پیام انقلاب این بود؛ تکیه بر آمریکا عامل تداوم حکومتها نیست
در دوران پیش از انقلاب، وابستگی آشکار و علنی ایران به ایالات متحده به یکی از ویژگیهای برجسته حکومت پهلوی تبدیل شده بود. بهگونهای که شاه به امید حفظ قدرت و دوام حکومت خود، همواره در تلاش بود تا با تکیه بر آمریکا از تهدیدات داخلی و خارجی جلوگیری کند.
یکی از ویژگیهای رژیم پهلوی ـ در دوره محمدرضا ـ وابستگی آشکار و علنی این حکومت به آمریکا بود. ایالات متحده نیز بهعنوان حامی اصلی رژیم پهلوی، بسیاری از سیاستها و اقدامات ایران را تحت تأثیر قرار میداد. با این حال، باوجود انجام تمامی خواستههای آمریکا و اعطای امتیازات فراوان به این کشور، شاه نتوانست از سقوط رژیم خود جلوگیری کند.
بسیاری به این موضوع اشاره کردهاند که در دوره محمدرضا شاه، ایران به یکی از بزرگترین پایگاههای نظامی و سیاسی ایالات متحده در خاورمیانه تبدیل شده بود؛ اما حضور گسترده آمریکا و حمایتهای بیچون و چرا نتوانست جلودار جریانهای اعتراضی و مخالفتهای مردمی باشد.
در این زمینه «فرد هالیدی» نویسنده و متخصص روابط بینالملل و خاورمیانه، در کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه» مینویسد: «شاه میداند که حمایت آمریکا از او به دلیل دلبستگی ویژه این کشور به سلطنت پهلوی نیست؛ بلکه به این دلیل است که ظاهراً شاه بهترین کسی است که به وسیعترین مفهوم کلمه میتواند حافظ منافع آمریکا باشد». (فرد هالیدی، ایران دیکتاتوری و توسعه، صفحه 254.)
درباره وابستگی رژیم شاه به آمریکاییها میتوان به موارد گوناگونی اشاره کرد؛ بهطور مثال «فریدون هویدا» نماینده وقت ایران در سازمان ملل و برادر امیرعباس هویدا، درباره این موضوع که شاه به توصیههای آمریکا گوش میکرد یا نمیکرد ـ مشخصاً در باره برکناری هویدا از نخستوزیری ـ عنوان کرده که این کار با توصیه سفیر آمریکا انجام گرفت.
وی در کتاب «سقوط شاه» نوشته است: «شاه بعد از آنکه طبق عادت معمول خود مدتی راجعبه مسأله جانشین آموزگار با سفیر آمریکا تبادل نظر کرد، تحت تأثیر محافلی که با خانواده سلطنت ارتباط داشتند... تصمیم گرفت برادرم را از سر راه خود دور کند». (فریدون هویدا، سقوط شاه، صفحه 44.)
همینطور «امیراصلان افشار» رئیس تشریفات دربار پهلوی، در اینباره میگوید: «اعلیحضرت چند دقیقه بعد من را خواستند و بعد رفتم به حضورشان؛ بعد به من گفتند که شما تلفن کنید بگویید که سفیر انگلیس و آمریکا میآیند... رفتند به حضور اعلیحضرت، صحبت کردند و بعداز اینکه آنها رفتند، اعلیحضرت من را خواست و گفت که به ازهاری تلفن کنید که فردا دولتش را معرفی کند. گفتم، اعلیحضرت! شما که گفتید اویسی آنجا [جایگاه نخستوزیری] باشد! اعلیحضرت گفت نه با اویسی کاری ندارم... بعد معلوم شد که اعلیحضرت تحت تأثیر حرفهای آمریکاییها و انگلیسیها قرار گرفته».
امیراصلان افشار در جای دیگر، درباره نوع ارتباط شاه با آمریکاییها گفته است: «اعلیحضرت یک ماه قبل از انقلاب، گفت که من میخواهم به آمریکا بروم، به آنها بگویم که شما از من چه میخواهید؟ چه کاری هست که ما [برای شما] نکردیم؟ و چه کاری هست که میخواهید ما برای شما بکنیم؟ ما با پول خودمان داریم برای شما خرج میکنیم اینجا، برای منافعی که شما در خاورمیانه دارید».
از طرفی دیگر «احسان نراقی» مشاور فرح نیز میگوید: «هیچ وقت شاه در مقابل پیشنهاد آمریکاییها نه نمیگفت؛ [او] مطیع آمریکا بود، از خدایش بود که یک مطلبی را [به او] بگویند این پیشنهاد [از طرف] آمریکاست. هر کاری را که خواستند با ایران کردند».
اما با وجود همه تلاشهای محمدرضا شاه در پیشبرد سیاستهای و انجام خواستههای آمریکا، وی از این مسأله غافل بود که تکیه بر آمریکاییها و یا هر قدرت بیگانهای نمیتواند عامل تداوم حکومتش باشد.
جالب توجه است که «ماروین زونیس» تحلیلگر بینالمللی و عضو هیئتعلمی دانشگاه شیکاگو، در کتاب «شکست شاهانه» مینویسد: «آنها [ایرانیان] از شاه بیزار بودند، زیرا او قادر نبود زنجیرهای وابستگی را که آنها به شدت احساس میکردند، درهم بشکند. از دیدگاه بسیاری از ایرانیان شاه شکست خورده بود، زیرا قادر نبود قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران را به ابزاری در خدمت استقلال روانشناختی از غرب و به خصوص ایالات متحده تبدیل کند... به عبارتی روانشناختی میتوان گفت که آیتالله خمینی، اسلام و خداوند را جایگزین ایالات متحده بهعنوان اصلیترین نهاد در ایران کرد». (ماروین زونیس، شکست شاهانه، صفحه 212.)
در نهایت، با وقوع انقلاب اسلامی 1357، نظام شاهنشاهی بهطور غیرمنتظرهای فروپاشید و محمدرضا شاه پهلوی مجبور به ترک کشور شد. این انقلاب که در پی نارضایتیهای عمومی و فساد حکومتی شکل گرفت، نشان داد که وابستگی به یک قدرت خارجی، حتی اگر بهطور کامل خواستههای آن قدرت برآورده شود، نمیتواند تضمینی برای بقای یک حکومت باشد.
یکی از ویژگیهای رژیم پهلوی ـ در دوره محمدرضا ـ وابستگی آشکار و علنی این حکومت به آمریکا بود. ایالات متحده نیز بهعنوان حامی اصلی رژیم پهلوی، بسیاری از سیاستها و اقدامات ایران را تحت تأثیر قرار میداد. با این حال، باوجود انجام تمامی خواستههای آمریکا و اعطای امتیازات فراوان به این کشور، شاه نتوانست از سقوط رژیم خود جلوگیری کند.
بسیاری به این موضوع اشاره کردهاند که در دوره محمدرضا شاه، ایران به یکی از بزرگترین پایگاههای نظامی و سیاسی ایالات متحده در خاورمیانه تبدیل شده بود؛ اما حضور گسترده آمریکا و حمایتهای بیچون و چرا نتوانست جلودار جریانهای اعتراضی و مخالفتهای مردمی باشد.
در این زمینه «فرد هالیدی» نویسنده و متخصص روابط بینالملل و خاورمیانه، در کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه» مینویسد: «شاه میداند که حمایت آمریکا از او به دلیل دلبستگی ویژه این کشور به سلطنت پهلوی نیست؛ بلکه به این دلیل است که ظاهراً شاه بهترین کسی است که به وسیعترین مفهوم کلمه میتواند حافظ منافع آمریکا باشد». (فرد هالیدی، ایران دیکتاتوری و توسعه، صفحه 254.)
درباره وابستگی رژیم شاه به آمریکاییها میتوان به موارد گوناگونی اشاره کرد؛ بهطور مثال «فریدون هویدا» نماینده وقت ایران در سازمان ملل و برادر امیرعباس هویدا، درباره این موضوع که شاه به توصیههای آمریکا گوش میکرد یا نمیکرد ـ مشخصاً در باره برکناری هویدا از نخستوزیری ـ عنوان کرده که این کار با توصیه سفیر آمریکا انجام گرفت.
وی در کتاب «سقوط شاه» نوشته است: «شاه بعد از آنکه طبق عادت معمول خود مدتی راجعبه مسأله جانشین آموزگار با سفیر آمریکا تبادل نظر کرد، تحت تأثیر محافلی که با خانواده سلطنت ارتباط داشتند... تصمیم گرفت برادرم را از سر راه خود دور کند». (فریدون هویدا، سقوط شاه، صفحه 44.)
همینطور «امیراصلان افشار» رئیس تشریفات دربار پهلوی، در اینباره میگوید: «اعلیحضرت چند دقیقه بعد من را خواستند و بعد رفتم به حضورشان؛ بعد به من گفتند که شما تلفن کنید بگویید که سفیر انگلیس و آمریکا میآیند... رفتند به حضور اعلیحضرت، صحبت کردند و بعداز اینکه آنها رفتند، اعلیحضرت من را خواست و گفت که به ازهاری تلفن کنید که فردا دولتش را معرفی کند. گفتم، اعلیحضرت! شما که گفتید اویسی آنجا [جایگاه نخستوزیری] باشد! اعلیحضرت گفت نه با اویسی کاری ندارم... بعد معلوم شد که اعلیحضرت تحت تأثیر حرفهای آمریکاییها و انگلیسیها قرار گرفته».
امیراصلان افشار در جای دیگر، درباره نوع ارتباط شاه با آمریکاییها گفته است: «اعلیحضرت یک ماه قبل از انقلاب، گفت که من میخواهم به آمریکا بروم، به آنها بگویم که شما از من چه میخواهید؟ چه کاری هست که ما [برای شما] نکردیم؟ و چه کاری هست که میخواهید ما برای شما بکنیم؟ ما با پول خودمان داریم برای شما خرج میکنیم اینجا، برای منافعی که شما در خاورمیانه دارید».
از طرفی دیگر «احسان نراقی» مشاور فرح نیز میگوید: «هیچ وقت شاه در مقابل پیشنهاد آمریکاییها نه نمیگفت؛ [او] مطیع آمریکا بود، از خدایش بود که یک مطلبی را [به او] بگویند این پیشنهاد [از طرف] آمریکاست. هر کاری را که خواستند با ایران کردند».
اما با وجود همه تلاشهای محمدرضا شاه در پیشبرد سیاستهای و انجام خواستههای آمریکا، وی از این مسأله غافل بود که تکیه بر آمریکاییها و یا هر قدرت بیگانهای نمیتواند عامل تداوم حکومتش باشد.
جالب توجه است که «ماروین زونیس» تحلیلگر بینالمللی و عضو هیئتعلمی دانشگاه شیکاگو، در کتاب «شکست شاهانه» مینویسد: «آنها [ایرانیان] از شاه بیزار بودند، زیرا او قادر نبود زنجیرهای وابستگی را که آنها به شدت احساس میکردند، درهم بشکند. از دیدگاه بسیاری از ایرانیان شاه شکست خورده بود، زیرا قادر نبود قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران را به ابزاری در خدمت استقلال روانشناختی از غرب و به خصوص ایالات متحده تبدیل کند... به عبارتی روانشناختی میتوان گفت که آیتالله خمینی، اسلام و خداوند را جایگزین ایالات متحده بهعنوان اصلیترین نهاد در ایران کرد». (ماروین زونیس، شکست شاهانه، صفحه 212.)
در نهایت، با وقوع انقلاب اسلامی 1357، نظام شاهنشاهی بهطور غیرمنتظرهای فروپاشید و محمدرضا شاه پهلوی مجبور به ترک کشور شد. این انقلاب که در پی نارضایتیهای عمومی و فساد حکومتی شکل گرفت، نشان داد که وابستگی به یک قدرت خارجی، حتی اگر بهطور کامل خواستههای آن قدرت برآورده شود، نمیتواند تضمینی برای بقای یک حکومت باشد.
ارسال
نظر
*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد
نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین
(فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر
شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای
نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.