همدان در تراز آتن و رم؛ ضرورت عبور از نگاه تقویممحور در جغرافیای نخستینها
برآیند تحلیل کارشناسان نشان میدهد که همدان، بهعنوان یک مادرشهر چهار هزار و 500 ساله و قطب جغرافیای نخستینها، فراتر از ظرفیت مناسبتهای تقویمی و رویدادهای کوتاهمدت است؛ درحالی که این کهنشهر با جایگاه تمدنی همسنگ آتن و رم تعریف میشود، متخصصان بر ضرورت بازتعریف برند شهری و عبور از مدیریتهای جزیرهای تأکید دارند تا با تکیه بر مستندات تاریخی، از بحران «آلزایمر تاریخی» میان نسل جدید و فقدان «چسبندگی سرزمینی»، جلوگیری شود.
در آستانه روز همدان، میزگردی با حضور دکتر محمدرضا عراقچیان و دکتر صاحب محمدیانمنصور، از استادان پیشکسوت هنر و معماری دانشگاه بوعلیسینا و دکتر ابوالفتح مؤمن، پژوهشگر و نویسنده تاریخ معاصر برای واکاوی ابعاد مختلف این کهندیار برگزار شد؛ آنچه در ادامه میخوانید، کالبدشکافی ابعاد هویتی، فرهنگی و تمدنی مادرشهری بوده که همسنگ آتن و رم، در جغرافیای نخستینها ایستاده است.
* اگر اجازه نداشته باشید برای معرفی همدان از واژههایی مانند «کهن»، «تاریخی»، «پایتخت مادها»، «دارالمؤمنین» و تعابیر متداول مشابه استفاده کنید، همدان را با چه ویژگی متمایزی معرفی میکنید؟ چه چیزی این شهر را حقیقتاً از دیگر شهرهای ایران متفاوت کرده است؟
عراقچیان:
به نظر میرسد دیگر نمیتوان مناسبتهای مرتبط با همدان و بزرگداشت آن را در قالب یک روز محدود کرد؛ حجم موضوعات، ظرفیتهای فرهنگی و مناسبتهای موجود به اندازهای است که یک هفته نیز برای پرداختن شایسته به آنها کافی به نظر نمیرسد. اگر قرار باشد با همت و مدیریت درست، همه ابعاد این شهر معرفی شوند، باید دامنه این رویدادها گسترش یابد.
این موضوع در جلسات با مدیران مطرح شد که همزمانی نام بوعلی سینا و روز همدان، فرصت است یا تهدید؟ این نگرانی وجود دارد که برگزاری دو بزرگداشت مهم در یک روز، به حق هر دو موضوع آسیب بزند؛ زیرا ممکن است نه بتوانیم بوعلی سینا را آنگونه که شایسته است معرفی کنیم و نه شهری با سابقه چندهزارساله. از همین رو، لازم است این مناسبت از یک روز فراتر رود و به «هفته همدان» و حتی برنامهای گستردهتر تبدیل شود.
در این میان، توجه به تاریخ شهر اهمیت اساسی دارد. جامعه امروز، تا حدی به نوعی «آلزایمر تاریخی» دچار شده است؛ پدیدهای که طی چهار یا پنج دهه اخیر، در ایران و جهان گسترش یافته و سبب شده افراد نسبت به گذشته خود بیتفاوت شوند. پس از نهضت مدرنیسم در اروپا، این نگاه بهتدریج شکل گرفت که انسانها چندان نیازی به توجه به گذشته ندارند. هرچند بعدها پستمدرنیستها، سنتگرایان و جریانهای فکری دیگر، ضرورت بازگشت به گذشته و بازخوانی آن را مورد تأکید قرار دادند.
این مسئله همچنان پابرجا است و بسیاری از جوانان امروز، تحت تأثیر نگاه مدرنیستی، با نوعی فراموشی تاریخی روبهرو هستند. یکی از راههای مقابله با این وضعیت، معرفی شهر قدیم به ساکنان شهر جدید است؛ باید رخدادها، شخصیتها و لایههای تاریخی شهر را به مردم نشان داد تا پیوند آنان با گذشته برقرار شود.
ثمره این کار، زنده شدن حس تعلق سرزمینی، غرور ملی و وحدت ملی است. همچنین شهروند با شناخت گذشته، بهتر میفهمد در چه سرزمینی ایستاده و چه میراثی را با خود حمل میکند. در علوم اجتماعی و شهرسازی، از این مفهوم با عنوان «چسبندگی سرزمینی» یاد میشود؛ یعنی فرد حتی اگر در هر نقطهای از جهان زندگی کند، با شنیدن نام همدان، قلبش به تپش بیفتد.
این میزان از دلبستگی، در مرحله نخست کافی است. شاید شرایط اجتماعی امروز بهگونهای نباشد که بتوان انتظار داشت تمام همدانیها در همدان زندگی کنند؛ اما باید انتظار داشت هر همدانی، در هر نقطه دنیا، به فکر همدان باشد. به فکر همدان بودن یعنی با شنیدن نام این شهر، دل انسان بلرزد و نسبت به سرنوشت آن، احساس مسئولیت کند.
همدان باید همانند شهرهای بزرگ دیگر، دارای مجموعهای از نامها و تعبیرهای هویتی باشد؛ این الگو نشان میدهد که میتوان برای همدان نیز نامها و عبارتهای متعددی طراحی کرد؛ نامهایی که هرکدام بخشی از هویت، ظرفیت و افق آینده شهر را بازتاب دهند.
عنوان «شهر تاریخ و تمدن» برای همدان نادرست نیست، اما طولانی است و شاید به واژه یا عبارتی کوتاهتر، خوشآواتر و فراگیرتر نیاز داشته باشد؛ عبارتی که در گفتار عمومی و ادبیات رسانهای بهآسانی شنیده و تکرار شود. در انتخاب چنین عنوانی، باید به ظرفیتهای ادبیات فارسی، آهنگ واژهها و قابلیت بیان و ماندگاری آن، توجه کرد.
همدان، افزونبر پیشینه تاریخی و تمدنی خود، براساس مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، پنجمین شهر فرهنگی کشور نیز شناخته شده؛ ظرفیتی که تاکنون آنگونه که باید، معرفی و برجسته نشده است. این شهر ویژگیها و عناوین متعدد دیگری نیز دارد که میتوان آنها را در بازتعریف هویت همدان، بهکار گرفت.
نخستین گام، پاسخ به این پرسش است که همدان را با چه واژهای باید معرفی کرد؟ باید برای این شهر یک عبارت ویژه، روشن و الهامبخش یافت؛ عبارتی که چشمانداز همدان را ترسیم کند. این موضوع میتواند بهصورت یک مسابقه یا فراخوان عمومی دنبال شود و دستگاههایی مانند اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهرداری، استانداری و دیگر نهادهای مسئول، برای دستیابی به آن نقشآفرینی کنند.
* محمدیانمنصور:
هویت یک شهر، ریشه در مؤلفههای دیرینهای دارد که تغییر در آنها، نهتنها به نفع توسعه نیست، بلکه به زوال اصالت میانجامد. در «روانشناسی محیط»، تغییر نام معابر و اماکن تاریخی، اقدامی بیاثر است؛ چراکه حافظه جمعی مردم، پیوندی گسستناپذیر با نامهای اصیل دارد.
چالش اصلی در همدان نه فقدان برند، بلکه «ناشناخته بودن ابعاد این برند» برای متولیان امر است. وقتی سخن از برند همدان به میان میآید، باید بدانیم که ما با شهری بهنام اکباتان که همرده و همتراز با آتن و رم بوده، مواجه هستیم؛ جایگاهی که در مجامع جهانی باستانشناسی نه با شعار، بلکه با اتکا به شواهد متقن تاریخی، به رسمیت شناخته شده است.
عبارت «پایتخت تاریخ و تمدن» برای همدان یک برند تثبیتشده است که تلاشهای موازی برای انتقال این عنوان به شهرهای دیگر، بهدلیل پشتوانه عمیق تاریخی همدان، همواره بیثمر بوده است. نام «اکباتان» (هگمتانه) و شوش در نقشههای کهن جهان، تنها نماد ایران در کنار تمدنهای کلاسیکِ غرب است. این جایگاه، میراثی نیست که بخواهیم تازه آن را کشف یا خلق کنیم؛ بلکه حقیقتی است که باید در سیاستگذاریهای کلان توسعه و در ذهن مدیران اجرایی، بهدرستی نهادینه شود.
یافتههای باستانشناسی در «تپهپیسا»، پرده از وجود فضاهای بزرگ اجتماعی (آپادانا) برمیدارد که قدمتی چهار هزار و 500 ساله دارند. این نشاندهنده آن است که جوامع پیش از ماد با تکیه بر سازماندهی نظامی و اقتصادی (جمعآوری مالیات برای تأمین ارتش)، از سیستم خودکفای روستایی عبور و زیربنای نخستین امپراتوری مقتدر تاریخ را پیریزی کردهاند. این شواهد علمی، ظرفیت مطالعاتی عظیمی را ایجاد کرده که متأسفانه تاکنون مغفول مانده و در حد کاوشهای اولیه باقی مانده است. متأسفانه تپهپیسا که مربوط به دوره پیش از تاریخ است، هماکنون وضعیت خوبی ندارد و به محلی برای چادر زدن عشایر، تبدیل شده است.
این انگاره که «همدان از آغاز پیدایش شهری به معنای امروزی بوده»، نیازمند واکاوی علمی است. پیش از آنکه هگمتانه (اکباتان) به پایتخت امپراتوری ماد بدل شود، ساختارهای اولیهای چون «کارکاشی» بهعنوان دژهای نظامی قبایل وجود داشتند. تحول این دژها به یک «شهرِ واقعی»، محصول یک گذار ساختاری بود؛ زمانی که قبایل برای مقابله با تهدیدات خارجی (بهویژه آشوریان)، ضرورت تشکیل ارتش را دریافتند.
در ساختار اقتصادی روستایی، هر واحد تولیدی (کشاورز و دامدار) خودکفا است، اما با ضرورت تشکیل قوای نظامی متمرکز، جامعه مجبور به دستهبندی مشاغل شد؛ ایجاد طبقه نظامی که تماموقت به امور دفاعی بپردازد، مستلزم سیستمی بود که مالیات را از تولیدکنندگان جمعآوری و صرف معیشت نیروهای حافظ امنیت کند. این نقطه، آغاز شکلگیری ساختار «دولت-شهر» و عبور از روابط قبیلهای به تشکیلات مقتدر سیاسی بود؛ بنابراین، هگمتانه نه صرفاً براساس قدمت سکونت، بلکه بهدلیل همین تغییر بنیادی در ساختار اجتماعی و نظامی، شایسته عنوان «پایتخت» شد.
اکباتان در نقشههای کهن جهانی، نامی شناختهشده و هموزن تمدنهای کلاسیک «آتن» و «رم» است. این برند تاریخی، حقیقتی نیست که اکنون بخواهیم در پی خلقِ آن باشیم؛ بلکه میراثی است که جهان آن را به رسمیت میشناسد. در مجامع تخصصی بینالمللی، شگفتی نماینده لبنان از عدم ثبت جهانی زودهنگام این محوطه، گواهی بر جایگاه رفیع آن است.
بدون درک جایگاه جهانی اکباتان، هرگونه تلاش مدیران برای توسعه، تنها به تخریب بیشتر اصالت تاریخی شهر خواهد انجامید.
* مؤمن:
اگر گذشته را نادیده بگیریم، هویت امروز نیز در هوا معلق میماند؛ جوان امروز برای آنکه بداند همدان کجا است، ایران چه جایگاهی دارد و این سرزمین چه تاریخ و تمدنی را پشت سر گذاشته، ناگزیر است با گذشته آشنا شود.
همدان در دل اسناد و تاریخ، همواره با ویژگیهایی چون تابآوری، پایداری و مدنیت شناخته شده است. این شهر در طول قرنها، در برابر فراز و فرودهای سیاسی، اجتماعی و نظامی ایستادگی و شخصیتِ تاریخی خود را حفظ کرده است. ویژگیهایی که در گذر قرنها، از هجوم مغولان تا اشغالهای نظامی در جنگهای جهانی، این شهر را زنده و پویا نگاه داشته است.
شخصیت تاریخی همدان، بر پایه مدارا و دادوستد فرهنگی بنا شده؛ همدان همواره بستری برای تعامل پیروان ادیان و اقوام مختلف (مسلمانان، یهودیان، مسیحیان و غیره) و این همزیستی نه یک شعار، بلکه یک ضرورت زیستی برای شکوفایی اقتصادی و تمدنی شهر بود. تعامل پزشکان یهودی با عموم مردم و همافزایی اندیشهها در سایه «باراندازی اقتصادی»، همدان را به محلی برای تبادل دانش بدل کرده بود. این پویایی بهقدری بوده که حتی در دورههایی که سیاستگذاریهای کلان حکومتی مانعتراشی میکردند، مردم با تکیه بر این سرمایه اجتماعی اصیل، مسیر خود را پیدا میکردند.
جایگاه علمی همدان، ریشهای پیش از اسلام دارد و به مکتب «سدی» در دوران مادها و هخامنشیان بازمیگردد. این سنت علمی در دوره آلبویه به اوج رسید و کتابخانههای عظیم همدان، شاهد این مدعا هستند. حضور بزرگانی چون ابن سینا که در همین جغرافیا «قانون» و «شفا» را تدوین کردند، تصادفی نبوده؛ همدان همواره بستری برای نقد، بحث و تدقیق علمی بوده است. حتی در سدههای بعد، همدان بهعنوان یک «کانون عبور و تبادل افکار» عمل میکرد؛ شهری که اندیشمندان و مصلحان از سراسر سرزمینهای اسلامی برای تحقیق و تبادل نظر، به آنجا سفر میکردند.
یکی از ویژگیهای کلیدی مردم همدان، «صرفهجویی هوشمندانه» و استفاده حداکثری از منابع است. ضربالمثل قدیمی که هر همدانی باید آذوقه 6 ماه خود را از ابتدای زمستان ذخیره داشته باشد، نشاندهنده «اقتصاد انطباقی» و پرهیز از اتلاف منابع است. این نگاه، در دوران سخت تاریخ، به یک «نبوغ فنی» بدل شد. بهعنوان نمونه، در دوران جنگ جهانی دوم و اشغال همدان توسط نیروهای متفقین، مردمِ همدان از این «تهدید نظامی»، «فرصت آموزشی» ساختند. آنها با یادگیری مهارتهای فنی و مکانیک از نیروهای اشغالگر، توانستند پایه و اساس کادر فنی متبحر امروز کشور را بنا کنند.
جامعه همدان، مهاجرپذیر و پذیرا است؛ نمونه بارز آن حضور چهرههایی چون شیخ محمدباقر بهاری یا خاندان نوبری است که از مناطق دیگر آمده و در جان این شهر ریشه دواندند و در تحولات جامعه سهیم بودند.
در تحلیل تاریخی همدان، باید میان «مردم» و «مدیران» تفکیک قائل شد؛ نمونه کلاسیک این ضعف مدیریتی، در دوران مشروطه رخ داد؛ جایی که همدان بهدلیل اختلافاتِ داخلی و سوء مدیریت، یک سهم قانونی خود از کرسیهای مجلس شورای ملی را از دست داد و دو نماینده انتخاب کرد.
همدان شهری است که در زیر پوست آرام ظاهریاش، جوش و خروشی عظیم نهفته؛ این شهر، «تابآورترین» هسته تمدنی غرب کشور است.
* شما سالها با اسناد، روایتها و تاریخ معاصر همدان سروکار داشتهاید. اگر بهجای شرح حوادث بخواهید «شخصیت تاریخی جامعه همدان» را توصیف کنید، چه ویژگیهایی در رفتار مردم این شهر در دورههای مختلف تکرار شده است؟
* مؤمن:
باید اذعان کرد که در گذشته آنچنان که شایسته است، به ظرفیتهای تاریخی و هویتی همدان پرداخته نشده؛ تلاشهای صورتگرفته اغلب بهصورت جزیرهای و پراکنده بوده و نتوانسته است تصویری جامع از این «مادرشهر» که از دیرباز کانون تابآوری و تمدن بوده است، ارائه دهد. اکنون اما با همت پژوهشگران، تاریخدانان و راهاندازی دانشنامههای تخصصی، عزم جدی برای عبور از نگاههای جزیرهای و ثبت مستند این تاریخ، شکل گرفته است تا همدان در جایگاه واقعی خود، نه براساس ادعا، بلکه مبتنی بر حقایق متقن تاریخی، بازشناسی شود.
تاریخ، هویت تمدنی هر جامعه است و بیتوجهی به آن، گزیری جز تکرار خطاهای گذشته باقی نمیگذارد؛ در پژوهشهای علمی نیز شناخت پیشینه و تبارشناسی موضوع، پیششرط اجتنابناپذیر برای آیندهپژوهی است.
همدان با دارا بودن ویژگیهای یک «مادرشهر»، همواره در طول تاریخ ایران نقش کانون تابآوری و کنشگری اجتماعی را ایفا کرده است؛ اما آنچه جایگاهِ واقعی این شهر را در اسناد تاریخی تثبیت میکند نه ادعاها، بلکه حقایق مستند و متقنی است که حکایت از پیشگامی این دیار در رویدادهای سرنوشتساز کشور دارد.
یکی از بارزترین نمونههای این موضوع که همدان شهر نخستینها بوده، تشکیل «مجلس فواید عامه» است. این مجلس که حدود 29 روز پیش از فرمان مشروطیت و 33 روز قبل از افتتاح مجلس شورای ملی شکل گرفت، با حضور 53 عضو از اقشار مختلف، ازجمله اقلیتهای مذهبی، بستری را برای مشارکت مستقیم مردم در سرنوشت سیاسی خود فراهم کرد. این نهاد در پانزدهم ربیعالاول سال 1324 هجری قمری و با درایت حاکم روشنضمیر وقت، «علیخان زیدالدوله» (صفاری) تأسیس شد و در تاریخ قاره آسیا، نخستین مجلس ایالتی تشکیلشده بود.
در همان دوران، نقش روحانیت در حمایت از مشروطیت در غرب کشور نیز شایان توجه است؛ آیتالله شیخ محمدباقر بهاری، با نگارش رساله «ایزاالخطا»، ازجمله شخصیتهای برجستهای بود که با وجودِ آگاهی از چالشهایی که این تحول سیاسی ممکن بود برای جایگاه روحانیون ایجاد شود، دفاع از مشروطه را بهمثابه ضرورتی برای پیشرفت و تعالی جامعه برگزید و این رساله به یکی از اسناد ماندگار در این حوزه بدل شد.
پیشگامی همدان تنها محدود به عرصههای کلان سیاسی نبوده است؛ اسناد موجود در سازمان اسناد و کتابخانه ملی، ازجمله نامهای از آیتالله حسین بهاری، گواهی میدهند که همدان کانون نخستین خیزش دانشآموزی کشور بوده است. در سال 1330 هجری قمری، دانشآموزان «مدرسه شرافت» در اعتراض به مداخلات روسیه در امور داخلی ایران، به خیابانها آمدند و ضمن راهپیمایی، دست به تحریم گسترده کالاهای روسی زدند؛ رخدادی که در تاریخ کنشگری سیاسی دانشآموزان در ایران، نقطه عطفی محسوب میشود.
در تاریخِ معاصر ایران نیز همدان نقشی تعیینکننده داشته است؛ در سال 1343 هجری شمسی، زمانی که دستگاه پهلوی در پی محدود کردن و تحت پیگرد قرار دادن امام خمینی (ره) بود، زمینه تثبیت مرجعیت ایشان در خانه آیتالله شریعتمداری فراهم شد. در این نشست، آیتالله بنیصدر با نگارش نامهای خطاب به امام با عنوان «مرجع شیعیان» و کسب امضای سایر روحانیون، گامی سرنوشتساز برای مصونیتبخشی به رهبری انقلاب برداشت. این سند که امضای آن بهنام همدان ثبت شده است، مانع از اقدام قضائی رژیم وقت علیه ایشان شد.
آنچه امروز همدان را با وجود این ظرفیتهای غنی، در مهجوریت اطلاعرسانی قرار داده، نه فقدان تاریخ، بلکه ضعف در اطلاعرسانی، جزیرهای عمل کردن در پژوهشها و عدم بازنمایی درست این حقایق تاریخی است.
* محمدیانمنصور:
در تحلیل ساختار فرهنگی همدان، همواره یک پرسش کلیدی مطرح است: چرا پروژههای توسعه در این شهر با سرعتی متفاوت از سایر نقاط کشور پیش میرود و چرا در همدان، نوعی «سختگیری» ساختاری بر مناسبات اجتماعی و اجرایی حاکم است؟ برای درک این ویژگی، باید آن را نه بهعنوان یک مانع، بلکه بهعنوان یک مکانیسم دفاعی برای بقا در طول تاریخ نگریست.
تفاوت همدان با شهرهایی که در دو دهه اخیر با شتابی بیسابقه گسترش یافتهاند، در همین رویکرد «کُند اما پایدار» نهفته است. در بسیاری از شهرها، پروژههای صنعتی عظیم (مانند ذوبآهن) بدون درنظر گرفتن آمایش سرزمین و زیرساختهای حیاتی (مانند آب)، تنها با نگاهی از بالا به پایین تحمیل شدهاند؛ اقدامی که اگرچه در ظاهر رشد سریع ایجاد کرده، اما در باطن، بنیانهای اکولوژیک و زیرساختی آن مناطق را به مخاطره انداخته است.
همدانیها با رویکردی که شاید بتوان آن را «محافظهکاری آگاهانه» نامید، در برابر این توسعههای شتابزده مقاومت میکنند. این رفتار، دقیقاً مشابه همان سختگیری در آداب اجتماعی است؛ همانطور که برای پیوندهای خانوادگی یا پذیرش غریبه در حریم خصوصی، وسواس به خرج میدهند، در پذیرش پروژههای ناهمگون نیز فیلترهای سختگیرانهای اعمال میکنند. این استراتژی، اگرچه در کوتاهمدت کُند به نظر میرسد، اما در درازمدت مانع از فروپاشی هویت و زیرساختهای شهر در برابر تصمیمات هیجانی میشود.
برخلاف برخی فرهنگهای قومی که در همان برخورد نخست، تمام لایههای شخصیتی خود را عیان میکنند، شخصیت همدانی مانند یک «پیاز» چندلایه است. این پیچیدگی رفتاری، ریشه در اقلیم سرد و سخت همدان دارد؛ اقلیم، مستقیماً بر خلقوخو تأثیر میگذارد و همانطور که تفاوت اقلیمی میان مردم کوچرو و ساکنان فلات، منجر به تفاوت در نوع تغذیه و سبک زندگی شده است، در همدان نیز این سختی زیستمحیطی و موقعیت جغرافیایی، همدانیها را به درونیگرایی و پنهان کردن لایههای واقعی فکر تا پیش از اطمینان کامل، واداشته است.
بررسی فرهنگ غذایی همدان، بهویژه در غذایی همچون «کوفته»، نشان میدهد که این مقوله از نیاز صرف زیستی (در هرم نیازهای مازلو) فراتر رفته و به لایههای عالی آیینی رسیده است. کوفته همدانی با استفاده از تنوع گستردهای از مواد اولیه (حبوبات، محصولات باغی، پروتئین)، پیچیدگی فنی زیاد دارد؛ فرآیند تهیه و سرو آن نیز با رسوم و باورهای عامیانه، گره خورده است.
درواقع، ما هنوز در فهم عمیق هویت غذا ناتوانیم. غذا در ایران تنها تغذیه نیست؛ تمدنی بوده که در یک ظرف جمع شده است. همانطور که «قورمهسبزی» بهعنوان نمادی از ترکیب اجزای مختلف (که هرکدام هویت اولیه خود را از دست داده و به هویتی جدید تبدیل شدهاند)، شباهت عجیبی به فرهنگ ما دارد. ما در تاریخ خود از معابد آناهیتا تا آموزههای زرتشتی و اسلامی را در یک «دیگ تمدنی» جوشاندهایم تا به ترکیب منحصربهفرد امروزی رسیدهایم.
این ترکیب تمدنی در معماری سنتی نیز مشهود است؛ جایی که «حوضخانهها» با الهام از معابد آناهیتا و تقدس آب، در کنار آتش کرسینشینان، نمادی از همزیستی و رسوب ادیان مختلف در دل تاریخ ایران هستند.
اگر همدان توانسته است در طول تاریخ با وجود تمامی تهاجمها و سختیهای اقلیمی، «مانا» و «استوار» باقی بماند، دقیقاً بهدلیل همین سختگیری، تأمل و صبوری مردمانش بوده است؛ این شهر، قربانی مدرنیته کاذب نشده است و همین ویژگی، بزرگترین سرمایه برای تداوم و پایداری آن در آینده خواهد بود.