بانکها توان حمایت از تولیدِ در رقابت با سوداگری را ندارند
عضو هیئت علمی مؤسسه عالی بانکداری با بیان اینکه بانکها توان حمایت از تولیدِ در رقابت با سوداگری را ندارند، گفت: 90 درصد تأمین مالی اقتصاد ایران بر دوش بانکها است؛ نظام بانکی نیازمند عبور از تسهیلاتدهی سنتی و حرکت به سمت مشارکت واقعی در تولید است.
در اغلب اقتصادهای توسعهیافته، تولیدکنندگان برای تأمین مالی خود تنها به نظام بانکی وابسته نیستند و از ظرفیتهای گسترده بازار سرمایه، صندوقهای سرمایهگذاری، بازار بدهی و ابزارهای نوین مالی بهره میبرند، اما در اقتصاد ایران، نظام بانکی همچنان اصلیترین و در بسیاری از موارد تنها مسیر تأمین مالی بخش تولید محسوب میشود؛ بهگونهای که برآوردها نشان میدهد بیش از 85 تا 90 درصد تأمین مالی اقتصاد کشور از طریق بانکها انجام میشود. این موضوع سبب شده است که هرگونه ضعف، ناترازی یا ناکارآمدی در نظام بانکی، مستقیماً بر وضعیت تولید و سرمایهگذاری در کشور اثرگذار باشد.
در سالهای اخیر اگرچه سیاستهای کلی کشور بر حمایت از تولید، اشتغال و سرمایهگذاری تأکید داشتهاند، اما فعالان اقتصادی همچنان از دشواریهای تأمین مالی، نرخهای بالای سود تسهیلات، کاغذبازیهای پیچیده بانکی و هدایت منابع به سمت فعالیتهای غیر مولد، گلایهمند هستند. از سوی دیگر تورم مزمن، نوسانات شدید نرخ ارز و کاهش حاشیه سود تولید، موجب شده است که بسیاری از بنگاههای اقتصادی توان رقابت با بخشهای سوداگرانه و خدماتی را نداشته باشند.
کارشناسان اقتصادی معتقدند که مسئله تولید در ایران تنها به کمبود منابع مالی محدود نمیشود، بلکه نوع نگاه نظام بانکی به تولید و همچنین ساختار اقتصادی کشور نیز نیازمند اصلاحات جدی است. در چنین شرایطی، بازتعریف رابطه میان بانکها و بخش تولید، میتواند یکی از مهمترین پیشنیازهای تحقق رشد اقتصادی پایدار باشد.
بر این اساس و با توجه به شرایط خاص کشور و نیاز به نقشآفرینی بیشتر بانکها در مسیر تولید، بر آن شدیم تا گفتوگویی را با حسن گلمرادی، عضو هیئت علمی مؤسسه عالی بانکداری ترتیب دهیم که در ادامه میخوانید:
این عضو هیئت علمی مؤسسه عالی بانکداری با اشاره به وابستگی شدید نظام تأمین مالی کشور به بانکها، معتقد است: بخش تولید در ایران نهتنها با مشکلات ساختاری اقتصاد کلان ازجمله تورم و نوسانات نرخ ارز مواجه است، بلکه در رقابت با بخشهای غیر مولد و سوداگرانه نیز از حمایت کافی برخوردار نیست.
به گفته حسن گلمرادی، تا زمانی که اصلاحات اساسی در نظام بانکی، سیاستهای پولی و ابزارهای تأمین مالی صورت نگیرد، بانکها نمیتوانند نقش واقعی خود را بهعنوان موتور محرک تولید ایفا کنند.
این اقتصاددان ضمن تشریح مهمترین موانع تأمین مالی تولید در کشور، به بررسی نقش نظام بانکی در حمایت از بخش مولد اقتصاد پرداخت و گفت: یقیناً بنا به شرایط راهکارهایی برای تبدیل بانکها از یک نهاد صرفاً تسهیلاتدهنده به شریک واقعی تولید، وجود دارد.
گلمرادی با اشاره به اینکه رابطه میان نظام بانکی و بخش تولید یکی از چالشهای اساسی کشورهای درحال توسعه است، اظهار کرد: در بسیاری از این کشورها، سیاستهای رسمی بر حمایت از تولید تأکید دارند، اما نقصهای ساختاری، نظارتی و عملیاتی موجب میشود که بخش تولید از پویایی لازم برخوردار نباشد و نتواند نقش واقعی خود را در رشد اقتصادی ایفا کند.
وی افزود: این مسئله در اقتصاد ایران بهمراتب جدیتر است؛ چراکه برخلاف بسیاری از اقتصادهای دنیا، بازار سرمایه هنوز به سطحی از توسعه نرسیده که بتواند سهم قابل توجهی از تأمین مالی بخش تولید را برعهده بگیرد. به همین دلیل، بیش از 85 تا 90 درصد تأمین مالی کشور بر دوش نظام بانکی قرار گرفته است.
این اقتصاددان درباره اینکه چرا بسیاری از تولیدکنندگان همچنان نظام بانکی را مانعی در مسیر تولید میدانند، گفت: یکی از مهمترین مشکلات، نرخ بالای سود تسهیلات و نبود امکان تأمین مالی ارزانقیمت برای بخش تولید است. در اقتصاد ایران تولیدکننده ناچار است با بخشهایی رقابت کند که سودآوری بسیار بیشتری دارند و بهدلیل ماهیت فعالیت خود، بازپرداخت تسهیلات برای آنها سادهتر است.
وی ادامه داد: بخش خدمات و واسطهگری بهدلیل بازدهی بالاتر و زودبازده بودن، در شرایط تورمی توان بیشتری برای تأمین مالی با نرخهای بالای سود دارند، اما بخش تولید چنین ظرفیتی ندارد. تولید فرآیندی زمانبر است و بازگشت سرمایه در آن با فاصله زمانی بیشتری صورت میگیرد؛ بنابراین، تحمیل هزینههای بالای تأمین مالی میتواند انگیزه سرمایهگذاری در این بخش را بهشدت کاهش دهد.
این عضو هیئت علمی مؤسسه عالی بانکداری با اشاره به افزایش مستمر هزینههای تولید در سالهای اخیر، اظهار کرد: تولیدکنندگان علاوهبر هزینههای مربوط به تأمین مالی، با افزایش قیمت نهادههای واسطهای، هزینههای دستمزد و سرمایه نیز مواجه هستند؛ تورم بالا و نوسانات نرخ ارز باعث شده است که هزینه تمامشده تولید بهطور مداوم افزایش پیدا کند.
وی افزود: در چنین شرایطی، این تصور که تولیدکننده میتواند بهراحتی قیمت محصولات خود را افزایش دهد، چندان با واقعیتهای اقتصادی همخوانی ندارد.
گلمرادی خاطرنشان کرد: بسیاری از بازارها رقابتی هستند و تقاضا در آنها کششپذیر است، به این معنا که افزایش قیمت میتواند موجب کاهش تقاضا و اُفت فروش بنگاه شود؛ بنابراین، تولیدکنندگان همواره امکان جبران افزایش هزینهها از طریق افزایش قیمت را ندارند.
این اقتصاددان تصریح کرد: متوسط حاشیه سود بخش تولید در اقتصاد ایران معمولاً پایینتر از سایر بخشهای اقتصادی است و همین موضوع میتواند انگیزه سرمایهگذاری مولد را کاهش دهد؛ از سوی دیگر، بخش تولید بیش از هر چیز به ثبات اقتصادی نیاز دارد تا بتواند برای آینده برنامهریزی کند و فعالیت خود را توسعه دهد.
وی درباره مهمترین مشکلات تأمین مالی بخش تولید در شرایط کنونی گفت: در سطح کلان، وابستگی شدید تأمین مالی به نظام بانکی و کمبود منابع ناشی از ناترازیهای موجود در سیستم بانکی، از مهمترین موانع تولید محسوب میشوند. علاوهبر آن، نبود ثبات اقتصادی و تورم مزمن نیز برنامهریزی اقتصادی بنگاهها را با مشکل مواجه کرده است.
این عضو هیئت علمی مؤسسه عالی بانکداری ادامه داد: در سطح خُرد نیز مشکلاتی نظیر کاغذبازیهای اداری، دشواری دریافت مجوزها، تأمین سرمایه در گردش و نوسانات نرخ ارز ازجمله چالشهای جدی بخش تولید است؛ بسیاری از بنگاههای کوچک و متوسط بیش از آنکه با کمبود ایده یا بازار فروش مواجه باشند، با کمبود نقدینگی و سرمایه در گردش روبهرو هستند.
وی در پاسخ به این سؤال که بانکها چگونه میتوانند از یک نهاد صرفاً تسهیلاتدهنده به یک شریک واقعی تولید تبدیل شوند؟ اظهار کرد: نظام بانکی باید از مدل سنتی فاصله بگیرد. خروج بانکها از بنگاهداری غیر مولد، ساماندهی داراییهای غیر جاری، استفاده از فناوریهای نوین بانکی و بهرهگیری واقعی از عقود مشارکتی، میتواند نقش مهمی در حمایت از تولید ایفا کند.
این اقتصاددان خاطرنشان کرد: بانکها نباید تنها بهعنوان محل پرداخت تسهیلات شناخته شوند، بلکه باید در سود و زیان فعالیتهای مولد شریک باشند و با ارزیابی دقیق طرحهای اقتصادی، در کنار تولیدکنندگان قرار گیرند.
وی درباره جهتگیری تسهیلات بانکی نیز گفت: با وجود سیاستهای حمایتی موجود، در عمل بخش قابل توجهی از تسهیلات بانکی به سمت فعالیتهای غیر مولد و سوداگرانه هدایت شده است. سرمایهگذاری در بازارهای دارایی، املاک و مستغلات و حتی نگهداری منابع در سپردههای بانکی، در برخی موارد سودآوری بیشتری نسبت به فعالیتهای تولیدی دارد.
این عضو هیئت علمی مؤسسه عالی بانکداری افزود: علت اصلی این مسئله، شکاف میان نرخ تورم و نرخهای سود تنظیمشده در اقتصاد است؛ زمانی که سوداگری مالی خطر کمتر و بازدهی بیشتری نسبت به تولید داشته باشد، طبیعی است که منابع مالی به سمت فعالیتهای غیر مولد حرکت کنند.
وی تأکید کرد: اصلاح این وضعیت نیازمند نظارت دقیقتر بر مصرف تسهیلات، استفاده از سامانههای هوشمند برای رصد جریان مالی و همسویی سیاستهای پولی و مالی کشور است. همچنین توسعه بازار سرمایه و تنوعبخشی به ابزارهای تأمین مالی، میتواند فشار موجود بر نظام بانکی را کاهش دهد.
این اقتصاددان در بخش پایانی سخنانش با اشاره به اقدامات ضروری برای تقویت نقش بانکها در حمایت از تولید، گفت: تبدیل نظام بانکی به موتور محرک تولید، نیازمند مجموعهای از اصلاحات ساختاری است. رفع ناترازیهای بانکی، حرکت به سمت بانکداری هوشمند، توسعه عقود مشارکتی واقعی و ایجاد ثبات در اقتصاد کلان، ازجمله مهمترین این اقدامات است.
وی خاطرنشان کرد: تحقق شعار حمایت از تولید تنها با افزایش حجم تسهیلات بانکی ممکن نیست. تولید زمانی رونق خواهد گرفت که نظام بانکی، بازار سرمایه و سیاستهای اقتصادی کشور در یک مسیر مشترک و هماهنگ برای حمایت از سرمایهگذاری مولد حرکت کنند.
معالوصف؛ اقتصاد ایران در شرایطی قرار دارد که بخش عمده بار تأمین مالی آن بر دوش نظام بانکی است و همین مسئله، نقش بانکها را در سرنوشت تولید و سرمایهگذاری، بیش از هر زمان دیگری پُررنگ کرده است؛ بااینحال، تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که صرف افزایش حجم تسهیلات بانکی، لزوماً به معنای حمایت مؤثر از تولید نیست. آنچه امروز بخش تولید را با چالش مواجه کرده، مجموعهای از عوامل بههمپیوسته شامل تورم مزمن، نوسانات اقتصادی، ضعف ساختارهای تأمین مالی و جذابیت فعالیتهای غیر مولد است.
سخنان گلمرادی بهخوبی نشان میدهد که مشکلات تولیدکنندگان تنها در صفهای طولانی دریافت تسهیلات یا نرخهای سود بانکی خلاصه نمیشود، بلکه مسئله اصلی، نبود یک نظام جامع و هوشمند تأمین مالی برای تولید است. در اقتصادی که سود سوداگری از تولید بیشتر باشد، طبیعی است که سرمایهها به سمت فعالیتهای غیر مولد حرکت کنند و بخش مولد اقتصاد در تأمین منابع مالی با مشکلات جدی روبهرو شود.
از سوی دیگر، اصلاح نظام بانکی بدون ایجاد ثبات اقتصادی و توسعه بازار سرمایه نیز نمیتواند بهتنهایی راهگشا باشد. بانکها زمانی میتوانند به شریک واقعی تولید تبدیل شوند که از بنگاهداری فاصله گرفته، ابزارهای نوین مالی را بهکار گیرند و در قالب مشارکتهای واقعی اقتصادی، خطر و منافع تولید را با فعالان این حوزه تقسیم کنند.
به نظر میرسد آینده تولید در ایران بیش از هر چیز به اصلاح همزمان سیاستهای پولی، بانکی و سرمایهگذاری وابسته است. تا زمانی که تولید در رقابت با فعالیتهای سوداگرانه بازنده باشد، نمیتوان انتظار داشت که شعارهای حمایت از تولید به رشد پایدار اقتصادی منجر شود. تولید، بیش از منابع مالی، به ثبات، اعتماد و سیاستگذاری هوشمندانه نیاز دارد؛ مؤلفههایی که تحقق آنها میتواند مسیر بانکها را از یک تأمینکننده صرف منابع مالی به یک شتابدهنده واقعی توسعه اقتصادی تغییر دهد.