مجوز صادر شد، کسبوکار زنده نماند
در روزهای پایانی تیرماه 1405، مدیرکل امور اقتصادی و دارایی استان همدان اعلام کرد از ابتدای سال تا پایان تیرماه، بیش از 16 هزار مجوز برخط کسبوکار در استان صادر شده است (تسنیم، فارس، ایسنا). این رقم در ظاهر امیدوارکننده به نظر میرسد و در خبرگزاریها با تیترهایی شبیه «همدان به همین تعداد صاحب کسبوکار شد» بازتاب یافت، اما واقعیت اقتصادی سختگیرانهتر از این تیترها است. صدور مجوز، تنها گام نخست بوده؛ نه اثبات ایجاد کسبوکار پایدار، نه نشانه سرمایهگذاری واقعی و نه تضمین اشتغال پایدار است. پرسش اصلی این است: از این 16 هزار مجوز، چند درصد به فعالیت واقعی، درآمد پایدار و اشتغال تبدیل خواهند شد؟ و مهمتر از آن، چند درصد پس از یک، سه یا پنج سال همچنان زنده میمانند؟
اقتصاد ایران سالها است با پارادوکس عجیبی دستوپنجه نرم میکند: تسهیل روزافزون فرآیندهای اداری از یکسو و نرخ بالای مرگومیر بنگاهها از سوی دیگر. درگاه ملی مجوزها یکی از دستاوردهای مثبت سالهای اخیر بوده و شفافیت و سرعت صدور مجوز را افزایش داده است. اما آمار مجوزها بهتنهایی معیار سنجش رونق نیست؛ تجربه نشان میدهد بخش قابل توجهی از این مجوزها یا هرگز به فعالیت واقعی نمیرسند، یا پس از مدت کوتاهی، تعطیلی و یا در بهترین حالت به مشاغل خُرد و کمبازده، تبدیل میشوند که قدرت ایجاد ارزشافزوده و اشتغال پایدار ندارند.
نرخ بقای کسبوکارها در ایران تصویری نگرانکننده ارائه میدهد؛ در بخش کافهها و رستورانها، برآوردها حاکی از آن است که حدود 70 درصد واحدهای تازهتأسیس در سال نخست فعالیت تعطیل میشوند (فرارو). این رقم در مقایسه با کشورهای توسعهیافته که نرخ شکست سال نخست رستورانهای مستقل حدود 17 درصد است، فاصلهای معنادار را نشان میدهد. در حوزه استارتآپها وضعیت حتی پیچیدهتر است؛ برآوردهای محلی حاکی از آن است که حدود 25 درصد استارتآپها در سال نخست، حدود 70 درصد تا پایان سال سوم و تنها 8 تا 10 درصد تا سال پنجم دوام میآورند (تحلیلهای اکوسیستم استارتآپی ایران). حتی در میان شرکتهای دانشبنیان که از حمایتهای ویژهای برخوردارند، حدود 66 درصد همچنان در مرحله «نوپا» باقی ماندهاند و بسیاری بیش از پنج سال در این وضعیت گیر کردهاند. نرخ ریزش کلی این شرکتها حدود 20 درصد گزارش شده است (ایسنا، گزارش زیستبوم دانشبنیان).
چرا بنگاهها در ایران اینقدر زود میمیرند؟ پاسخ را باید در ترکیب عوامل داخلی و خارجی جستوجو کرد. دادههای جهانی، بهویژه تحلیلهای CB Insights از صدها پرونده شکست استارتآپها، نشان میدهد «نبود نیاز واقعی بازار» یا همان Product-Market Fit ضعیف، با سهم حدود 42 تا 43 درصد، شایعترین علت ریشهای شکست است. منبع: (CB Insights)
اتمام سرمایه که اغلب بهعنوان علت اصلی ذکر میشود (حدود 29 تا 70 درصد بهعنوان علامت نهایی)، درواقع نتیجه مشکلات بالادستی است و نه ریشه اصلی مشکل. گروه نامناسب (حدود 23 درصد)، رقابت شدید (حدود 19 درصد)، مشکلات قیمتگذاری و نبود مدل کسبوکار پایدار (حدود 17 تا 18 درصد)، در رتبههای بعدی قرار دارند. منبع: (CB Insights)
در ایران این عوامل جهانی با چالشهای ساختاری مضاعف ترکیب میشوند؛ تورم مزمن و غیر قابل پیشبینی، هزینه مواد اولیه و نیروی کار را بهسرعت افزایش میدهد و حاشیه سود 12 تا 16 درصدی بسیاری از بنگاهها را به «حاشیه سقوط» تبدیل میکند. دشواری تأمین مالی بانکی، بیثباتی قوانین و مقررات، محدودیتهای انرژی و اینترنت و کاهش قدرت خرید خانوارها، محیط را برای بقا سختتر کردهاند. شاخص پایش ملی محیط کسبوکار مرکز پژوهشهای اتاق بازرگانی در فصول اخیر به حدود 6.1 از 10 رسیده که نشاندهنده نامساعد بودن شرایط است (اتاق بازرگانی ایران). میانگین ظرفیت فعالیت واقعی بنگاهها نیز حدود 39 تا 41 درصد گزارش شده؛ یعنی بیش از نیمی از ظرفیت تولید بیاستفاده مانده است (پایش محیط کسبوکار اتاق ایران).
در چنین فضایی، استارتآپها و کسبوکارهای نوپا بیش از دیگران آسیبپذیرند؛ مطالعات ایرانی نشان میدهد موفقیت و بقا بهشدت به گروه بنیانگذار توانمند، شناخت دقیق سلیقه مشتری، مدل کسبوکار انعطافپذیر در برابر تورم، مدیریت دقیق نقدینگی و قابلیتهای بازاریابی و نوآوری وابسته است، اما عوامل خارجی مانند تحریمها، تغییرات ناگهانی رگولاتوری و ضعف شبکههای حمایتی، حتی گروههای قوی را نیز به چالش میکشد. بسیاری از استارتآپهای ایرانی بدون اعتبارسنجی کافی بازار، محصول میسازند و سپس با واقعیت تلخ «کسی حاضر به پرداخت نیست»، روبهرو میشوند.
نکته قابلتأمل این است که تسهیل صدور مجوز، هرچند ضروری، بهتنهایی کافی نیست. وقتی محیط کلان اقتصادی ناپایدار باشد، کاهش کاغذبازی صرفاً تعداد متقاضیان را افزایش میدهد و نه تعداد بازماندگان را. تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که نرخ بقای بالاتر، نتیجه ترکیب سه عنصر است: محیط نهادی پیشبینیپذیر، دسترسی آسان به سرمایه هوشمند (نهفقط وام) و فرهنگ یادگیری سریع از شکست؛ در ایران هنوز فاصله معناداری با این ترکیب وجود دارد.
برای حرکت به سمت وضعیت بهتر، چند اولویت روشن به نظر میرسد. نخست، تغییر تمرکز از آمار مجوز به شاخصهای واقعی بقا و رشد: رصد نرخ فعالسازی مجوزها، ماندگاری بنگاهها پس از یک و سه سال و میزان اشتغال پایدار ایجادشده. دوم، تقویت برنامههای اعتبارسنجی بازار و منتورینگ پیش از صدور مجوز یا تخصیص حمایتها. سوم، طراحی ابزارهای مالی متناسب با واقعیت تورم و نوسان، بهجای تسهیلات سنتی که اغلب به بار بدهی تبدیل میشوند. چهارم، ثبات نسبی در سیاستگذاری و پرهیز از شوکهای ناگهانی که اعتماد کارآفرینان را از بین میبرد.
16 هزار مجوز همدان در چهار ماه، نشانه تسهیل اداری است و باید آن را قدر دانست، اما اگر همین روند در سایر استانها تکرار شود و همزمان نرخ بقا همچنان پایین بماند، با انبوهی از مجوزهای کاغذی روبهرو خواهیم بود که نه ارزشافزودهای خلق میکنند و نه امیدی برای جوانان جویای کار. اقتصاد ایران بیش از آنکه به تعداد مجوز نیاز داشته باشد، به بنگاههایی نیاز دارد که بتوانند در برابر طوفانهای تورمی و نهادی دوام بیاورند. بقا، پیشنیاز رشد است. تا زمانی که نرخ مرگومیر بنگاهها بالا باشد، آمارهای درخشان صدور مجوز، تنها نیمه خوشبینانه داستان را روایت میکنند.
کارآفرینان ایرانی در شرایط سخت، بارها نشان دادهاند که خلاق و مقاوم هستند. وظیفه سیاستگذار این است که محیط را طوری تنظیم کند که این خلاقیت و مقاومت به بقا و سپس به رشد تبدیل شود؛ در غیر این صورت، هر موج جدید صدور مجوز، تنها فهرست طولانیتری از کسبوکارهای ناکام برجای خواهد گذاشت.