شبهای اربعینی که ایران صحنه را خالی نکرد
بیش از پنج ماه است که مردمی از شهرها و محلههای مختلف ایران، شببهشب در میدانها و خیابانها گِرد هم میآیند، نه برای شرکت در مراسمی مناسبتی و نه تحت تأثیر هیجانی زودگذر و نه برای آنکه تصویری ثبت کنند و پس از مدتی همهچیز را به فراموشی بسپارند؛ باید اقرار کرد پنج ماه حضور مستمر دیگر یک برنامه یا اجتماع معمولی نیست، نشانهای روشن از ایستادگی مردمی است که تصمیم گرفتهاند در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی کشور، صحنه را خالی نکنند.
در روزگاری که دشمن بیش از آنکه تنها خاک یک سرزمین را هدف بگیرد، اراده، امید و اعتماد مردم آن را نشانه رفته است؛ همین ماندن در میدان معنایی عمیق پیدا میکند. جنگ امروز فقط با موشک، پهپاد و عملیات نظامی پیش نمیرود، بخش مهمی از آن در ذهن و روان جامعه جریان دارد. دشمن میکوشد مردم را خسته، مضطرب، پراکنده و نسبت به آینده بیاعتماد کند، میخواهد هر فرد به این نتیجه برسد که کاری از او ساخته نیست و بهتر است به گوشه زندگی شخصی خود پناه ببرد.
تجمعهای شبانه پاسخی روشن و مردمی به همین نقشه است؛ پاسخی که نه از پشت میزهای رسمی، بلکه از میان کوچهها، خانوادهها و دلهای مردمی برخاسته که با حضور خود میگویند: ما صحنه را خالی نمیکنیم. ارزش این حرکت را نباید فقط با شمار حاضران در یک شب یا گستردگی یک اجتماع سنجید، حقیقت اصلی در تداوم آن نهفته است؛ شاید بتوان یک اجتماع بزرگ را با تبلیغات هیجان یا تأثیر یک حادثه شکل داد، اما هیچ هیجان کوتاهمدتی نمیتواند مردم را ماهها پیوسته و داوطلبانه در میدان نگه دارد. آنچه این حرکت را زنده نگه داشته، باوری است که دفاع از وطن، استقلال و آرمانهای یک ملت را وظیفهای محدود به نیروهای نظامی نمیداند.
ممکن است در نگاه نخست این اجتماعات مجموعهای از پرچمها، سرودها و شعارها به نظر برسند، اما حقیقتی که در عمق این حرکت جریان دارد، بسیار فراتر از ظاهر آن است؛ هر شب حضور، اعلام دوباره یک انتخاب بوده، انتخاب ایستادن بهجای ترسیدن، کنار یکدیگر ماندن بهجای پراکندگی و حفظ امید، بهجای تسلیم شدن در برابر عملیات روانی دشمن.
مردمی که پس از یک روز کار، نگرانی، فشار اقتصادی و مسئولیت خانوادگی، دوباره خود را به میدان میرسانند، هرگز ادعا نکردهاند که مشکلی ندارند؛ اتفاقاً بسیاری از آنان همان مردمی هستند که از گرانی، کاستیها، تبعیضها، بیعدالتیها و ضعفهای مدیریتی رنج میبرند، اما درعینحال میان گلایه از مشکلات داخلی و ایستادن در برابر دشمنی که اصل کشور را هدف گرفته است، تفاوت قائل میشوند.
شاید یکی از مهمترین آثار این حرکت آن باشد که مردم را بار دیگر به یکدیگر نشان داده است. در زندگی روزمره هرکس درگیر مسئلهای است؛ یکی نگران معیشت، دیگری گرفتار بیماری، تحصیل فرزند، اشتغال، مسکن و آینده خانواده است. گاهی فشار مشکلات چنان افزایش مییابد که انسان تصور میکند تنها مانده است و دیگران نیز جز به زندگی خود، نمیاندیشند، اما در این شبها مردم دوباره یکدیگر را پیدا میکنند، میبینند هنوز کسانی هستند که سرنوشت عمومی برایشان اهمیت دارد؛ کسانی که حاضرند بخشی از آسایش و وقت شخصی خود را اختصاص دهند تا بگویند کشورشان بیصاحب نیست و در لحظه خطر مردان و زنانش از مسئولیت تاریخی خود عقب نمینشینند. از این منظر تجمعهای شبانه پیش از آنکه پیامی برای دشمن باشد، پیامی برای خود ما است: ایران هنوز مردم دارد، مردمی که در لحظه خطر یکدیگر، وطن و مسئولیت خود را فراموش نمیکنند.
دشمن معمولاً جامعه ایران را از پشت رسانههای جهتدار و گزارشهای ناقص میبیند؛ اعتراضها را بزرگ و مشکلات را برجسته میکند و از هر نارضایتی، آرزوی فروپاشی کشور را در ذهن خود میپروراند. آنچه کمتر میبیند و کمتر میفهمد، پیوند عمیق مردم با وطن و باورهایشان است؛ ممکن است مردم از بسیاری امور ناراضی باشند، اما وقتی پای استقلال ایران به میان میآید، محاسبات تغییر میکند و این همان نقطهای است که دشمن را بارها در شناخت جامعه ایرانی دچار خطای محاسباتی کرده؛ خطایی که از ناتوانی در فهم رابطه پیچیده اما ریشهدار مردم با کشور، تاریخ، ایمان و هویتشان سرچشمه میگیرد.
ممکن است کسانی بپرسند این تجمعها چه تغییری در معادلات بزرگ ایجاد میکند و حضور مردم در یک میدان چه اثری بر مناسبات سیاسی و نظامی دارد؟ پاسخ این پرسش را باید در معنای واقعی قدرت ملی جستوجو کرد.
قدرت یک کشور فقط در تجهیزات نظامی، موشکها، سامانههای دفاعی و تصمیمهای رسمی خلاصه نمیشود؛ کشوری که مردمش در لحظه تهدید کنار بکشند و نسبت به سرنوشت آن بیتفاوت شوند، حتی با برخورداری از سلاحهای فراوان نیز آسیبپذیر خواهد بود. در مقابل ملتی که حضور خود را حفظ میکند، پشت نیروهای مدافعش میایستد و اجازه نمیدهد جامعه در اثر فشار روانی فرسوده شود، خود بخشی از توان بازدارندگی کشور است. هر رزمنده و مدافعی که بداند مردمش پشت سر او ایستادهاند، با اطمینان بیشتری از کشور دفاع میکند و هر دشمنی که ببیند تهدید، فشار و جنگ روانی نتوانسته مردم را از صحنه خارج کند، ناچار خواهد شد در محاسبات خود تجدید نظر کند.
زیبایی این حرکت در آن است که قهرمان شناختهشدهای ندارد؛ نام بسیاری از حاضران هرگز در رسانهها منتشر نخواهد شد، آنان برای کسب شهرت یا جایگاه اجتماعی به میدان نیامدهاند. میآیند، در کنار یکدیگر میایستند، پرچم کشورشان را بالا میبرند، برای مدافعان وطن دعا میکنند و پس از پایان اجتماع، بیهیاهو به خانههای خود بازمیگردند تا فردا دوباره زندگی عادی را ادامه دهند.
اما تاریخ ملتها فقط با نام فرماندهان، سیاستمداران و چهرههای مشهور نوشته نمیشود؛ بخش مهمی از تاریخ را همین زنان و مردان عادی میسازند. انسانهایی که در لحظه لازم از محدوده زندگی شخصی خود فراتر میروند و دِین خود را در حفظ یک حقیقت بزرگتر، ادا میکنند.
بیش از پنج ماه حضور، مسئله کوچکی نیست؛ این استمرار میگوید مردمی هستند که خسته میشوند، اما کنار نمیکشند، مشکل دارند، اما وطن را رها نمیکنند، انتقاد دارند، اما راه را برای دشمن باز نمیگذارند، از آینده نگراناند، اما امید و ایمان خود را تسلیم نمیکنند و بهراستی نمیتوان از کنار چنین پایمردیای بهآسانی گذشت.
برای فهم این استمرار و خستگیناپذیری باید به لایهای عمیقتر از فرهنگ جامعه ایرانی توجه کرد؛ لایهای که در طول قرنها با نام امام حسین (ع) عاشورا و آموزه «هیهات منالذله» شکل گرفته است. مکتب امام حسین (ع) فقط روایت واقعهای تاریخی نیست، مدرسهای برای چگونه ایستادن، چگونه انتخاب کردن و چگونه تسلیم نشدن در برابر ظلم و تحقیر است. در این مکتب پیروزی فقط با غلبه ظاهری تعریف نمیشود، گاهی ماندن بر سر آرمان و نپذیرفتن ذلت و حفظ عزت، بزرگترین پیروزی است.
در سنت شیعی یاد امام حسین (ع) همواره با استمرار و زنده نگه داشتن حقیقت پیوند داشته است؛ آنگونه که در منابع روایی آمده، امام محمد باقر (ع) وصیت کرد سالها در موسم حج و در سرزمین منا، برای سیدالشهدا (ع) اقامه عزا شود؛ اقدامی که نشان میداد یک حقیقت بزرگ تنها با یکبار گفتن و یک روز حضور در تاریخ، زنده نمیماند، بلکه باید پیوسته یادآوری، روایت و تکرار شود.
همین تکرار باعث شد استمرار و خستگیناپذیری در ژرفساخت فرهنگی و تمدنی تشیع حک شود؛ شیعه آموخته است که برای پاسداری از حقیقت، نباید با گذشت زمان خسته شد، نباید میدان را به سبب طولانی شدن راه، ترک و آرمان را قربانی آسودگی و مصلحتهای زودگذر کرد. مردم ایران خواه آگاهانه این پیوند را به زبان آورند و یا آن را در عمق حافظه تاریخی و دینی خود حمل کنند، پرورشیافتگان چنین فرهنگی هستند، فرهنگی که مقاومت و آزادگی را نه یک انتخاب موقت، بلکه رسالتی انسانی و ایمانی میداند.
از این منظر، تجمعهای شبانه تنها واکنشی به یک تهدید مقطعی نیست؛ ظهور دوباره همان روحیهای است که در طول قرنها به جامعه ایرانی آموخته است در برابر تحقیر، تجاوز و تهدید، عقب ننشیند.
مردمی که بیش از پنج ماه شببهشب در میدان ماندهاند، شاید سخنان پیچیده و سیاسی بر زبان نیاورند، اما با حضور خود حقیقتی روشن را اعلام کردهاند: آنان میتوانند از مشکلات گلایه کنند، از مدیران مطالبه داشته باشند و برای اصلاح امور سخن بگویند، اما زمانی که پای ایران، استقلال و عزت این سرزمین در میان باشد، صحنه را به دشمن واگذار نخواهند کرد.
و شاید روشنترین معنای تمام این شبها همین باشد، ایران هنوز ایستاده است، زیرا مردمی دارد که ایستادن را از مکتب حسین (ع) آموختهاند.