خیابان، بازیگر مکمل میز جنگ
در تحلیل تحولات سیاسی و امنیتی ایران یک خطای پُرتکرار وجود دارد؛ جدا دیدن ناآرامیهای داخلی از معادلات کلان قدرت در سطح منطقهای و جهانی. گویی اغتشاشات، پدیدهای منفک از راهبردهای بینالمللی بوده و صرفاً واکنشی آنی به مسائل اقتصادی یا اجتماعی است. تجربههای چند دهه اخیر نشان میدهد هرگاه فشار خارجی به نقطه ناتوانی میرسد، امنیت داخلی به هدف اصلی تبدیل میشود؛ نه بهعنوان پیامد، بلکه بهعنوان ابزار.
امنیت برخلاف آنچه گاه در ادبیات سیاسی تقلیل مییابد، فقط مسئله نظم خیابانی یا حضور نیروهای انتظامی نیست. امنیت، بستر مشترک همه کنشهای اجتماعی است؛ اقتصادی، فرهنگی، علمی و حتی اعتراضی. جامعهای که امنیت نداشته باشد، نه امکان اصلاح، نه ظرفیت گفتوگو و نه توان ایستادگی در برابر فشار خارجی دارد. از همین رو تخریب امنیت همواره نخستین گام در پروژههای بیثباتسازی کشورها بوده است؛ از آمریکای لاتین تا غرب آسیا.
در مورد ایران این مسئله اهمیتی دوچندان دارد؛ ایران کشوری با موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، منابع انرژی گسترده و نقش تعیینکننده در معادلات منطقهای است. چنین کشوری بهطور طبیعی همواره در معرض طمع قدرتهایی بوده که منافع خود را در سلطه و نه در همکاری تعریف میکنند. اما حمله مستقیم به ایران بهدلایل متعدد هم پُرهزینه و هم پُرخطر است. بنابراین، راهبرد جایگزین تضعیف از درون بوده و آنهم نه لزوماً با فروپاشی کامل، بلکه با فرسایش امنیت و انسجام اجتماعی.
در این چارچوب اغتشاشات و ناآرامیهای سازمانیافته، بخشی از یک پازل بزرگتر هستند؛ هدف نهایی این پازل، ایجاد تصویری از یک کشور ناامن ناپایدار و در آستانه انفجار است. تصویری که هم افکار عمومی داخلی را دچار اضطراب و بیاعتمادی میکند و هم برای افکار عمومی جهانی زمینهساز توجیه فشار تحریم یا حتی اقدام نظامی میشود. به بیان دیگر امنیتزدایی، پیشدرآمد مشروعسازی تجاوز است.
یکی از نشانههای روشن این راهبرد، همزمانی تهدیدهای آشکار نظامی با تشدید عملیات روانی و میدانی در داخل کشور است؛ در چنین شرایطی اغتشاشات صرفاً ابزار اعتراض نیستند، بلکه نقش مکمل میدانی فشار خارجی را بازی میکنند. هر صحنه خشونت و هر تصویر آتشسوزی یا تخریب، بهسرعت در رسانههای بینالمللی بازتولید شده و حتی برای کشتهها آمار میسازند. هرچقدر عدد درشتتر، باورپذیرتر! تا این گزاره القا شود که ایران درحال فروپاشی بوده و مداخله خارجی نه تجاوز، بلکه ضرورت است.
نکته مهمتر نوع خشونتی است که در این بحرانها بروز کرد؛ خشونتی هدفمند، نمادشکن و بیقاعده که با منطق اعتراض مدنی همخوانی ندارد، بلکه دقیقاً با الگوی عملیات بیثباتساز تطابق دارد. حمله به مراکز امنیتی، مذهبی یا خدمات عمومی، ایجاد تلفات انسانی و تلاش برای افزایش شمار کشتهها، همگی نشان میدهد که هدف نه اصلاح یک سیاست، بلکه فلجسازی دولت و جامعه است. در این مدل جان انسانها به ابزار جنگ روانی تبدیل میشود؛ واقعیتی تلخ، اما تکرارشونده در پروژههای مداخلهگرایانه.
در این میان یکی از خطرناکترین ابعاد ماجرا، سوء استفاده از احساسات و هیجانات نسل جوان است. در اغلب بحرانهای طراحیشده همواره دو سطح کنشگر وجود دارد؛ طراحان حرفهای که آموزش دیدهاند و به منابع مالی و ارتباطی دسترسی دارند و بهموقع میتوانند خود را از مهلکه رها کنند و بدنهای هیجانی که با انگیزههای متنوع از خشم اقتصادی تا احساس دیدهنشدن، به میدان کشیده و حتی به هدف گلوله و مستمسک برای خونگیری از جامعه تبدیل میشوند. نادیده گرفتن این تمایز بزرگترین خطای تحلیلی است؛ زیرا درنهایت هزینه اصلی را همان جوانانی میپردازند که سرمایه آینده کشور هستند و نه طراحان پشت پرده.
از منظر راهبردی تخریب امنیت داخلی ایران، یک هدف مستقل نبوده، بلکه پلهای برای سناریوهای بعدی است. کشوری که درگیر ناامنی مزمن باشد نهتنها پیشرفت نمیکند، بلکه توان بازدارندگی خود را از دست میدهد، تمرکز حاکمیتیاش کاهش مییابد و در معادلات منطقهای از بازیگر فعال به مسئلهدار تبدیل میشود. در چنین وضعیتی تهدید نظامی حتی اگر عملی نشود، به ابزار امتیازگیری تبدیل میشود و این همان نقطهای است که طراحان فشار خارجی به دنبال آن هستند.
بااینحال تجربه تاریخی ایران نشان داده است که این سناریوها همواره با یک مانع جدی مواجه شدهاند؛ مردم. هرگاه جامعه به این جمعبندی رسیده که ناامنی، آینده را قربانی میکند، مسیر بحران تغییر کرده است. بازگشت عقل جمعی، تفکیک اعتراض از آشوب و فهم این نکته که امنیت شرط لازم هر مطالبهای است، توانسته آتش فتنهها را خاموش کند، نه به نفع یک جناح یا دولت، بلکه به نفع موجودیت کشور.
درنهایت، باید پذیرفت که ایران امروز در معرض یک جنگ ترکیبی است؛ جنگی که گلولههایش همیشه شلیک نمیشوند، اما آثارش میتوانند ویرانگرتر از جنگ کلاسیک باشند. در چنین شرایطی دفاع از امنیت نه به معنای نادیده گرفتن مشکلات، بلکه به معنای حفظ زمین بازی برای حل مسائل است. کشوری که امنیتش فرو بریزد، حتی اگر صدها مطالبه برحق داشته باشد، فرصتی برای تحقق آنها نخواهد یافت. امنیت، نقطه آغاز همه اصلاحها است و همین واقعیت ساده، دلیل اصلی بوده که دشمنان ایران پیش از هر چیز، به دنبال از بین بردن آن هستند.