همدان؛ فراتر از روایتهای رایج تاریخی
کارشناسان در میز گردی بهمناسبت روز همدان تأکید کردند؛ این شهر را نمیتوان تنها با عنوان پایتخت مادها و هخامنشیان تعریف کرد؛ چراکه همدان لایههای کمترشناختهشدهای از هویت تاریخی، فرهنگی، سیاسی، زیستمحیطی و ارتباطی دارد که هنوز بهدرستی در حافظه عمومی و برنامهریزی شهری بازتاب نیافته است.
همزمان با بزرگداشت روز همدان، میزگردی تخصصی با حضور اساتید برجسته دانشگاه بوعلیسینا، دکتر محمدرضا عراقچیان و دکتر صاحب محمدیانمنصور و دکتر ابوالفتح مؤمن، پژوهشگر تاریخ معاصر، در دفتر روزنامه سپهرغرب برگزار شد. هدف از این نشست، واکاویِ لایههای پنهانِ هویتی همدان بود که در ادامه میخوانید:
*آیا در اسناد تاریخی با دورهها یا موضوعاتی مواجه شدهاید که همدان نقشی فراتر از تصورِ امروزِ ما ایفا کرده باشد؛ اما اکنون از حافظه عمومی شهر پاک شده باشد؟
مؤمن:
بنیادِ بقای تمدنها بر دو اصلِ «خویشتن بودن» و «خویشتن ساختن» استوار است. «خویشتن بودن» همان اصالت و هویت تمدنی است و «خویشتن ساختن»، فرآیند غنا بخشیدن به این هویت از طریق تبادل فرهنگی و بومیسازی دستاوردهای دیگران است. همدان همواره در این مرزِ میان اصالت و نوآوری، جایگاهی ویژه داشته است.
برای احیای این هویت، باید به جای تمرکز بر کلیات ملی، به «تاریخ محلی» توجه کرد؛ چرا که تاریخ محلی با بازخوانی روایتهای بومی، پیوندی عاطفی میان نسلها ایجاد میکند. متأسفانه غفلت از آموزش تاریخ در نظام آموزشی ما، منجر به نوعی «فراموشی تمدنی» شده است. تاریخ تنها مجموعهای از وقایعِ سرگرمکننده نیست، بلکه ابزاری کاربردی برای برنامهریزی در «حال» و ترسیم مسیر «آینده» است.
در تاروپود فرهنگ ایرانی، مفهوم «ملیت» و «اسلامیت» همچون شیر و شکر در هم آمیختهاند و این پیوند، عامل اصلی قدرت و تابآوری ما در بحرانهاست. این همگرایی را میتوان در لحظات سرنوشتساز تاریخ بازیافت؛ چنانکه در عملیات مرصاد، بازخوانی ابیات شاهنامه، نه برای جدایی از دین، بلکه برای استخراجِ هویت ملی و ایجاد قدرتِ وحدتبخش در برابر تهدیدات بود.
همدان که رهبر شهید انقلاب از آن بهعنوان «مرکز تمدنی کشور» یاد کردهاند، نقشی فراتر از تصور در تاریخ معاصر ایران ایفا کرده است. یکی از برجستهترینِ این تجلیها، در جریان خیزش 30 تیر 1331 رقم خورد. در حالی که فضای سیاسی کشور در اوج آشفتگی بود، «کفنپوشان همدانی» در روز 29 تیر به قزوین رفتند؛ آنها پس از حرکت از این شهر و تقابل با نیروهای حاکم در کاروانسرای سنگی کرج، جرقه تلاطم سیاسی را در سراسر کشور شعلهور کردند. این حرکت سرانجام با حضور در میدان توپخانه به رهبری «حسینیداور» به اوج رسید و راه را برای بازگشت مصدق هموار کرد؛ این جسارتِ محلی، سرنوشت ملی را دگرگون ساخت.
در حوزه هنر نیز «میرعبدالرضا»، فرزند «سید محمود صدیقالشراف»، نخستین کسی بود که سردر مجلس شورای ملی را طراحی و حکاکی کرد. همچنین ایستادگی مردم همدان در دوران انقلاب اسلامی در برابر نیروهای نظامی که قصد عبور از این شهر به مقصد تهران را داشتند، نشان از ریشه و پیشینه عمیقِ نهضتهای مردمی در این دیار دارد.
یکی از چالشهای پیشِ رو، عدم بهرهگیری از اسناد تاریخی در مدیریت شهری است. تاریخ نباید در غبارِ پژوهشهایِ بیکاربرد رها شود، بلکه باید در مدیریتِ منابع (مانند آب و قناتها) و برنامهریزی شهری به کار گرفته شود. بسیاری از یادمانهای فرهنگی و شهدای دوران جنگ جهانی دوم و دفاع مقدس در همدان، نیازمند احیا و برجستهسازی هستند؛ از معرفی قهرمانانی چون «اسماعیل میرزادهعشقی» که در بمباران جنگ جهانی دوم شهید شد، تا احیای نامِ شخصیتهای بزرگی چون «ذکاءالدوله»، پیشگام حقوق زنان در انقلاب مشروطه. اینها همگی نشان از شکاف عمیق میان «میراث کهن» و «روایت عمومی» دارند که باید برای نسل امروز بازخوانی شود.
در دوران مشروطه، همدان و شخصیتهایی چون «سید جمالالدین اسدآبادی» که برای نخستینبار مفاهیم «مشروطه» و «انقلاب» را مطرح کرد، نقشی حیاتی در ایجاد پیوند میان روشنفکران، علما و بازار ایفا کرد. او توانست میان تفکراتِ متفاوتِ نشریاتی چون «حبلالمتین» (که در کلکته با تیراژ 30 هزار نسخه منتشر میشد و 5 هزار نسخه از آن به دست علمای نجف میرسید) و روزنامه «قانون»ِ میرزا ملکمخان، پیوندی ایجاد کند. این همافزایی که نخست در جریان تحریم تنباکو و سپس در انقلاب مشروطه به ثمر نشست، نشان داد چگونه میتوان میان سنت و مدرنیته، و مذهب و حقوق مدنی، پل زد.
برای مدیریت اصولی شهر همدان، مطالعه دقیق تاریخ ضروری است تا تصمیمات بر پایهای صحیح اتخاذ شود. من بارها به مسئولان پیشنهاد دادهام که المانهای یادبود در محل رویدادهای تاریخی شهر نصب شود؛ برای نمونه، 15 شهید بمباران جنگ جهانی دوم در حیاط مدرسه امام علی (ع) آرمیدهاند، یا «اسماعیل» (برادر میرزاده عشقی) که در آستانه مراسم عروسیاش به شهادت رسید.
در خصوص سنت وقف نیز میتوان به بیمارستان امام (پهلوی سابق) اشاره کرد که در سال 1308 از باغچه «وکیلالرعایا» وقف شد. وکیلالرعایا از پیشگامانِ جامعه بود که نخستین بار موضوع حق رأی زنان را در دوران مشروطه و مجلس اول مطرح کرد؛ او همچنین در برقراری مالیات بر روده و مدیریت بحران نان در همدان با مشارکت مردم، نقش مؤثری داشت. متأسفانه امروزه معابری به نام این چهرههای اثرگذار نظیر «وکیلالرعایا»، «ظهیرالدوله» و «بدیعالحکما» نداریم تا آنها را به نسل جوان معرفی کنیم.
**آیا شهری که دهها بنای تاریخی دارد، لزوماً «شهر تاریخی» محسوب میشود؟ برای تاریخی ماندنِ یک شهر، چه مؤلفههایی فراتر از ابنیه لازم است و همدان در این زمینه چه وضعیتی دارد؟
محمدیانمنصور:
متأسفانه در نگاهِ غالبِ مدیرانِ شهری، مفهوم «تاریخ» تنها در قالب «تکبناها» خلاصه شده است؛ خانهای یا معبدی که باید از تخریب نجات یابد. اما حقیقتِ تاریخیِ یک شهر، نه در تکبناها، بلکه در «بافت» آن نهفته است؛ در هندسه، معابر و جهتگیریهایی که محصول هزاران سال خردِ جمعی و آزمون و خطاست. چالش اساسی ما امروز، تقابلِ مدیریت شهری با این حقیقتِ کالبدی است.
بسیاری به اشتباه تصور میکنند بافتهای قدیمی «ارگانیک» و بدون نقشه رشد کردهاند، در حالی که این ساختارها برآمده از «انتخاب طبیعی» و هوشمندیِ اقلیمی هستند. برای مثال، در بررسیِ معابرِ تاریخی همدان (نظیر معبر شماره 10 در هگمتانه)، با جهتگیریهایی مواجه میشویم که در نگاه نخست ممکن است عجیب به نظر برسد؛ چرا کوچهها دقیقاً در راستای شمال-جنوب نیستند و انحرافی جزئی به سمت شرق دارند؟
پاسخ در «اقلیم» نهفته است؛ این زاویه دقیقاً به گونهای مهندسی شده که در زمستان، در زمانِ اوجِ تابش خورشید (ساعت 11 تا 12 ظهر)، بیشترین میزانِ نور به درونِ معبر بتابد و برفها ذوب شوند. این همان شهرسازیِ پیشرویی است که از دوره اشکانی تا دوران اسلامی در همدان تداوم داشته است؛ نظامی پیچیده که جغرافیا را در خدمتِ رفاهِ شهروندان قرار میداد.
ثبت جهانی «هگمتانه» نیز دقیقاً به همین دلیل است؛ چراکه این محوطه برخلاف تصورات، دارای نقشهای از پیش تعیینشده و مهندسیشده بوده است. معابرِ بازار همدان نیز از همین حکمت پیروی میکنند. بنابراین، وقتی شهرداری معبری با این اصالت را تخریب میکند، تنها یک کوچه را از میان نمیبرد، بلکه حکمتِ نهفته در کالبدِ شهر را نابود میکند. اگر این «بافتِ زنده» حفظ نشود، شهر حتی با وجود صدها بنای تاریخی، دیگر «شهر تاریخی» نیست؛ بلکه مجموعهای از بناهایِ بیپناه و بیمعناست.
ما در مطالعاتِ «گذر فرهنگی»، با تلفیقِ اسناد تاریخی و فناوری مدرن (GIS)، به شواهدی خیرهکننده دست یافتیم که هوشِ شهریِ گذشتگانِ ما را اثبات میکند. برای نمونه، معبری که از «بُنِ بازار» آغاز میشود و بهصورتِ خطی تا «سنگشیر» ادامه دارد، دقیقاً بر اساسِ ملاحظاتِ اقلیمی طراحی شده است؛ این میزان از دقتِ مهندسی، آن هم در دورانی که نقشههای فنی به شکل امروزی وجود نداشته، شگفتانگیز است.
حتی ردپای این هویتِ تمدنی در روایاتِ ادبی ما نیز مشهود است؛ در «اسکندرنامه» آمده که ابنسینا کتاب «امراضِ ماوراءالطبیعه» را نه در یک مکانِ تصادفی، بلکه در «دارالکتبِ بُنِ بازارِ همدان» یافت. این نشان میدهد که بُنِ بازار، صرفاً یک مرکزِ تجاری نبوده، بلکه قلبِ تپنده دانش و فرهنگِ شهر بوده است.
در کاوشهای ما در «کوچه آخوند»، به 9 «پایاب» برخوردیم که در اصل، دسترسیهای اختصاصیِ خانههای متمولِ آن محدوده به قناتهای زیرزمینی بودند؛ این یعنی زیرِ پوستِ شهر، شبکهای پیچیده از رفاه و مهندسیِ آب جریان داشته است. همچنین در «گذرِ فرش و رنگ»، زنجیرهای کامل از تولید تا صادرات را بازخوانی کردیم: از منطقه «بُنِ بازار» و محل زندگی خانوادههای فرشباف مانند «مازوچی» و «روناسی»، تا کاروانسرای «رنگرزها» که مراحلِ تولید در آن انجام میشد و سپس انتقال به «سرای میرزاکاظم» برای رفو و نهایتاً صادرات از «سرای گلشن» به بازارهای اروپا.
*شما با نقشهها، سفرنامهها و شواهد تاریخی شهر همدان سروکار داشتهاید. اگر این منابع را کنار یکدیگر قرار دهیم، چه ویژگیای از شخصیت تاریخی همدان آشکار میشود که در روایتهای عمومی همدانشناسی کمتر دیده شده است؟
عراقچیان:
هنگامی که از تاریخ همدان سخن میگوییم، ذهن عمومی اغلب در «عصر مادها و هخامنشیان» و جایگاهِ همدان بهعنوان نخستین پایتختِ ایران متوقف میشود. البته که این جایگاه در حافظه تاریخی ما غیرقابلانکار است، اما اگر منابع، نقشهها و سفرنامهها را با دیدگاهی جامع کنار هم بگذاریم، لایههایِ عمیقتری از شخصیتِ این شهر آشکار میشود که در روایتهایِ رایج، نادیده ماندهاند.
نخستین نکته، تکثیرِ مفهومِ «پایتختی» در طولِ تاریخ است؛ همدان تنها در دورانِ باستان، مرکزِ سیاسی نبوده، بلکه در ادوارِ مختلفِ پس از آن نیز همواره بهعنوان یک «مرکزِ اداریِ مقتدر» نقشآفرینی کرده است. این تداومِ مدیریتِ سیاسی، بخشی از هویتِ پنهانِ شهر است که باید بیش از پیش به آن پرداخته شود.
وجه دوم، «شخصیتِ زیستمحیطیِ» همدان است که در هویتِ شهریِ ما کمتر مورد توجه بوده است. وجودِ گونههای گیاهیِ «اندِمیک» (انحصاری) که فقط در همدان یا دامنههای خاصِ پیرامونِ آن میرویند، ظرفیتِ اقلیمیِ منحصربهفردی را ایجاد کرده که ریشه در ذاتِ جغرافیاییِ این دیار دارد.
اما شاید مهمترین ویژگیِ متمایزکننده همدان، «موقعیتِ راهبردی» آن در شبکه ارتباطی ایران باشد. همدان هیچگاه یک جزیره نبوده، بلکه همواره «گرهگاهی» در شبکه راههایِ نظامی، تجاری و راهبردی جهانی محسوب میشده؛ مسیری که از دیرباز، جنوب و شرق آسیا را از طریقِ جادههای ابریشم و ادویه به قلبِ اروپا پیوند میداد.
این نقش، در دورانِ معاصر نیز بازتولید شده؛ امروز همدان «دروازه ورود به غرب» و مسیرِ اتصال به عراق و اقلیمِ کردستان است. این موقعیت، در زمانِ بروزِ بحران یا اختلال در کریدورهای شمالغربِ کشور، اهمیتی حیاتی مییابد؛ چراکه مسیرِ همدان، همواره یک «راهِ جایگزینِ راهبردی» برای حفظِ پیوندهایِ منطقهای بوده است.
بنابراین، اگر همدان را فراتر از یک شهر باستانی، بهمثابه بخشی از یک «شبکه بزرگترِ ارتباطی» ببینیم، درکِ عمیقتری از جایگاهِ آن در معادلاتِ دیروز و امروزِ ایران بهدست خواهیم آورد.
بُعدِ حیاتیِ دیگری که در روایتهایِ عمومی از همدان مغفول مانده، «تنوعِ قومی و فرهنگی» آن است. همدان را باید «محلِ اجتماعِ رنگینکمانی از اقوام» دانست؛ سرزمینی که در آن فارسها، ترکها، کردها و لرها، در کنارِ گروههایِ دیگر، قرنهاست که همزیستی دارند. برخلافِ برخی استانها که با غلبهیِ مطلقِ یک قوم شناخته میشوند، در همدان، این «تکثرِ جمعیتی» خود یک ویژگیِ برجسته و سازنده است.
این تنوع، صرفاً یک آمارِ جمعیتی نیست؛ بلکه در بطنِ فرهنگ، زبان، آداب و حتی روحیه «مدارا و انعطافپذیریِ» مردم رسوب کرده است. روحیه «اجتماعپذیری» همدانیها، اتفاقی نیست؛ بلکه حاصلِ تاریخیِ قرارگرفتن در مسیرِ دائمیِ رفتوآمدها، کاروانها و مهاجرتهاست. مردمی که قرنها با بازرگانان، نظامیان و اقوامِ گوناگونِ عبوری از جاده ابریشم و مسیرهایِ تجاری تعامل داشتهاند، بهطورِ طبیعی به مهارتِ «زیستِ مسالمتآمیز» دست یافتهاند.
در نهایت باید تأکید کنم که شخصیتِ تاریخیِ همدان را نباید تنها در عنوانِ کلیشهایِ «پایتختِ مادها و هخامنشیان» زندانی کرد. آن عنوان، تنها قطعهای از یک جورچین بزرگ است. همدان، شهری با ظرفیتِ زیستمحیطیِ منحصربهفرد، موقعیتِ ژئواستراتژیکِ ممتاز، پیشینه تجاریِ جهانی و مهمتر از همه، تجربه تاریخیِ همزیستی است.
ادامه دارد...