ایستادگی ادامه دارد؛ روایت یک ملت زنده
ملتها در بزنگاههای تاریخی نه با شعار، بلکه با انتخاب شناخته میشوند؛ انتخابهایی که گاه در یک روز رقم میخورند، اما پیامدهایشان دههها ادامه مییابد. انقلاب اسلامی ایران از همین جنس انتخابها بود؛ انتخابی که صرفاً یک نظام سیاسی را تغییر نداد، بلکه مسیر یک ملت را در نسبت با جهان، بازتعریف کرد. از همان لحظه، ایران وارد راهی شد که ادامه دادنِ آن، بیش از آغازش به آگاهی، صبر و ایستادگی نیاز داشت.
ایستادگی در تجربه ایرانی هرگز یک واکنش احساسی یا مقطعی نبوده است؛ این ایستادگی بر بستری عمیق از فرهنگ، حافظه تاریخی و عقلانیت جمعی شکل گرفته، بستری که اجازه نمیدهد فشارهای بیرونی مسیر انتخابشده را بهسادگی منحرف کنند. آنچه امروز از ایران دیده میشود، محصول همین تداوم است؛ تداومی که با وجود هزینهها، از مسیر خود بازنگشته است.
فرهنگ ایرانی- اسلامی، ستون نامرئی این تداوم است. فرهنگی که در طول قرنها آموخته چگونه میان سازگاریِ هوشمندانه و تسلیمِ فرساینده، تمایز بگذارد. در این فرهنگ ایستادگی نه به معنای انکار واقعیتها و نه نفی عقلانیت، بلکه شکلی از زیستن است که کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت را اصل میگیرد. از همین رو، مقاومت در ایران پیش از آنکه یک کنش سیاسی باشد، یک کنش فرهنگی است؛ همانطور که زیست ایرانی در طول تاریخ، شاهدی بر این مدعا است.
حال باید گفت، این پشتوانه فرهنگی پس از انقلاب خود را در حوزهای کمتر هیجانی اما عمیقتر، نشان داد؛ علم و توانمندی انسانی از مهمترین ستونهایی بودهاند که ملت ایران با تکیه بر آنها، از پا ننشستهاند. برخلاف تصور رایج دشمنان ایران، فشار و تحریم نتوانست مسیر رشد علمی کشور را متوقف کند و دلیل آن روشن است؛ علم در ایرانِ پس از انقلاب نه ابزار نمایش، بلکه ابزار بقا و استقلال شد. دانشگاه، پژوهش و فناوری، به بخشی از پروژه ملی ایستادگی تبدیل شدند و این همان نقطهای است که حماسه از سطح احساس به سطح عقلانیت منتقل میشود.
در این چارچوب، انقلاب اسلامی را باید آغاز یک نزاع تمدنی آرام، اما مستمر دانست. نزاعی که در آن مسئله اصلی نه صرفاً سیاست، بلکه «حق انتخاب مسیر» است. نظام سلطه عادت کرده بود ملتها را در مدار خود تعریف کند «هرکه با ما نیست، بر ماست»، اما انقلاب ایران این چارچوب را شکست و طبیعی بود که پاسخ این خروج، فشار، تهدید و دسیسه باشد؛ اما آنچه محاسبه نشد، ظرفیت تاریخی ملتی بود که پیشتر هزینه استقلال را شناخته بود و بر پای خود ایستادن را با هیچ چیزی عوض نمیکرد.
اکنون پس از گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب، ایران از آزمونهای متعددی ازجمله جنگ، تحریم، عملیات روانی، انزوای طراحیشده و تهدیدهای مداوم، عبور کرده است؛ این آزمونها اگرچه خسارتبار، اما یک حقیقت را روشن کردهاند: ایران با فشار از مسیر خود خارج نمیشود.
هربار که تصور شد جامعه ایرانی از درون فرو میپاشد، بزنگاهها نشان دادند که پیوندهای عمیقتری در کار است؛ پیوندهایی که در لحظههای حساس، فعال میشوند.
ایستادگی مردم ایران نه به معنای رضایت مطلق از وضع موجود است و نه نفی نقد و مطالبه. اتفاقاً جامعه ایرانی جامعهای زنده و پرسشگر است؛ اما تفاوت در این بوده که این جامعه، نقد را در چارچوب اصلاح میبیند و نه در چارچوب واگذاری. مردم ایران بارها نشان دادهاند که میان اعتراض اجتماعی و تسلیم ملی، مرز قائلاند. این مرز همان خط قرمزی است که اجازه نمیدهد اختلافهای داخلی به ابزار دشمن تبدیل شود.
در اینجا 22 بهمن معنا پیدا میکند؛ نه صرفاً بهعنوان سالگرد یک پیروزی، بلکه بهعنوان لحظه بازتولید اراده ملی. 22 بهمن، روزی است که ایرانِ متکثر، بدون انکار تفاوتها، بر یک اصل مشترک میایستد: حفظ استقلال و تمامیت کشور. این ایستادن نه از سر عادت بوده و نه از سر اجبار، بلکه حاصل تشخیص تاریخی است.
22 بهمن در این معنا نه جشن گذشته، بلکه اعلام تداوم یک تصمیم است؛ تصمیمی که میگوید ایران با همه دشواریها، مسیر خود را ادامه میدهد. این ادامه دادن نه به معنای انکار مشکلات، بلکه به معنای حل آنها از درون و بدون وابستگی است و این همان بلوغ تاریخی بوده که ملتها را ماندگار میکند.
در چهلونهمین بهار آزادی، این تشخیص اهمیت دوچندان دارد؛ در شرایطی که آمریکا با افزایش حضور نظامی در منطقه و طراحی سناریوهای جدید میکوشد فشار را به ابزار تغییر رفتار ایران تبدیل کند، حضور مردم در صحنه، پاسخی روشن و بیواسطه است. پاسخی که نه از زبان بیانیهها، بلکه از زبان جامعه بیان میشود: راهی که انتخاب شده، با تهدید تغییر نمیکند.
این پیام دقیقاً همان چیزی است که جبهه استکبار در فهم آن دچار خطای مزمن شده؛ آنان همچنان ایران را با شاخصهای کوتاهمدت میسنجند، درحالی که قدرت واقعی این کشور، در حافظه تاریخی، سرمایه فرهنگی و اراده جمعی آن نهفته است. ملتی که بارها هزینه استقلال را پرداخته، بهسادگی حاضر به معامله آن نیست.
درنهایت باید گفت: حماسه ایران را میبایست در همین تداوم دید؛ حماسهای که نه با فریاد، بلکه با ایستادن شکل میگیرد. نه با حذف تفاوتها، بلکه با مدیریت آنها. تا وقتی مردم ایران در بزنگاهها پای کشور خود میایستند، این راه ادامه دارد و تا این راه ادامه دارد، هیچ فشار و دسیسهای قادر نخواهد بود ایران را از تصمیم تاریخیاش بازگرداند.