منبت اشترمل قربانی سیاستهای غلط شد
منبتکار باسابقه روستای اشترمل با اشاره به اینکه سیاستهای حمایتی نادرست، کمتوجهی به آموزش و نبود بازار صادراتی، هنر منبتکاری این روستا را تا مرز فراموشی کشانده است، گفت: بزرگترین اشتباه آن بود که ما را «تولیدکننده» در نظر گرفتند، در حالی که منبتکار در اصل یک «هنرمند» است. تولیدکننده کسی است که کارگاه نجاری، واحد رنگکاری و نیروی انسانی گسترده در اختیار دارد، اما نسخههایی که برای ما تجویز شد، هیچ تناسبی با واقعیت کار منبتکاری نداشت.
منبتکاری، از هنرهای اصیل و کهن ایرانی است که ریشه در ذوق، صبر و مهارت نسلهایی دارد که با چوب و ابزار دستی، فرهنگ و هویت سرزمین خود را روایت کردهاند. این هنر که روزگاری در بسیاری از نقاط ایران رونق داشت، در برخی روستاها فراتر از یک مهارت هنری، پایهای برای اقتصاد محلی و عاملی برای ماندگاری جمعیت محسوب میشد. روستای اشترمل در استان همدان ازجمله کانونهای برجسته این هنر است؛ جایی که چوب گردو، مغار و دستان هنرمندان، سالها زبان مشترک زندگی و هنر بودهاند.
منبت اشترمل با نقشهایی ظریف، عمقهای دقیق و ترکیب استادانه فرم و طبیعت، سبکی متمایز از سایر مناطق کشور ایجاد کرد؛ سبکی که حاصل آموزش سینهبهسینه، تجربه عملی و پیوند مستقیم هنرمند با ماده خام بود. این هنر در دهههای گذشته توانست صدها نفر را به کار مشغول کند، بازارهای داخلی و حتی مسیرهای صادراتی به کشورهای همسایه را تجربه کند و نام اشترمل را بهعنوان یکی از قطبهای منبتکاری مطرح سازد.
با این حال، این هنر فاخر امروز با شکافی عمیق میان ظرفیتهای نهفته و واقعیت موجود روبهروست. افزایش هزینه مواد اولیه، تغییر ذائقه بازار، گسترش تولیدات صنعتی و ماشینی، نبود سیاستهای حمایتی هدفمند و گسست میان آموزش، بازار و صادرات، موجب شده بخش قابلتوجهی از کارگاهها تعطیل شوند و بسیاری از هنرمندان ناچار به تغییر مسیر معیشت خود شوند. منبتکاری که روزگاری منبع اصلی درآمد خانوادهها بود، اکنون برای بسیاری به فعالیتی محدود و گاه صرفاً عاشقانه تبدیل شده است.
بررسی وضعیت منبتکاری اشترمل، تنها روایت یک هنر نیست؛ بلکه تصویری روشن از چالشهای صنایعدستی در ایران امروز است؛ جایی که هنر، اگر با بازار، برنامهریزی و نگاه تخصصی همراه نشود، بهتدریج از متن زندگی اجتماعی و اقتصادی کنار میرود، حتی اگر ریشهدار، زیبا و جهانی باشد.
با توجه به اهمیت این موضوع در این خصوص ابتدا با عباس سوری، دهیار روستای اشترمل و سپس با مهدی ترکاشوند، از هنرمندان باسابقه منبتکاری روستای اشترمل گفتوگو کردیم که در ادامه میخوانید:
دهیار روستای اشترمل با اشاره به پیشینه و وضعیت کنونی هنر منبتکاری در این روستا، از کاهش شدید فعالیت هنرمندان بهدلیل گرانی مواد اولیه، نبود بازار فروش و توقف صادرات سخن گفت.
عباس سوری، در ابتدای این گفتوگو با بیان اینکه هنر منبتکاری در اشترمل قدمتی چند دههای دارد و از حدود سال 1350 آغاز و بهتدریج به هویت اصلی این روستا تبدیل شد اذعان کرد: در آن سالها هنرمندان شاخص و باسابقهای در روستا فعالیت داشتند و منبت اشترمل بهعنوان هنری اصیل و شناختهشده مطرح بود.
وی با اشاره به تعداد هنرمندان در سالهای ابتدایی گفت: در اوایل کار، حدود 100 نفر بهصورت مستقیم در این حوزه فعالیت میکردند. کارگاهها اغلب به شکل سنتی و در خانهها یا فضاهای کوچک شکل گرفته بود؛ گاهی حتی یک اتاق یا فضایی محدود در یک خانه به کارگاه منبتکاری تبدیل میشد.
دهیار اشترمل ادامه داد: با گذشت زمان، وضعیت کارگاهها بهتر شد، فضاها از خانهها جدا شدند و ساختمانهای مستقل و مناسبتری برای کار ایجاد شد. در آن دوره، بخش قابل توجهی از مردم به این هنر مشغول بودند.
سوری با اشاره به تغییرات چشمگیر در وضعیت هنر منبتکاری روستا، اظهار کرد: در سالهای نهچندان دور، حدود 80 درصد جمعیت روستا بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در این حوزه فعال بودند. در آن زمان، مشارکت زنان و کودکان در کنار مردان در مراحل مختلف کار، نمادی از رونق این هنر بود و وضعیت کارگاهها نیز نسبت به قبل بهبود یافته بود.
وی ادامه داد: با این حال، امروز شرایط کاملاً تغییر کرده، بهگونهای که در گذشته حدود 500 کارگاه منبتکاری فعال در روستا وجود داشت، اما متأسفانه امروز شاید کمتر از 20 کارگاه فعال باقی مانده باشد که این امر زنگ خطری جدی برای حفظ این میراث هنری محسوب میشود.
دهیار اشترمل مهمترین دلایل رکود منبتکاری را گرانی مواد اولیه و کاهش قدرت خرید مردم دانست و تصریح کرد: منبتکاری یک هنر کاملاً دستی است و نیاز به تجربه و مهارت بالا دارد. همین موضوع باعث میشود قیمت تمامشده آثار بالا باشد و بسیاری از مردم توان خرید این محصولات را نداشته باشند.
سوری با تأکید بر افزایش سرسامآور قیمت چوب، خاطرنشان کرد: امروزه هر متر مکعب چوب که بنیان کار منبتکاری است، با بهای بسیار بالا و حدود 130 میلیون تومان تهیه میشود و این افزایش قیمت، فشار سنگینی را بر دوش هنرمندان وارد کرده است.
وی در ادامه به ویژگیهای هنری منبت اشترمل اشاره کرد و گفت: منبت اشترمل دارای نقشها و طرحهای خاصی مانند گلریز است که حاصل ذوق و خلاقیت هنرمندان بومی روستاست. این نقشها اغلب ظریف و دور از شلوغی و اغراق هستند و همین سادگی و عمق، آنها را متمایز میکند.
وی همچنین ورود تولیدات صنعتی را یکی دیگر از عوامل اصلی رکود این هنر برشمرد و تأکید کرد: ورود دستگاههای صنعتی و فناوریهایی مانند CNC، موجب شده کارهایی که پیشتر با صرف زمان و انرژی زیاد توسط هنرمندان انجام میشد، اکنون با سرعت بالا و هزینه کمتری تولید شود. این امر بهطور مستقیم، بسیاری از جوانان را به سمت کار با ماشین و فاصله گرفتن از هنر دست سوق داده است.
دهیار اشترمل در پاسخ به پرسشی درباره بازار فروش و صادرات گفت: یکی از مشکلات اصلی، نبود بازار فروش است. در گذشته محصولات منبت اشترمل به کشورهای حوزه خلیج فارس و حتی عراق صادر میشد، اما امروز هیچگونه صادراتی نداریم.
سوری در ادامه، فقدان فروش و صادرات را عامل کلیدی بیانگیزگی هنرمندان دانست و حسرت گذشته را چنین بیان کرد: زمانی کامیونها یکی پس از دیگری از روستا بارگیری میکردند، اما امروز دیگر چنین صحنههایی دیده نمیشود. چراکه تولید بدون داشتن بازار فروش فایدهای ندارد.
وی در خصوص تلاشها برای بهبود اوضاع افزود: برخی از هنرمندان تلاش کردهاند با استفاده از فضای مجازی، به معرفی و فروش آثار خود بپردازند.
وی در پایان با ابراز امیدواری نسبت به احیای این هنر اصیل خاطرنشان کرد: منبتکاری بخشی از هویت فرهنگی اشترمل و حتی کشور است. امیدواریم با حمایت واقعی، ایجاد بازار فروش و احیای صادرات، این هنر دوباره جان بگیرد و نام ایران در دنیا با چنین هنرهایی شناخته شود.
*منبتکاری اشترمل میتوانست جهانی شود، اما با سیاستهای غلط به رکود رسید
یکی از هنرمندان باسابقه منبتکاری روستای اشترمل، با تشریح مسیر ورود خود به هنر منبت، تجربیات شاگردی نزد استادان برجسته کشور و همچنین آسیبشناسی وضعیت امروز این هنر، از افول شدید منبتکاری در این روستا بهدلیل نبود حمایت اصولی، سیاستگذاری نادرست و بیتوجهی به آموزش و بازار سخن گفت.
مهدی ترکاشوند، درباره ورود خود به عرصه منبتکاری توضیح داد: پسر داییام، استاد رضا کاروند، در تهران فعال بود و من همانجا با این هنر آشنا شدم. زمانی که او برای بازدید به روستای ما آمد، هنوز برق نداشتیم. من در آن زمان دانشآموز بودم و کمکم علاقهمند شدم؛ تا اینکه در دوره راهنمایی، حدود 14 یا 15 سالگی، تحصیل را رها کردم و بهصورت جدی فعالیت در این هنر را آغاز نمودم.
وی در ادامه به دوره شاگردی خود اشاره کرد و گفت: استاد ما فردی پیشکسوت بود و چون بیشتر شاگردان از فامیل بودند، در کارگاه کنار هم مشغول بودیم. من به دلیل علاقه شخصی، طرحهایی مانند پرنده و گلهای جدید را روی چوبهای باطله اجرا میکردم که همین امر باعث شد بیشتر دیده شوم و بهتدریج به سطح حرفهای برسم.
این هنرمند باسابقه افزود: پس از آن، برای تکمیل مهارتهایم به تهران رفتم و نزد استاد کاظم ذاکری که سابقه کار و دیپلم منبت داشتند، آموزش دیدم. در ادامه نیز افتخار شاگردی استاد محمدرضا صنیعآبادی، از استادان برجسته کشور، را کسب کردم.
ترکاشوند درباره استاد صنیعآبادی توضیح داد: او از شاگردان استاد امامی بود؛ استادی که آثارشان در موزههای ایران نگهداری میشود. وی تحصیلات طراحی در دانشکده هنرهای زیبا داشتند و سبک خاصی به نام سبک گلیز و فرشی را احیا و ارتقا دادند. من در کنار ایشان که طراحی حرفهای را آموختم. او سازنده درب امامزاده صالح (ع) و منبرهای زیادی در آن زمان بود.
وی با اشاره به اعتماد ویژه استادش، اظهار کرد: استاد صنیعآبادی در دورهای که من در خدمت سربازی بودم، مقارنهای منبت را که به هیچکس نمیدادند، در اختیار من قرار دادند. این موضوع برای من افتخار بزرگی بود؛ بهویژه آنکه ایشان در آن زمان که هیچ ژورنالی (منبع آمادهای از طرحها برای استفاده هنرمندان) وجود نداشت، 25 طرح فاخر در اختیار داشتند.
این هنرمند درباره تجربه حضور در نمایشگاههای بینالمللی بیان کرد: برخی از آثار من و استادانم برای نمایشگاههای خارج از کشور، ازجمله نمایشگاههایی مرتبط با مرمت آثار کاخ الیزابت، انتخاب شدند، اما اجازه فروش نداشتند و بهعنوان آثار ملی بازگردانده شدند.
ترکاشوند افزود: پس از بازگشت به روستا، حدود یک سال روی طرحهایی کار کردم که هنوز هم بهنظر من بینظیر و منحصر بهفرد هستند؛ طرحهایی که حتی امروز و با وجود رسانهها و ژورنالهای متعدد، کمتر دیده شدهاند.
وی در تشریح آغاز افول این هنر در روستا بیان کرد: با رواج ماشینآلات صنعتی نظیر دستگاههای CNC و تولیدات انبوه، جایگاه کار دست بهتدریج تضعیف شد. در نتیجه، بازار از اصالت هنر فاصله گرفت و ما با بحران بیبازار” مواجه شدیم؛ وضعیتی که همچنان ادامه دارد.
وی تصریح کرد: در حال حاضر فعالیت داریم، اما نه بهعنوان یک منبع درآمد. کارها بیشتر برای دل خودمان یا مشتریان خاص انجام میشود و منبتکاری دیگر تأمینکننده معیشت نیست.
این هنرمند باسابقه همچنین اشاره کرد: این افول با ظهور کپیکاری و ارزانفروشی تشدید شد. برخی افراد که فاقد آموزش تخصصی بودند و تنها به کپیبرداری اکتفا میکردند، با قیمتهای پایین به این حرفه آسیب زدند؛ این افراد به دلیل نداشتن مهارت کافی، حتی از چوب خیس نیز برای کار استفاده میکردند و کیفیت محصول را به کلی زیر سؤال بردند.
ترکاشوند درباره ابزار و شیوه کار خود توضیح داد: ابزار ما شامل مغار، ابزار نجاری، دریل، ماشین پوست و ابزارهای دستی است. در رنگکاری هم بیشتر از پوششهای محافظ استفاده میکنیم تا بافت طبیعی چوب حفظ شود. اغلب رنگها گردویی گلشسته یا خودرنگ (رنگ چوب) هستند.
وی افزود: چوب اصلی مورد استفاده ما چوب گردوی کردستان است که از نظر کیفیت، از چوب شمال و حتی بسیاری از چوبهای خارجی بهتر است.
منبتکار باسابقه روستای اشترمل با اشاره به اینکه سیاستهای حمایتی نادرست، کمتوجهی به آموزش و نبود بازار صادراتی، هنر منبتکاری این روستا را تا مرز فراموشی کشانده، گفت: بزرگترین اشتباه آن بود که ما را «تولیدکننده» در نظر گرفتند، در حالی که منبتکار در اصل یک «هنرمند» است. تولیدکننده کسی است که کارگاه نجاری، واحد رنگکاری و نیروی انسانی گسترده در اختیار دارد، اما نسخههایی که برای ما تجویز شد، هیچ تناسبی با واقعیت کار منبتکاری نداشت.
این منبتکار ادامه داد: حمایتها اغلب به شکل وام بود؛ وامهایی که بهجای تقویت هنر، بسیاری از هنرمندان را بدهکار و متضرر کرد. مشکل بیمه نیز از دیگر چالشهاست؛ با وجود 30 تا 35 سال سابقه، بسیاری از منبتکاران از بیمه واقعی و پایدار محروم ماندهاند و افراد غیر مرتبط در این حوزه بیمه شدند و تخفیف بیمه به هنرمندان واقعی داده نشد.
ترکاشوند تأکید کرد: آموزش اصولی، ارتباط مستقیم با بازار و شناخت نیاز مشتری، هیچگاه بهدرستی شکل نگرفت. اگر آموزش، نمایشگاه، بازار فروش و صادرات بهموقع ایجاد میشد، این هنر میتوانست هزاران شغل ایجاد کند.
وی با اشاره به پیامدهای اجتماعی این رکود گفت: امروز بسیاری از منبتکاران به کشاورزی، کارگری ساختمان یا مشاغل دیگر روی آوردهاند. مهاجرت گسترده از روستا اتفاق افتاده و حدود 200 تا 300 نفر از جمعیت روستا بهدلیل نبود کار مهاجرت کردهاند.
وی در پایان خاطرنشان کرد: منبتکاری اشترمل میتوانست یک هنر جهانی با صادرات گسترده باشد، اما بهدلیل سیاستهای غلط، بیتوجهی به نظر متخصصان و نبود برنامهریزی کارشناسی، امروز در بدترین شرایط خود قرار دارد.
* تأمین مواد اولیه؛ حلقه گمشده در حمایت از منبتکاری
در پایان باید گفت؛ اگرچه بخش مهمی از چالشهای منبتکاری به بازار، آموزش و سیاستگذاری بازمیگردد، اما یکی از بنیادیترین مسائل این هنر فاخر، دسترسی به مواد اولیه باکیفیت و مقرونبهصرفه است؛ موضوعی که کمتر بهصورت ریشهای به آن پرداخته شده. منبتکاری، بیش از هر چیز، به چوب وابسته است و زمانی که قیمت چوب گردو، افرا یا راش از توان هنرمند خارج میشود، ادامه فعالیت عملاً ناممکن خواهد بود.
در این میان، نقش نهادهای متولی ازجمله ادارهکل میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری، میتواند از سطح حمایتهای مقطعی و نمایشگاهی فراتر رفته و به برنامهریزیهای زیرساختی و بلندمدت برسد. یکی از راهکارهای قابل اجرا، طراحی و اجرای طرحهای کشت هدفمند درختان مناسب صنایعدستی است؛ طرحی که در بسیاری از کشورهای دارای صنایع چوبی پیشرفته، سالهاست بهعنوان یک سیاست پایدار دنبال میشود.
کشت درختان گردو، زبانگنجشک، افرا و گونههای بومی سازگار با اقلیم منطقه، در قالب باغهای اختصاصی یا تعاونیهای وابسته به هنرمندان، میتواند در میانمدت منبعی مطمئن و ارزان برای تأمین چوب منبتکاری ایجاد کند. چنین طرحی نهتنها هزینه تولید را کاهش میدهد، بلکه وابستگی هنرمندان به بازار آزاد و واسطهها را نیز به حداقل میرساند.
از سوی دیگر، مشارکت میراث فرهنگی با منابع طبیعی، جهاد کشاورزی و دهیاریها، میتواند به شکلگیری زنجیرهای کامل از «کشت تا تولید هنر» منجر شود؛ زنجیرهای که هم اشتغال محلی ایجاد میکند و هم مانع تخریب بیرویه جنگلها میشود. حمایت واقعی از صنایعدستی، تنها در اعطای وام یا برگزاری نمایشگاه خلاصه نمیشود؛ بلکه در تأمین زیرساختهایی است که امکان استمرار، کیفیت و رقابتپذیری این هنرها را فراهم کند.
منبتکاری، اگر مواد اولیهاش تأمین باشد، هنوز ظرفیت احیا، اشتغالزایی و حتی بازگشت به بازارهای جهانی را دارد؛ ظرفیتی که چشمانتظار تصمیمهای هوشمندانه و آیندهنگر است.