زخمهای پنهان یک فرزند؛ از بیتوجهی تا افسردگی
او احساس میکند وجودش برای خانواده یک مزاحمت است و این احساس، زمینه را برای بروز مشکلات روحی و روانی در او فراهم کردهاست.
یک روانشناس به معرفی خانوادههای بیاعتنا بهعنوان سومین سبک تربیتی پرداخته است؛
*فرزندانی نیازمند محبت، نظارت و حمایت
فائزهسادات قوامی دسته سوم از خانوادهها و یا به عبارتی سبک تربیتی سوم، خانوادههای غافل و بیاعتنا هستند. در این خانوادهها سه عنصر محبت، نظارت و حمایت فوقالعاده ضعیف است. شاید باورش سخت باشد اما متأسفانه ازایندست مراجعهکننده نیز، فراوان وجود دارد. خانوادههایی که ارتباط بسیار ضعیفی با فرزندانشان دارند. مثلاینکه انگار انگیزهای برای تربیت آنها ندارند.
وی ادامه داد: در این قبیل خانوادهها و سبک تربیتی، فرزند خودش هم چنین احساسی دارد؛ اینکه پدر و مادر وقت و زمانی برای تربیت او درنظر نمیگیرند. شاید هم خداینکرده والدینی افسرده باشند. یک نوع افسردگی که باعث میشود بههیچوجه حوصله فرزندانشان را نداشته باشند.
*سقف هدف؛ رفع نیازهای اولیه!
وی با طرح این سؤال که در این سبک تربیتی والدین چگونه رفتاری دارند و چه میکنند؟ میگوید: باید گفت در این مدل از خانوادهها فقط نیازهای اولیه فرزندان توسط والدین تأمین میشود. نیازهایی همچون خوراک، پوشاک، مدرسه و مواردی ازاینقبیل. چه بسیار والدینی که سعی میکنند فرزندانشان را در مدارسی خوشسابقه و دارای سطح بالایی از اعتبار علمی و اعتقادی ثبتنام کنند، مقادیر زیادی پول و امکانات نیز بهپای فرزندانشان میریزند و به هر شکل ممکن با مهیاکردن تسهیلات فراوان از قبیل خوراک، پوشاک، آموزش و... فرزندشان را تأمین میکنند اما همچنان انگیزه برای تربیت فرزند ندارند.
این مشاور و کارشناس سواد رسانه افزود: این سبک خانوادهها اصلاً وقت و انرژی برای رسیدگی به فرزندان و تربیت آنها نمیگذارند. دلیل این عدم رسیدگی و وقتنگذاشتنها هم متفاوت است. شاید خداینکرده بعضیها دچار بیماری باشند؛ بیماریهایی همچون افسردگی و یا بیماریهای روانی. اما خانوادههایی را هم داریم که آن قدر سرشان شلوغ است و مشغول کارهای متفاوت هستند که متأسفانه فرصتی برای رسیدگی به فرزندانشان ندارند.
*اینجا انگار کسی نگران نمیشود
قوامی با اشاره به سبک زندگی یکی از مراجعهکنندگان خود بهعنوان نوجوانی از یک خانواده بیاعتنا میگوید: یکی از مراجعهکنندگان من نوجوانی است که پدر و مادرش هر کدام بهنوعی درگیر امور روزمره هستند. مادر شغل مهمی در امور کشوری دارد و برای همین تا دیروقت بیرون از منزل مشغول کار و فعالیت است. پدر هم به نحو دیگری گرفتاری و مشغولیت دارد. نوجوان این خانواده میگوید:«من ساعت 10 شب هم به خانه برسم کسی نیست که از من بپرسد کجا بودی و برای چه دیر آمدی!»
*طلاق عاطفی، زمینه ایجاد خانواده بی اعتنا
وی به طلاق عاطفی بهعنوان یک معضل در این روزگار اشاره میکند و میگوید: معمولاً در بین مراجعهکنندگان، این موارد از بیتوجهیها و عدم حمایت، محبت و نظارت در خانوادههایی مشاهده میشود که طلاق عاطفی دارند. این خانوادهها نسبت به فرزندانشان بسیار غفلت دارند و ارتباط میان افراد، از هم گسسته است و این گسستگی ممکن است بین پدر و مادر و یا پدر و مادر با فرزندانشان باشد.
این مشاور عنوان کرد: در این خانوادهها این طور بهنظر میرسد که انگار فرزندان طرد شدهاند، توجه کافی به آنها وجود ندارد و در موردشان اهمالکاری بهوفور به چشم میخورد.
*خروجی یک سبک تربیتی پر غفلت
قوامی در پاسخ به اینکه نتیجه فرزندی که از این خانواده وارد بستر جامعه میشود چگونه فردی خواهد بود؟ اذعان کرد: فرزندی که از این خانواده و سبک تربیتی وارد بستر جامعه میشود بهشدت خشمگین است. خشم در چنین فردی بروز و ظهور دارد و ازآنجاکه رفتارهای عقده گونه دارد این پیشینه منجر به افسردگی او میشود.
* آسیبهای حاصل از بیاعتنایی والدین
وی از تجربههای مشاورهای خود میگوید. از نوجوانانی با مشکلات فراوان که پناه به راهحلهایی میبرند تا آنها را به داشتن یک زندگی آرام، امیدوار کند.
وی در خلال صحبتهای خود از خاطره مشاوره با دختر نوجوانی در پایه نهم میگوید که متأسفانه در این سنوسال کم، افسرده شده و دارو مصرف میکند.
این مشاور با اشاره به معضل طلاق عاطفی و مشکلات فراوان فرزندان حاصل از چنین خانوادههایی میگوید: این دختر نوجوان مادرش را در سهسالگی ازدستداده و پدر با یک ازدواج مجدد مسیر زندگی او را تغییر داده است. به این صورت که خانواده همسر دوم از وجود دخترک سهساله خبر نداشتند. چراکه اگر میدانستند فرزندی در میان است برای ازدواج پدر مانع ایجاد میشد. در واقع این رفتار و عملکرد به این معناست که وجود دختر مانع خوشبختی پدر است.
قوامی ادامه داد: جالب این است که این دخترک نامادریاش را دوست دارد و حتی این یک رابطه و علاقه دوطرفه است و این رابطه صمیمی بین دختر و نامادری میتواند خودش یک نقطه قوت برای زندگی پدر باشد.
وی اظهار کرد: متأسفانه این دختر با خاطراتی نهچندان خوش به سنین نوجوانی رسیده است. مثلاینکه در چنین سنوسال حساسی میگوید: من روز تولدم صبح تا شب تنها بودم! چرا؟ برای اینکه پدرم پیش خانواده همسرش بود و از وجود من هم چیزی به آنها نگفته بود... و یکدنیا سؤال بیجواب! این دختر چه حسی دارد؟ آیا جز این است که وجود خود را اضافه و بیثمر میبیند و خودش را برای زندگی پدر و همسر او یک مزاحم؟ این که من اصلاً این جا و در زندگی پدرم جایگاهی ندارم.
این مشاور گفت: این خیلی وحشتناک است و چهبسا زمینه را برای افسردگی، خشم و رفتارهای ضداجتماعی آماده میکند.
*فرزندانی که از بی اعتناییها رنج میبرند
این بحران واقعاً جدی است و نتیجهاش نوجوانی میشود که در چنین سن و سالی افسردگی دارد و با مصرف دارو خودش را برای ادامه زندگی متقاعد میکند. چنین فردی در حرفزدن، برقراری ارتباط با دیگران و بهطورکلی در ارتباطات اجتماعی در جامعه به مشکلات فراوانی برخورد میکند. یعنی در خانواده به فرزند توجهی نشده، اجرای قانونی وجود نداشته و اصلاً قانونی گذاشته نشده و معلوم است که چنین فردی وقتی وارد جامعه میشود رفتارهای ضداجتماعی دارد و چهبسا برای جامعه در آینده معضلی بزرگ خواهدشد. این خیلی مهم است که این مبحث مدیریت شود و نسبت به خانوادههایی که بیاعتنا و غافل هستند مدیریتی اساسی صورت بگیرد.
*سبک تربیتی خانواده خود را بشناسیم
شناخت این قبیل خانوادهها و سبکهای تربیتی و مدیریت این موارد از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و ما اینجا با بیان این سبک روشهای تربیتی از مخاطب میخواهیم که بررسی کند سه عنصر محبت، نظارت و حمایت در خانوادهاش چطور و چگونه است. ممکن است رفتاری بین سبکهای تربیتی چهارگانه داشته باشد. ایرادی ندارد. میتوان با این بررسی و رسیدن به اینکه در چه مواردی ضعف و قوت وجود دارد به خانواده و سبک تربیتی ایدهآل رسید که سبک چهارم تربیتی است و ما به آن خانواده مقتدر میگوییم.
یک روانشناس به معرفی خانوادههای بیاعتنا بهعنوان سومین سبک تربیتی پرداخته است؛
*فرزندانی نیازمند محبت، نظارت و حمایت
فائزهسادات قوامی دسته سوم از خانوادهها و یا به عبارتی سبک تربیتی سوم، خانوادههای غافل و بیاعتنا هستند. در این خانوادهها سه عنصر محبت، نظارت و حمایت فوقالعاده ضعیف است. شاید باورش سخت باشد اما متأسفانه ازایندست مراجعهکننده نیز، فراوان وجود دارد. خانوادههایی که ارتباط بسیار ضعیفی با فرزندانشان دارند. مثلاینکه انگار انگیزهای برای تربیت آنها ندارند.
وی ادامه داد: در این قبیل خانوادهها و سبک تربیتی، فرزند خودش هم چنین احساسی دارد؛ اینکه پدر و مادر وقت و زمانی برای تربیت او درنظر نمیگیرند. شاید هم خداینکرده والدینی افسرده باشند. یک نوع افسردگی که باعث میشود بههیچوجه حوصله فرزندانشان را نداشته باشند.
*سقف هدف؛ رفع نیازهای اولیه!
وی با طرح این سؤال که در این سبک تربیتی والدین چگونه رفتاری دارند و چه میکنند؟ میگوید: باید گفت در این مدل از خانوادهها فقط نیازهای اولیه فرزندان توسط والدین تأمین میشود. نیازهایی همچون خوراک، پوشاک، مدرسه و مواردی ازاینقبیل. چه بسیار والدینی که سعی میکنند فرزندانشان را در مدارسی خوشسابقه و دارای سطح بالایی از اعتبار علمی و اعتقادی ثبتنام کنند، مقادیر زیادی پول و امکانات نیز بهپای فرزندانشان میریزند و به هر شکل ممکن با مهیاکردن تسهیلات فراوان از قبیل خوراک، پوشاک، آموزش و... فرزندشان را تأمین میکنند اما همچنان انگیزه برای تربیت فرزند ندارند.
این مشاور و کارشناس سواد رسانه افزود: این سبک خانوادهها اصلاً وقت و انرژی برای رسیدگی به فرزندان و تربیت آنها نمیگذارند. دلیل این عدم رسیدگی و وقتنگذاشتنها هم متفاوت است. شاید خداینکرده بعضیها دچار بیماری باشند؛ بیماریهایی همچون افسردگی و یا بیماریهای روانی. اما خانوادههایی را هم داریم که آن قدر سرشان شلوغ است و مشغول کارهای متفاوت هستند که متأسفانه فرصتی برای رسیدگی به فرزندانشان ندارند.
*اینجا انگار کسی نگران نمیشود
قوامی با اشاره به سبک زندگی یکی از مراجعهکنندگان خود بهعنوان نوجوانی از یک خانواده بیاعتنا میگوید: یکی از مراجعهکنندگان من نوجوانی است که پدر و مادرش هر کدام بهنوعی درگیر امور روزمره هستند. مادر شغل مهمی در امور کشوری دارد و برای همین تا دیروقت بیرون از منزل مشغول کار و فعالیت است. پدر هم به نحو دیگری گرفتاری و مشغولیت دارد. نوجوان این خانواده میگوید:«من ساعت 10 شب هم به خانه برسم کسی نیست که از من بپرسد کجا بودی و برای چه دیر آمدی!»
*طلاق عاطفی، زمینه ایجاد خانواده بی اعتنا
وی به طلاق عاطفی بهعنوان یک معضل در این روزگار اشاره میکند و میگوید: معمولاً در بین مراجعهکنندگان، این موارد از بیتوجهیها و عدم حمایت، محبت و نظارت در خانوادههایی مشاهده میشود که طلاق عاطفی دارند. این خانوادهها نسبت به فرزندانشان بسیار غفلت دارند و ارتباط میان افراد، از هم گسسته است و این گسستگی ممکن است بین پدر و مادر و یا پدر و مادر با فرزندانشان باشد.
این مشاور عنوان کرد: در این خانوادهها این طور بهنظر میرسد که انگار فرزندان طرد شدهاند، توجه کافی به آنها وجود ندارد و در موردشان اهمالکاری بهوفور به چشم میخورد.
*خروجی یک سبک تربیتی پر غفلت
قوامی در پاسخ به اینکه نتیجه فرزندی که از این خانواده وارد بستر جامعه میشود چگونه فردی خواهد بود؟ اذعان کرد: فرزندی که از این خانواده و سبک تربیتی وارد بستر جامعه میشود بهشدت خشمگین است. خشم در چنین فردی بروز و ظهور دارد و ازآنجاکه رفتارهای عقده گونه دارد این پیشینه منجر به افسردگی او میشود.
* آسیبهای حاصل از بیاعتنایی والدین
وی از تجربههای مشاورهای خود میگوید. از نوجوانانی با مشکلات فراوان که پناه به راهحلهایی میبرند تا آنها را به داشتن یک زندگی آرام، امیدوار کند.
وی در خلال صحبتهای خود از خاطره مشاوره با دختر نوجوانی در پایه نهم میگوید که متأسفانه در این سنوسال کم، افسرده شده و دارو مصرف میکند.
این مشاور با اشاره به معضل طلاق عاطفی و مشکلات فراوان فرزندان حاصل از چنین خانوادههایی میگوید: این دختر نوجوان مادرش را در سهسالگی ازدستداده و پدر با یک ازدواج مجدد مسیر زندگی او را تغییر داده است. به این صورت که خانواده همسر دوم از وجود دخترک سهساله خبر نداشتند. چراکه اگر میدانستند فرزندی در میان است برای ازدواج پدر مانع ایجاد میشد. در واقع این رفتار و عملکرد به این معناست که وجود دختر مانع خوشبختی پدر است.
قوامی ادامه داد: جالب این است که این دخترک نامادریاش را دوست دارد و حتی این یک رابطه و علاقه دوطرفه است و این رابطه صمیمی بین دختر و نامادری میتواند خودش یک نقطه قوت برای زندگی پدر باشد.
وی اظهار کرد: متأسفانه این دختر با خاطراتی نهچندان خوش به سنین نوجوانی رسیده است. مثلاینکه در چنین سنوسال حساسی میگوید: من روز تولدم صبح تا شب تنها بودم! چرا؟ برای اینکه پدرم پیش خانواده همسرش بود و از وجود من هم چیزی به آنها نگفته بود... و یکدنیا سؤال بیجواب! این دختر چه حسی دارد؟ آیا جز این است که وجود خود را اضافه و بیثمر میبیند و خودش را برای زندگی پدر و همسر او یک مزاحم؟ این که من اصلاً این جا و در زندگی پدرم جایگاهی ندارم.
این مشاور گفت: این خیلی وحشتناک است و چهبسا زمینه را برای افسردگی، خشم و رفتارهای ضداجتماعی آماده میکند.
*فرزندانی که از بی اعتناییها رنج میبرند
این بحران واقعاً جدی است و نتیجهاش نوجوانی میشود که در چنین سن و سالی افسردگی دارد و با مصرف دارو خودش را برای ادامه زندگی متقاعد میکند. چنین فردی در حرفزدن، برقراری ارتباط با دیگران و بهطورکلی در ارتباطات اجتماعی در جامعه به مشکلات فراوانی برخورد میکند. یعنی در خانواده به فرزند توجهی نشده، اجرای قانونی وجود نداشته و اصلاً قانونی گذاشته نشده و معلوم است که چنین فردی وقتی وارد جامعه میشود رفتارهای ضداجتماعی دارد و چهبسا برای جامعه در آینده معضلی بزرگ خواهدشد. این خیلی مهم است که این مبحث مدیریت شود و نسبت به خانوادههایی که بیاعتنا و غافل هستند مدیریتی اساسی صورت بگیرد.
*سبک تربیتی خانواده خود را بشناسیم
شناخت این قبیل خانوادهها و سبکهای تربیتی و مدیریت این موارد از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و ما اینجا با بیان این سبک روشهای تربیتی از مخاطب میخواهیم که بررسی کند سه عنصر محبت، نظارت و حمایت در خانوادهاش چطور و چگونه است. ممکن است رفتاری بین سبکهای تربیتی چهارگانه داشته باشد. ایرادی ندارد. میتوان با این بررسی و رسیدن به اینکه در چه مواردی ضعف و قوت وجود دارد به خانواده و سبک تربیتی ایدهآل رسید که سبک چهارم تربیتی است و ما به آن خانواده مقتدر میگوییم.
ارسال
نظر
*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد
نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین
(فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر
شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای
نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.