گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:102134

نقطه‌زنی رسانه‌ای؛ بمباران احساسات و افکار در فضای مجازی

چگونه رسانه‌ها افکار و احساسات ما را هدف قرار می‌دهند؟
نقطه‌زنی رسانه‌ای؛ بمباران احساسات و افکار در فضای مجازی

سپهرغرب، گروه تیک- صبا اسدی؛ یک مدرس رسانه و پژوهشگر اجتماعی گفت: بمباران مداوم احساسات و افکار در فضای مجازی، با هدف تبدیلِ مصرفِ رسانه به یک عادت، قدرت تأمل، تحلیل و حساسیت ذهن را از مخاطب گرفته است. برای رهایی از این اشباعِ اطلاعاتی، باید سرعت مصرف محتوا را کاهش داد و با ایجاد «توقف‌های آگاهانه»، فرصت تحلیل را به ذهن بازگرداند. همچنین باید همواره این نگاه انتقادی را داشت که هیچ محتوایی در فضای مجازی، خنثی و بدون جهت‌گیری نیست.
در دنیای امروز دیگر فقط از رسانه‌ها استفاده نمی‌کنیم، بلکه در قلب آن‌ها زندگی می‌کنیم. سکوهای دیجیتال با به‌کارگیری پیچیده‌ترین الگوریتم‌های روان‌شناختی و استفاده از «پسندها» و «اعلان‌ها»، دامی برای ماندگاری ما طراحی کرده‌اند که مرز بین نیاز و وابستگی را محو می‌کند؛ البته این حضور مستمر، هزینه‌ای سنگین دارد؛ از بی‌حسی عاطفی در برابر رنج بشری گرفته تا آن نگرانی دائمی از اینکه دیگران در حال تجربه لحظات جذابی هستند که ما از آن‌ها بی‌بهره‌ایم.
ما در این فضا فقط مخاطب نیستیم، بلکه گاهی به نسخه‌ای بدل از شخصیت‌های محبوب سینمایی تبدیل می‌شویم. در این فرآیند، مرز میان هویت واقعی و الگوهای نمایشی از بین می‌رود و رفتارمان در زندگی واقعی تحت تأثیر قهرمانان پوشالی قرار می‌گیرد. هم‌زمان، در حصارهایی مجازی گرفتار می‌شویم که ما را تنها با اطلاعات هم‌سو با باورهایمان روبه‌رو می‌کنند و از درک تفاوت‌ها محروم می‌سازند. این دیوارها، راه را بر هر گفتگوی منطقی می‌بندند؛ جایی که خشم جای استدلال می‌نشیند و افراد از ترس طرد شدن یا منزوی گشتن، جرات ابراز نظر مخالف را از دست می‌دهند. در چنین فضایی، حقیقت در میان سروصدای موافقان و سکوت اجباری مخالفان گم می‌شود.
این وضعیت، آرامش روانی را به یک پناهگاه کاذب تبدیل کرده و نقش و اختیار انسان را در برابر قدرت محاسباتی سکوهای مجازی کم‌رنگ کرده. ما با نسلی روبه‌رو هستیم که میان میل به دیده شدن و ترس از قضاوت شدن سرگردان مانده و در این میان، حساسیت‌های انسانی‌اش زیر فشارِ اطلاعات تکراری و هیجان‌زده، کم‌کم از بین می‌رود. ادامه این مسیر نه‌تنها فردیت ما را به وابستگی کامل به سکوهای مجازی تبدیل می‌کند، بلکه مفاهیمی مانند حقیقت و معرفت را نیز در برابر نظم الگوریتمی قربانی خواهد کرد.
در این راستا و در جهت واکاوی این زیست رسانه‌ای و دیجیتال، با دکتر علیرضا محمدلو؛ مدرس رسانه و پژوهشگر اجتماعی به گفت‌وگو پرداخته و تلاش کرده‌ایم تا لایه‌های پنهان این زیست دیجیتال را بررسی کنیم. در ادامه متن این گفت‌گو تقدیم شما خواهد شد.
* در ابتدا بفرمایید با توجه به اینکه دریافت پسندها (لایک‌ها) و اعلان‌های شبکه‌های اجتماعی معمولاً احساس رضایت و خوشایندی در کاربران ایجاد می‌کند، این سکوها چگونه از این نیاز روان‌شناختی برای افزایش ماندگاری مخاطب بهره می‌برند؟ همچنین، مرز میان استفاده عادی از شبکه‌های اجتماعی و وابستگی به آن‌ها را چگونه می‌توان تبیین کرد؟
سکوهای مجازی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که مصرف محتوا، نرخ کلیک و ماندگاری مخاطب را افزایش دهند. به همین دلیل، با ارسال مداوم اعلان‌ها، لایک‌ها و پیام‌ها، تلاش می‌کنند ارتباط لحظه‌ای خود را با کاربر حفظ کرده و او را همواره در معرض محتوا قرار دهند. در این فرآیند، نوعی شرطی‌سازی صورت می‌گیرد؛ به این معنا که حضور مخاطب با پاداش‌های روانی همراه می‌شود و او احساس می‌کند دیده شده، مورد توجه قرار گرفته یا تأیید شده است.
تکرار این سازوکار به مرور زمان، لذت و رضایت آنی ایجاد کرده و مصرف رسانه‌ای را افزایش می‌دهد اما زمانی که این مصرف از حالت آگاهانه خارج شود، مرز بین استفاده عادی و وابستگی شکل می‌گیرد. در استفاده عادی، فرد با اراده و برنامه‌ریزی از شبکه‌های اجتماعی بهره می‌برد؛ اما در وابستگی، حضور در این فضا به رفتاری ناخودآگاه تبدیل می‌شود. کاربر در صورت نبود پسند، اعلان یا پیام، احساس کمبود و ناراحتی می‌کند و مدام به سراغ شبکه اجتماعی بازمی‌گردد.
در چنین وضعیتی، مؤلفه‌هایی مانند درنگ، اراده و خودآگاهی تضعیف می‌شوند. فرد دیگر با هدف مشخص وارد شبکه اجتماعی نمی‌شود، بلکه از روی عادت و کشش روانی به آن مراجعه می‌کند. نتیجه این روند، تبدیل شدن انسان آگاه به مصرف‌کننده‌ای منفعل است؛ فردی که به جای مدیریت رسانه، تحت مدیریت سازوکارهای رسانه‌ای قرار می‌گیرد.
* در ادبیات ارتباطات از مفهومی با عنوان «بی‌حسی عاطفی» یا «خستگی از ترحم» یاد می‌شود. از نگاه شما، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی چگونه می‌توانند حساسیت مخاطبان نسبت به رنج و مسائل انسانی را کاهش دهند؟ همچنین چه راهکارهایی برای مقابله با این چرخه و حفظ حساسیت عاطفی مخاطب وجود دارد؟
در شرایط طبیعی، انسان متناسب با هر رویداد واکنش نشان می‌دهد؛ در برابر یک اتفاق غم‌انگیز ناراحت می‌شود، با یک موقعیت طنز می‌خندد و در برابر یک رویداد حماسی هیجان‌زده می‌شود. این واکنش‌ها بخشی از ساختار طبیعی و عاطفی انسان هستند. اما در شبکه‌های اجتماعی، مخاطب در معرض حجم عظیمی از محتوا قرار می‌گیرد. هدف اصلی بسیاری از این فضاها، حفظ چرخه مصرف است؛ بنابراین کاربر به‌طور مداوم از یک محتوا به محتوای دیگر هدایت می‌شود. در این وضعیت، فرصت تأمل، پردازش و درک عمیق رویدادها از بین می‌رود و مصرف محتوا به یک عادت تبدیل می‌شود.
تکرار این الگو به اشباع اطلاعاتی منجر می‌شود؛ وضعیتی که در آن ذهن در برابر حجم انبوه داده‌ها، حساسیت خود را از دست می‌دهد. در نتیجه، ممکن است مخاطب در قبال رنج دیگران، واکنشی نامتناسب نشان دهد. به عنوان مثال، گاهی یک حادثه دردناک، به دلیل نحوه تدوین یا موسیقی همراه آن، به محتوایی سرگرم‌کننده تبدیل می‌شود و مخاطب به جای همدردی، واکنشی طنزآمیز از خود بروز می‌دهد. این همان پدیده‌ای است که از آن با عنوان «بی‌حسی عاطفی» یا «خستگی از ترحم» یاد می‌شود.
برای شکستن این چرخه، ابتدا باید سرعت مصرف رسانه‌ای را کاهش داد. مخاطب نباید بدون توقف و تأمل، از محتوایی به محتوای دیگر برود. ضروری است که میان مصرف محتواها، مکثی ایجاد شود تا ذهن فرصت هضم و تحلیل داشته باشد. یادداشت‌برداری، گفت‌وگو درباره محتوای مشاهده‌شده، یا حتی چند دقیقه تأمل بر آنچه دیده‌ایم، می‌تواند به مواجهه فعال با رسانه کمک کند.
از سوی دیگر، این آگاهی ضروری است که هیچ محتوایی در فضای مجازی کاملاً خنثی نیست. هر پیام، حامل نوعی جهت‌گیری، منفعت یا هدفی خاص است. به همین دلیل، مراجعه به منابع مختلف، راستی‌آزمایی اخبار و بررسی دیدگاه‌های متفاوت اهمیت بسزایی دارد. همان‌گونه که بدن برای هضم غذا به زمان نیاز دارد، ذهن نیز برای پردازش و هضم اطلاعات، به درنگ، حوصله و آرامش احتیاج دارد. تنها در این صورت است که سلامت روانی و عاطفی مخاطب حفظ می‌شود و واکنش‌های انسانی او دچار فرسایش نمی‌گردد.
*بسیاری از صاحب‌نظران بر این باورند که الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، با القای «ترس از جا ماندن» کاربران را به حضوری مستمر در این فضا ترغیب می‌کنند. از نظر شما، مهم‌ترین راهکارهای عملی برای رهایی از این اضطراب چیست؟ و آیا می‌توان گفت نسل جدید به سمت لذت بردن از دوری از فضای مجازی و کاهش وابستگی به آن حرکت کرده است؟
پدیده‌هایی مانند ترس از جا ماندن از اخبار و اتفاقات، و همچنین اضطراب ناشی از دور بودن از تلفن همراه، در واقع محصول حضور مداوم در چرخه تکرار و عادت هستند. در چنین وضعیتی، رسانه از یک ابزار صرف فراتر رفته و به بخشی از سبک زندگی و هویت افراد تبدیل می‌شود.
مارشال مک‌لوهان معتقد بود که «رسانه خود پیام است». به این معنا که رسانه نه تنها محتوا را منتقل می‌کند، بلکه شیوه زندگی و درک ما از جهان را نیز شکل می‌دهد. امروزه بسیاری از فعالیت‌های روزمره، از آموزش و سرگرمی گرفته تا روابط اجتماعی و اقتصادی، با شبکه‌های اجتماعی و تلفن همراه گره خورده‌اند. همین وابستگی باعث می‌شود فرد حتی در زمان دوری از رسانه نیز دچار اضطراب شود.
برای کاهش این وضعیت، باید رابطه خود را با رسانه از حالت وابستگی به حالت آگاهانه بازگردانیم. خاموش کردن بخشی از اعلان‌ها، تعیین زمان مشخص برای استفاده از شبکه‌های اجتماعی و اختصاص زمان‌هایی بدون تلفن همراه، می‌تواند در بازگرداندن اختیار فرد مؤثر باشد. مهم‌تر از همه، باید رسانه را ابزار بدانیم، نه بخشی از هویت خود.
در مورد لذت بردن از دوری از فضای مجازی نیز به‌نظر می‌رسد هنوز این پدیده به شکل گسترده محقق نشده است. حتی بسیاری از کسانی که برای مدتی از شبکه‌های اجتماعی فاصله می‌گیرند، تجربه خود را دوباره در همان شبکه‌ها منتشر می‌کنند. به همین دلیل می‌توان گفت دوری از رسانه نیز گاه در قالبی رسانه‌ای بازتولید می‌شود و همچنان در مدار زیست مجازی باقی می‌ماند.
* برخی مخاطبان پس از تماشای یک فیلم یا سریال، برای مدت قابل توجهی تحت تأثیر فضای عاطفی و شخصیت‌های آن باقی می‌مانند. سازوکار این هم‌ذات‌پنداری عاطفی با شخصیت‌های داستانی چیست و تا چه اندازه می‌تواند بر هویت، نگرش و رفتار مخاطب اثرگذار باشد؟
وقتی مخاطب با یک فیلم، سریال یا شخصیت داستانی ارتباط برقرار می‌کند، تنها با یک سرگرمی روبه‌رو نیست. روایت و شخصیت‌ها وارد ذهن و تخیل او می‌شوند و می‌توانند بر احساسات، نگرش‌ها و حتی انتخاب‌هایش اثر بگذارند. به همین دلیل است که برخی افراد پس از پایان یک فیلم یا سریال، همچنان در فضای عاطفی آن باقی می‌مانند.
در این فرآیند نوعی همذات‌پنداری شکل می‌گیرد؛ یعنی مخاطب خود را به جای شخصیت قرار می‌دهد و تجربه‌های او را درونی می‌کند. این اتفاق می‌تواند جنبه‌های مثبتی مانند الهام‌بخشی و یادگیری داشته باشد، اما اگر از حد تعادل خارج شود، ممکن است به وابستگی عاطفی منجر شود.
در چنین شرایطی، شخصیت داستانی به الگوی زندگی مخاطب تبدیل می‌شود و حتی شیوه فکر کردن، انتخاب‌ها یا قضاوت‌های او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. «دیوید رایزمن» این وضعیت را نوعی دگرراهبری می‌داند؛ هویتی که بیش از آنکه از درون فرد شکل بگیرد، از الگوهای بیرونی تغذیه می‌شود.
خطر زمانی افزایش می‌یابد که فرد نتواند میان شخصیت مجازی و واقعیت تفاوت قائل شود. در این صورت، ممکن است انتظارات غیرواقعی در او شکل بگیرد و زمانی که تصویر ذهنی‌اش از آن شخصیت فرو می‌پاشد، دچار سرخوردگی عاطفی شود. به همین دلیل، هم‌ذات‌پنداری تا زمانی که با آگاهی و حفظ دیدگاه انتقادی همراه باشد، امری طبیعی است؛ اما اگر این هم‌ذات‌پنداری به وابستگی هویتی تبدیل شود، می‌تواند پیامدهای روانی و عاطفی ناخوشایندی به همراه داشته باشد.
* در فضای مجازی مشاهده می‌شود که کاربران در مواجهه با دیدگاه‌های متفاوت، به جای گفت‌وگوی منطقی و استدلالی، واکنش‌هایی مانند تمسخر، پرخاشگری یا قطع ارتباط نشان می‌دهند. از نظر شما الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی چه نقشی در تشدید این وضعیت دارند و چه نسبتی میان پدیده‌های «سوگیری تأیید» و «مارپیچ سکوت» در شکل‌گیری این رفتارها وجود دارد؟
در فضای مجازی مشاهده می‌شود که کاربران در مواجهه با دیدگاه‌های متفاوت، به جای گفت‌وگوی منطقی و استدلالی، واکنش‌هایی مانند تمسخر، پرخاشگری یا قطع ارتباط نشان می‌دهند. از نظر شما الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی چه نقشی در تشدید این وضعیت دارند و چه نسبتی میان پدیده‌های «سوگیری تأیید» و «مارپیچ سکوت» در شکل‌گیری این رفتارها وجود دارد؟
بخش مهمی از ارتباطات در فضای مجازی بر پایه واکنش‌های سریع و احساسی شکل می‌گیرد. بسیاری از کاربران پیش از اظهار نظر از خود نمی‌پرسند که پیام توسط چه کسی، برای چه مخاطبی و با چه هدفی منتشر شده است. در نتیجه، به جای تحلیل و گفتگو، واکنش‌های هیجانی بروز می‌کنند.
الگوریتم‌ها نیز این وضعیت را تشدید می‌کنند. آن‌ها با ایجاد حباب اطلاعاتی کاربران را بیشتر در معرض دیدگاه‌هایی قرار می‌دهند که با باورها و سلیقه‌های قبلی‌شان همسو است. در نتیجه، فرد کمتر با دیدگاه‌های متفاوت روبه‌رو می‌شود و تحمل او نسبت به مخالفان کاهش می‌یابد.
در چنین فضایی، سوگیری تأیید فعال می‌شود. به این معنا که افراد تمایل دارند اطلاعاتی را بپذیرند که باورهای قبلی آن‌ها را تأیید می‌کند و اطلاعات مخالف را نادیده بگیرند. این وضعیت احساس امنیت و آرامش کاذبی ایجاد می‌کند، اما توانایی گفت‌وگوی انتقادی را کاهش می‌دهد. در کنار آن، مارپیچ سکوت نیز شکل می‌گیرد؛ فرآیندی که در آن افراد از ترس طرد شدن یا قرار گرفتن در اقلیت، از بیان دیدگاه واقعی خود خودداری می‌کنند. در نتیجه، صداهای متفاوت کمتر شنیده می‌شوند و تصور غالب بودن یک دیدگاه تقویت می‌شود.
حاصل این دو پدیده، کاهش گفت‌وگوی سازنده، افزایش دوقطبی‌شدن جامعه و رشد واکنش‌های تند و احساسی است. برای مقابله با این وضعیت، باید تفکر انتقادی، گفت‌وگو با دیدگاه‌های مختلف و پرسشگری آگاهانه را تقویت کرد. هرچه مخاطب فعال‌تر و آگاه‌تر باشد، کمتر در دام سازوکارهای الگوریتمی گرفتار خواهد شد.

ارسال نظر

سوال: رنگ برگ‌ها؟ Sabz

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار