فرایند مستمر است که نیازمند تشخیص درست، تفکر منطقی، مدیریت هیجانات و شهامت در اجرا دارد، خواه برای خودمان باشد یا برای کسانی که میخواهیم به آنها کمک کنیم.
* ضرورت پرورش مهارت حل مسئله
در دنیای پرشتاب امروز، توانایی روبهرو شدن با چالشها دیگر یک مزیت اختیاری نیست، بلکه یک ضرورت بنیادین است. همانطور که بررسی شد، راهحلهای یکسان برای همه موقعیتها کارساز نخواهد بود. این امر اهمیت یادگیری و تمرین مستمر مهارت «حل مسئله» را دوچندان میکند.
ما در این گزارش، تلاش کردیم تا این مهارت را نه بهعنوان یک استعداد مادرزادی، بلکه بهعنوان یک فرایند قابل یادگیری معرفی کنیم؛ فرایندی که با تعریف دقیق مشکل آغاز شده و نیازمند تفکر منطقی و رویکردی منظم است.
بهنظر میرسد با تمرین و افزایش آگاهی خود میتوانیم با آرامش و اطمینان بیشتری، مسیرهای جدیدی را برای عبور از چالشها بیابیم و در نهایت، کنترل بیشتری بر زندگی خود بهدست آوریم.