از بَلبَشوی کالبدی تا احیای هویت بومی؛ همدان در جستوجوی سیمای اصیل خود
برآیند تحلیل کارشناسان نشان میدهد: هویت بومی همدان فقط میراثی برای تماشا در موزهها نیست؛ خانههای تاریخی، غذاهای محلی، داروهای گیاهی، تنوع قومی، گویشها و آیینهای شهر میتوانند به گردشگری، اشتغال و سرمایهگذاری تبدیل شوند؛ بااینحال، تا زمانی که این ظرفیتها در سیاستگذاری شهری به رسمیت شناخته نشوند، توسعه همدان همچنان میان تخریب داشتههای گذشته و ساختوسازهای بیهویت، سرگردان خواهد بود.
همزمان با بزرگداشت روز همدان، میزگردی تخصصی با حضور چهرههای برجسته دانشگاهی؛ دکتر محمدرضا عراقچیان، دکتر صاحب محمدیانمنصور و دکتر ابوالفتح مؤمن، در دفتر تحریریه روزنامه سپهرغرب، برگزار شد. هدف از این نشست، واکاوی لایههای پنهان هویتی همدان بود که در ادامه میخوانید:
* آیا میتوان در تاریخ معاصر همدان یک یا چند «نقطه گسست شهری» مشخص کرد؛ یعنی زمانی که شهر فقط کالبدش تغییر نکرد، بلکه بخشی از منطق تاریخی زندگی خود را نیز از دست داد؟ آن نقاط کجا و چرا رخ دادهاند؟
عراقچیان:
برای پاسخ به این پرسش، باید توجه داشت که نمیتوان همدان را جدا از ایران دید و ایران را نیز جدا از جهان. ما در دورهای وارد حوزه مدرنیسم جهانی شدیم؛ موج مدرن، با فاصلهای تقریباً 20 ساله و البته این عدد میتواند میان 15 تا 25 سال متغیر باشد، از اروپا به ایران رسید.
باید بدانیم که ایران در قیاس با دیگر کشورهای خاورمیانه، ازنظر فلسفی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، پذیرندهترین شرایط را نسبت به اروپا داشته؛ یعنی تحولات را آسانتر پذیرفته است. حتی برخی ناهنجاریهایی که امروز در جامعه مشاهده میکنیم و منشأ آنها در اروپا بوده، در همین چارچوب قابل بررسیاند. ما، نسبت به کشورهای عربی، زودتر این پدیدهها را پذیرفتیم. اینکه این پذیرش خوب بوده یا بد، فرصت بوده یا تهدید، اکنون محل بحث ما نیست.
حال باید گفت که نخستین طرح جامع شهری در ایران در همدان اجرا شد؛ طرح میدان مرکزی و 6 خیابان، از نخستین نمونهها بود که در سال 1307 در ایران اجرا شد. سپس دخالت در بافتهای شهری، چه از طریق طرح کالفریش و چه از طریق طرح مرجان که نخستین طرح جامع همدان بود؛ درواقع ما ناخودآگاه به گذشته گرانسنگ خود پشت پا زدیم. بر واژه «ناخودآگاه» تأکید میکنم، زیرا کسانی که در آن دوره زندگی میکردند، اساساً با آنچه امروز درباره ارزشها، سنتها و میراث تاریخی میگوییم، میخواهیم و میبینیم، درگیر نبودند.
در همان زمان، کالفریش فرستاده میشود تا برای شهر فکری کند؛ بنابراین، این تحول صرفاً تحمیلشده نبود، بلکه تقاضای خودِ مردم نیز در آن نقش داشت.
ما با یک هجوم فرهنگی از سوی اروپا به منطقه خاورمیانه روبهرو بودیم؛ هجومی بهنام مدرنیته. این مدرنیته میتوانست خوب باشد و میتوانست بد باشد، اما ما بخش نامناسب آن را گرفتیم. این بخش هم در حوزه اجتماعی، هم در حوزه فرهنگی و هم در حوزه کالبدی که اکنون موضوع شهرسازی است، خود را نشان داد؛ البته حوزه تکنولوژیک آن مفید بود، اما در دیگر حوزهها، به ارزشهای گرانسنگ گذشتگان پشت پا زدیم.
واقعیت این است که بسیاری از ارزشها را کنار گذاشتیم، بسیاری از داشتههای گذشته را تخریب کردیم و به شهر آسیب زدیم. شهری یکطبقه یا دوطبقه، با جمعیتی آرام، ملایم، اجتماعپذیر و انعطافپذیر، به شهری پنجطبقه و ششطبقه تبدیل شد؛ شهری که پلهپله پایین و بالا میرود.
وقتی به سیمای شهری نگاه میکنم، گویی فردی از میان 15 یا 16 دندان پایین جلوی دهانش، سه یا چهار دندان را از دست داده؛ همهچیز مدام بالا و پایین شده است. این وضعیت، درهمبرهمی، شلختگی و به تعبیر خودمان، یک «بَلبَشوی کالبدی» و بینظمی پدید آورده است.
این بینظمی تنها کالبدی نیست؛ از منظر زیباییشناسی نیز رخ داده است. چه بر سر همدان آمده که آجر و سنگ آن جای خود را به مصالحی دادهاند که هیچ نسبتی با ما ندارند؟ از کامپوزیت گرفته تا ورقهای پلیمری و انواع مصالحی که اساساً متعلق به این سرزمین نیستند.
بزرگان به ما آموختهاند که مصالح باید بومآورد باشند؛ یعنی از خود سرزمین برخیزند تا با اقلیم و فرهنگ آن بخوانند. آجر وقتی در نما به کار میرفت، چند ویژگی مهم داشت؛ نخست اینکه سالم و ماندگار میماند و هر زمان که نیاز بود، با یک سابی میشد آن را دوباره احیا کرد. اما امروز هنگامی که میخواهیم نمایی را بازسازی کنیم، ناچاریم آن را جمع کنیم و از نو بسازیم.
برخی چیزها هیچگاه قدیمی نمیشوند؛ آجر یکی از آنها است. از زمانی که خشت را پشت سر گذاشتیم و به آجر رسیدیم و کورههای پخت آجر پدید آمدند، آجر همچنان زیبا باقی مانده است. امروز نیز بسیاری از بهترین نماهای معماری که در مسابقات جهانی برنده میشوند، آجریاند؛ بنابراین، آجر کهنه نشده، با اقلیم نیز هماهنگ است.
نکته دیگری که در این حوزه کمتر به آن توجه کردهایم، سازگاری مصالح قدیمی با روحیات انسان است؛ برای مثال، وقتی در برابر یک سنگ گرانیت یا یک اسلب دو متر در دو متر قرار میگیرید، واقعاً احساس وحشت میکنید! زیرا ساختار و ابعاد آن با مقیاس انسانی هماهنگ نیست؛ ما میگوییم مقیاس آن انسانی نیست.
اما هنگامی که با آجرهایی ردیفبهردیف، منظم یا نامنظم، در نمای ساختمان روبهرو میشویم، حس خوبی به ما دست میدهد. دوست داریم دست بر آن بکشیم؛ در مقابل، از نگاه کردن به ساختمانی چهارطبقه که تا بالا با سنگی یکپارچه پوشیده شده است، احساس هراس میکنیم که این وضعیت واقعاً ترسناک شده است.
این مسئله تنها به دیوارها محدود نمیشود؛ در کف شهر نیز رخ داده است. پیشتر زیر پای ما قلوهسنگ بود، بعدتر آجر که همچنان مقیاس انسانی داشت و انسان هنگام قدم زدن بر آنها، احساس خوبی میکرد.
اما اکنون چه شده است؟ کف شهر به آسفالت و بتن تبدیل شده، موادی که اساساً مقیاس انسانی ندارند؛ بنابراین، اتفاقات عجیبوغریبی در حوزه کالبدی رخ داده است.
اگر مسئله کاربری بر دیگر حوزهها اثر نمیگذاشت، شاید تحمل آن آسانتر بود؛ اما هنگامی که حوزه کالبدی آسیب میبیند، بهطور طبیعی حوزه اجتماعی نیز آسیب میبیند و پس از آن، حوزه فرهنگی هم دچار اختلال میشود. از سوی دیگر، آسیب در حوزه فرهنگی دوباره بر کالبد شهر اثر میگذارد. شهر مقولهای پیچیده است؛ از کالبد، اجتماع، روان، فرهنگ، سیاست و اقتصاد تشکیل شده و اگر یکی از این بخشها را تخریب کنیم، دیگر بخشها نیز آسیب میبینند.
برای مثال، وقتی ساختوساز در همدان از پاسخگویی به نیاز، به ابزاری برای سرمایهگذاری تبدیل میشود، نتیجه همین ساختمانهای پنجطبقه و ششطبقه است. در گذشته ممکن بود فرد توان ساخت چهار طبقه را داشته باشد، اما تنها دو طبقه بسازد؛ زیرا بیش از آن نیاز نداشت.
* آیا ممکن است شهری دهها بنای تاریخی داشته باشد اما دیگر «شهر تاریخی» نباشد؟ اگر چنین است، برای تاریخی ماندن یک شهر چه عناصر دیگری غیر از بنا لازم است و همدان امروز در این زمینه چه وضعیتی دارد؟
محمدیانمنصور:
هویت بومی از زوایای گوناگون قابل بررسی است، بهویژه در تجلی تاریخی آن در شهر. اعتقاد من بر این است که ما باید آموزشهای شهری و مباحث هویتی را از سنین کودکی به فرزندانمان بیاموزیم.
وظیفه یک برنامهریز شهری این است که وقتی وارد محلههای کهنی چون «جولان» یا محدوده «امامزاده یحیی (ع)» میشود، کالبد و هویت آن محلهها را بهگونهای بازآفرینی و احیا کند که نهتنها زیستپذیر و جذاب شوند، بلکه میان محلات تاریخی رقابت ایجاد شود و ساکنان هرگز حاضر به ترک زادگاه و بافت تاریخی خود نباشند.
بهعنوان نمونه، خانم تخمهچی در دل محله بنهبازار زندگی میکند و خانم پارسا، در خانهای تاریخی که متعلق به سرکنسولگری پیشین آلمان بوده، سکونت دارد و خانه خود را حفظ کرده است.
زنده نگاه داشتن هویت بومی تنها به حرف نیست؛ بلکه باید خود را در گویش، عناصر دیداری و اِلمانهای شهری نشان دهد. در طراحی اِلمانهای شهری باید دقت نظر داشت؛ پرسش این است که چرا باید بهجای استفاده از گونههای بومی جانوری، تاریخی و اقلیمی منطقه، اِلمانهای بیارتباطی چون حلزون ساخته شوند؟
تاریخ و تمدن همدان تنها به محدوده هگمتانه خلاصه نمیشود؛ بخش عمدهای از آن در معرفی مفاخر و مشاهیر نهفته است. در دورهای عدهای دم از خستگی و مهاجرت میزدند؛ دوستی بهدرستی یادآوری کرد که در دوران تاریک هجوم مغول، اگر تمام بزرگان و نخبگان از ایران مهاجرت میکردند، چه بر سر این تمدن میآمد؟ در آن مقطع تاریخی، خواجه رشیدالدین همدانی وزارت ایلخانان مغول را پذیرفت؛ او میدانست وزارت در آن دربار چه سرنوشت هولناکی دارد، بااینحال ایستادگی کرد، مجتمع بینظیر علمی «ربع رشیدی» را پایه گذاشت و خدمات ارزندهای به فرهنگ و علم ایران ارائه داد. سرانجام نیز در سنین کهنسالی او و خاندانش را به فجیعترین شکل، به قتل رساندند. اکنون پرسش این است: در خیابان خواجه رشید همدان قدم میزنیم، چه نشان، اِلمان یا تندیسی از خدمات و تاریخ این مرد بزرگ در منظر شهری به چشم میخورد؟ هیچ!
این بیتوجهی در بازنمایی تنوع فرهنگی و زیست عشایری استان نیز دیده میشود. تنوع قومیتی همدان استثنایی است. ما در این اقلیم اقوام اصیل ترک، کرد، لر، لک و عشایر گوناگون داریم. در نزدیکی ما روستایی چون «گشانی» وجود دارد که پوشش مردم کردی و زبانشان لری است؛ این تنوع بیبدیل هویتی کجای سیمای گردشگری و معماری شهر بازتاب یافته است؟
همدان دارای غذاهای بومی همچون سرداشی و کوفته است که باید آنها را معرفی کرد.
ایران خاستگاه و مبدع بسیاری از طاقها و قوسها در معماری جهان است؛ از طاقهای قوسی سه هزار و 500 ساله در آرامگاههای ایلام باستان گرفته تا معماری تپه باستانی «نوشیجان» ملایر که تاق و قوس ورودی آن سندی بر این پیشینه بوده و سپس تکامل آن در دوره اسلامی است. نخستین مقرنس جهان، نخستین پلههای دوزانوئه در نوشیجان، با خشت بهکار رفته است.
جالب این است که دانشگاه هاروارد در آمریکا، نشریهای معتبر در حوزه تاریخ هنر و مطالعات اسلامی با سردبیری پروفسور گلرو نجیباوغلو چاپ میکند که عنوان آن روی جلد دقیقاً به خط فارسی «مقرنس» درج و دهها شماره مرجع جهانی از آن منتشر شده و ریشه نخستین جوانهها و نمونههای طاقچههای پیشمقرنس در همین نوشجان همدان کشف شده است؛ آنوقت در غرب مجله معتبر علمی را بهنام «مقرنس» منتشر میکنند، اما در همدان، کاربست عناصر تاریخی و بومی در خانهسازی ممنوع اعلام میشود!
پیش از ما معماران و هنرمندان در بناهایی نظیر خانه دکتر شوشتری، فروشگاه ماهر و خانههای بلوار بعثت نشان دادند که چگونه میتوان الگوهای بومی و شاهکارهای نوشیجان را به زبان روز معماری وارد کرد؛ اما امروز شاهد تقلید و کپیکاری ناشیانه از معماری بیهویت غربی هستیم.
این رویکرد در متناقضترین شکل خود قرار دارد. وقتی فردی به شمال کشور یا روستای تاریخی میمند و کندوان میرود، توقع دارد معماری، مصالح و حسوحال آن بوم را لمس کند؛ نه اینکه هتلها و ساختمانهای بتنی و شیشهای بیربط با اقلیم ببیند.
اگر بخواهم بیپرده و شفاف سخن بگویم، ریشه بخش عمدهای از این ناهنجاریها در عدم اشراف بر مباحث علمی، تاریخی و معماری و بیتوجهی به نهاد علم و دانشگاه است.
* اگر تنها یک تصور رایج درباره همدان را بتوانید اصلاح کنید، آن تصور چیست و چرا آن را ناقص یا نادرست میدانید؟ چگونه میتوانیم هویت همدان را حفظ کنیم و درعینحال، براساس همین هویت، اقلیم و موقعیت جغرافیایی شهر حرکت کنیم؟
مؤمن:
ما همدان را شهری چهارراهی میدانیم؛ شهری که از یکسو با مرکز کشور ارتباط دارد، از سوی دیگر به شرق و غرب راه مییابد و در مسیرهای گوناگون تاریخی قرار گرفته است. این چهارراهی بودن، در بسیاری از دورهها برای ما تهدید ایجاد کرده؛ در جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، همدان از پیامدهای موقعیت ارتباطی خود آسیب دید. حتی امروز نیز مسیرهایی مانند جاده شاهی، جاده لاجورد و جاده کربلا، همدان را در جایگاه یک چهارراه مهم قرار دادهاند.
این موقعیت، هم فرصت بوده و هم تهدید. متأسفانه ما نتوانستهایم همیشه از فرصتهای آن استفاده کنیم و گاهی همان ویژگیای که میتوانست مزیت همدان باشد، به عاملی برای آسیبپذیری شهر تبدیل شده است.
اگر قرار است برای همدان کاری انجام دهیم، نباید بکوشیم آن را شبیه به شهرهای دیگر کنیم. درست است که میتوان از تجربههای دیگران بهره گرفت، اما هر چیزی که از بیرون میآوریم، باید بومیسازی شود؛ آنهم با حفظ هویت تاریخی، ویژگیهای جغرافیایی و شرایط اقلیمی همدان.
آنچه میتواند همدان را نجات دهد، حرکت در چارچوب تواناییها و ویژگیهای خاص خودش است. وقتی هویت شهر حفظ شود، جاذبه ایجاد میکند و وقتی در کنار این جاذبه، اقتصاد پویایی نیز شکل بگیرد، بدون تردید سرمایهگذاری در شهر افزایش خواهد یافت.
نمونه آن، خانههای تاریخی همدان است که برخی از آنها به رستوران و فضاهای گردشگری تبدیل شدهاند. این اقدام میتواند به احیای خانههای تاریخی کمک کند؛ اما از سوی دیگر، ما گاهی اجازه میدهیم همین خانهها رها شوند.
حتی ظرفیتهای اقتصادی و درمانی همدان را نیز بهدرستی نشناختهایم. همدان میتواند به یکی از قطبهای داروهای گیاهی و طب سنتی مبتنی بر گیاهان دارویی تبدیل شود. پرسش این است که تاکنون چقدر از این ظرفیت استفاده کردهایم؟ چه اندازه در زمینه کشت، فرآوری، عرضه و توسعه طب سنتی مبتنی بر گیاهان دارویی کار کردهایم؟ این حوزه میتواند اشتغال ایجاد کند و به اقتصاد محلی رونق ببخشد.
در برخی محلهها گیاهانی وجود داشته که مردم در گذشته آنها را جمعآوری میکردند، میکوبیدند و از پودرشان برای شستوشوی لباس استفاده میکردند؛ چیزی شبیه به پودر لباسشویی امروزی! ما چقدر این قابلیتها را معرفی کردهایم؟ تا چه اندازه توانستهایم این دانش بومی و ظرفیتهای طبیعی را به فرصتهای اقتصادی، فرهنگی و گردشگری تبدیل کنیم؟
اگر قرار باشد اتفاق مهمی برای همدان رخ دهد، باید هویت شهر حفظ شود و توسعه در چارچوب تواناییها و ویژگیهای آن صورت گیرد. این کار به دلسوزی و شناخت نیاز دارد. نباید صرفاً بهدلیل افزایش جمعیت، شهر را بیمحابا گسترش دهیم؛ زیرا کلانشهر شدن، همیشه مزیت نیست و گاهی خود به مصیبت تبدیل میشود. افزایش جمعیت ممکن است بسیاری از بافتها، روابط اجتماعی و ساختارهای تاریخی شهر را از هم بگسلاند.
باید از هویت تاریخی همدان، از داشتههای مردم و از آنچه تاریخ شهر در اختیار ما گذاشته است، بهعنوان محرک توسعه استفاده کنیم؛ برای نمونه، برج زاگرس همچون غده سرطانی است که منظر الوند و چشماندازهای تاریخی شهر را تحت تأثیر قرار داده و با هویت آن سازگار نیست. چنین ساختوسازهایی باید خارج از بافتهای حساس تاریخی و منظرهای ارزشمند شهر انجام شوند.
در اطراف آرامگاه بوعلی سینا، ساختمانها عمدتاً با آجر و نمایی قرمز و هماهنگ با فضای آرامگاه ساخته شدهاند؛ بهگونهای که بر این بنای شاخص مسلط نباشند. حال اگر در همان محدوده برجی بلندمرتبه ساخته شود، تمام هویت و منظر آرامگاه زیر سؤال میرود. آرامگاه بوعلی سینا، با 12 ستون خود، ترکیبی از عناصر ایران باستان و فرهنگ اسلامی است و باید شأن و جایگاه آن در سیمای شهری حفظ شود.
ما باید هویت همدان را بر پایه ویژگیهای اقلیمی و جغرافیایی آن بازسازی کنیم و داشتههای گذشته را به نسلهای آینده انتقال دهیم. لازم است نسل جوان با همدان آشنا شود و همدانیها با تاریخ و شهر خود آشتی کنند. این آشتی، زمانی اتفاق میافتد که مردم بدانند همدان چه بوده، کجا قرار دارد، چه ظرفیتهایی داشته و امروز چگونه میتوان از آن ظرفیتها استفاده کرد.
فرهنگ همدان را باید در حوزههای گوناگون ترویج کرد؛ از غذا و پوشاک گرفته تا موسیقی، گویش، آیینها و جشنوارهها. برخی میگویند همدان چندقومیتی است و به همین دلیل پوشاک یا موسیقی واحدی ندارد. اما همین تنوع، یک فرصت بزرگ است. میتوان جشنوارههایی برگزار کرد که در آن همه عناصر فرهنگی همدان حضور داشته باشند؛ هرکس وارد این جشنواره شود، بتواند جلوهای از فرهنگ کردی، ترکی، لری و همدانی را ببیند.
همدان سرزمینی بیگانه با این اقوام نیست. اگر به ریشه واژهها و گویش همدانی نگاه کنیم، درمییابیم که بسیاری از آنها با گویشهای پهلوی، لری و کردی پیوند دارند و عناصر مشترک فراوانی میانشان وجود دارد. این فرهنگها از یکدیگر جدا نیستند؛ ریشههای تاریخی مشترکی دارند و میتوانند در کنار هم هویت چندلایه و غنی همدان را شکل دهند.
در این میان، مدیران بومی نیز میتوانند نقش مهمی ایفا کنند. اگر مسئولانی از میان نیروهای بومی انتخاب شوند، با تاریخ، فرهنگ و ظرفیتهای همدان آشنایی بیشتری خواهند داشت و دلسوزی بیشتری برای شهر نشان خواهند داد. هر مدیری که مسئولیتی میپذیرد، باید به این فکر کند که در چندسال حضور خود چه اثری بر شهر میگذارد و آیا چیزی برای آیندگان باقی میگذارد یا خیر؟
برای مثال، در دوره شهرداری یوسف چوبک که به «شهردار میدانساز» معروف بود، باغ میوهای در وسعت حدود 200 هکتار در پشت فرودگاه همدان ایجاد شد. این باغ هم نیاز شهرداری به گل و گیاه را تأمین میکرد و هم بخشی از محصولات خود را برای شهرهای دیگر میفرستاد، اما بعد همین مجموعه را تقسیم و واگذار کردیم و یکی دیگر از داشتههای ارزشمند شهر را از دست دادیم.
حفظ داشتهها، بهاندازه ایجاد طرحهای جدید اهمیت دارد. توسعه اقتصادی ضروری است، اما نباید به قیمت نابودی فرهنگ، سرمایههای اجتماعی و بافت سنتی شهر تمام شود. اگر توسعه با هویت تاریخی و اجتماعی همدان هماهنگ نباشد، درنهایت نهتنها شهر را نجات نمیدهد، بلکه بخشی از سرمایههای غیر قابل جبران آن را نیز از میان میبرد.