گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:99571

حاج‌قاسم؛ معمار اقتدار نرم، از میدان اخلاص تا جغرافیای مقاومت

حاج‌قاسم؛ معمار اقتدار نرم، از میدان اخلاص تا جغرافیای مقاومت

سردار قاسم سلیمانی از معدود شخصیت‌هایی در تاریخ معاصر ایران و جهان اسلام است که نام او فراتر از یک فرمانده نظامی، به یک «پدیده تمدنی- راهبردی» تبدیل شد؛ پدیده‌ای که هم‌زمان در سه سطح ایران، جهان اسلام و نظم بین‌الملل، اثرگذاری عمیق و ماندگار از خود برجای گذاشت. تحلیل جایگاه او، صرفاً بررسی یک فرد یا یک دوره نیست، بلکه واکاوی نوعی از رهبری است که در آن قدرت سخت با اقتدار معنوی و میدان نبرد با سرمایه اجتماعی، درهم تنیده شده است.
در سطح ملی، سردارسلیمانی تجسم نوعی از اقتدار بود که برخلاف الگوهای رایج قدرت نه بر پایه نمایش قدرت رسمی، بلکه بر مبنای اعتماد عمومی، صداقت رفتاری و حضور واقعی در میدان، شکل گرفت؛ او در حافظه جمعی ایرانیان نه به‌عنوان یک مقام، بلکه به‌مثابه امین امنیت ملی، ثبت شد. شخصیتی که مردم باور داشتند امنیت کشورشان به صداقت و فداکاری او گره خورده است؛ همین پیوند عاطفی- عقلانی با جامعه، موجب شد که مفهوم امنیت در ذهن افکار عمومی از یک امر انتزاعی و حکومتی به یک واقعیت ملموس، تبدیل شود.
در سطح جهان اسلام سردار سلیمانی نقش بی‌بدیلی در بازتعریف مقاومت ایفا کرد. او مقاومت را از یک واکنش پراکنده و احساسی به یک منظومه منسجم، شبکه‌ای و پایدار تبدیل کرد؛ منظومه‌ای که بر پایه پیوند میان ملت‌ها، فراتر از مرزهای قومی، مذهبی و ملی، شکل گرفت. توان او در ایجاد هم‌افزایی میان نیروهای بومی منطقه و بازیگران فرامنطقه‌ای، نشان داد که قدرت واقعی نه در تحمیل، بلکه در اقناع، اعتمادسازی و همدلی راهبردی نهفته است. به همین دلیل سردارسلیمانی در بسیاری از جوامع منطقه نه به‌عنوان یک فرمانده خارجی، بلکه به‌مثابه مدافع کرامت انسان شناخته شد.
در سطح بین‌المللی، تأثیرگذاری او نظم امنیتی مطلوب قدرت‌های مسلط را به چالش کشید. راهبرد تدافع فعال که با هدایت او و در چارچوب سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی اجرا شد، عمق راهبردی ایران را به‌گونه‌ای گسترش داد که تهدیدات پیش از رسیدن به مرزهای جغرافیایی کشور و در بیرون از این مرزها، مهار شوند. این رویکرد، معادلات کلاسیک بازدارندگی را تغییر و نشان داد که امنیت پایدار الزاماً محصول زرادخانه‌های عظیم نیست، بلکه نتیجه شبکه‌سازی هوشمند، مشروعیت اجتماعی و اراده پایدار است.
شهادت سردارسلیمانی نه پایان این مسیر، بلکه نقطه عطفی در تثبیت آن بود. او با خون خود به راهی که ساخته بود، مشروعیت تاریخی بخشید و مکتبی از کنش راهبردی برجای گذاشت که امروز نیز الهام‌بخش معادلات امنیتی، سیاسی و اجتماعی در منطقه است. از این منظر سردارسلیمانی نه‌فقط یک چهره تاریخی، بلکه یک «سرمایه راهبردی ماندگار» برای ایران و جهان اسلام است؛ سرمایه‌ای که فهم درست آن برای تحلیل تحولات آینده منطقه، ضرورتی انکارناپذیر به‌شمار می‌آید.
دکتر حسین کنعانی‌مقدم، فعال سیاسی اصولگرا و دبیرکل حزب سبز ایران در این ارتباط در گفت‌وگو با خبرنگار روزنامه سپهرغرب، حاج‌قاسم سلیمانی را فراتر از یک فرمانده، مکتبی زنده از رهبری، مقاومت و اراده معرفی کرد؛ مکتبی که هنوز در معادلات منطقه‌ای و جنگ روایت‌ها، نفس می‌کشد. در ادامه مشروح مصاحبه با دبیرکل حزب سبز ایران را بخوانید:
* اگر بخواهیم شخصیت حاج‌قاسم سلیمانی را در عرصه ملی و در چارچوب نظریه‌هایی مانند رهبری کاریزماتیک یا سرمایه اجتماعی تحلیل کنیم، این پرسش مطرح می‌شود که کدام مؤلفه‌های شخصیتی و عملکردی، ایشان را به نماد بی‌بدیل «اقتدار نرم» جمهوری اسلامی تبدیل کرد؟
شهید حاج‌قاسم سلیمانی دارای ویژگی‌های متعددی بود؛ از نظر اخلاقی، یکی از برجسته‌ترین خصوصیات او این بود که در اوج اقتدار، قدرت و توانمندی فردی، کاملاً مخلص و بی‌تکلف باقی مانده بود. با وجود داشتن بالاترین درجات نظامی، همواره خود را سرباز ولایت می‌دانست و بارها بر این موضوع تأکید می‌کرد. همین ویژگی، شخصیت خاصی از او ساخت که به‌شدت مورد توجه و احترام مردم قرار گرفت.
وی با وجود داشتن جایگاه بالای نظامی، خود را خادم مردم می‌دانست و این نگاه خادمانه، برایش جایگاهی ویژه در میان اقشار مختلف جامعه ایجاد کرده بود. البته کاریزمای شخصیتی شهیدسلیمانی ویژگی منحصربه‌فرد خودش را داشت؛ اما نکته مهم این بود که او در میدان عمل، مصداق واقعی «عمل صالح» بود. همین عمل صالح، احترام و اعتماد عمومی را برایش به همراه آورد تا جایی که بسیاری او را شایسته بالاترین مسئولیت‌ها، حتی در سطح ریاست‌جمهوری یا مدیریت کلان کشور، می‌دانستند که کمتر کسی می‌تواند چنین جامعیتی از ویژگی‌ها را در خود جمع کند.
شهیدسلیمانی مأموریت‌های سنگین نظامی و سال‌ها مجاهدت در میدان نبرد را برعهده داشت، اما وقتی وارد روستاها و شهرهای عراق یا سوریه می‌شد، کودکان به استقبالش می‌آمدند، دست بر سینه می‌گذاشتند و با زبان خودشان می‌گفتند «او قلب ماست». در عمل نشان داده بود که در سخت‌ترین شرایط و بحران‌ها، همچون پدری دلسوز در کنار مردم ایستاده است؛ فرقی نمی‌کرد مسیحی باشند یا زرتشتی، عرب باشند یا کرد، شیعه باشند یا سنی. همه اذعان دارند که حاج‌قاسم فارغ از نگاه‌های سیاسی، انسان‌ها را شایسته حمایت و کمک می‌دانست و در برابر تروریسم از آنان دفاع می‌کرد.
* با توجه به اینکه نیروهای همراه شهیدسلیمانی در جبهه مقاومت به دو بخش تقسیم می‌شدند؛ بخشی نیروهای بومی همان کشورها بودند و بخشی نیروهایی از ایران یا حتی دیگر کشورها، این پرسش مطرح می‌شود که او چگونه توانست میان این گروه‌های متفاوت، چنین وفاق و همدلی عمیقی ایجاد کند؟ بی‌تردید این مسئله راز بزرگی در خود دارد که می‌تواند امروز در مدیریت کلان کشور مورد استفاده قرار گیرد و به افزایش سرمایه اجتماعی منجر شود.
شهیدسلیمانی در میان نیروهای عراقی به‌عنوان یک مجاهد واقعی و ولایت‌مدار شناخته می‌شد؛ کسی که می‌گفتند «چهل سال زندگی‌اش، زندگیِ شهادت بود». همین ویژگی را می‌توان در رابطه او با شهیدابوالمهدی المهندس دید؛ شهیدالمهندس با آن جایگاه سیاسی و اجرایی که داشت و حتی می‌توانست مسئولیت‌های کلان‌تری در عراق برعهده بگیرد، با تمام وجود در کنار شهیدسلیمانی قرار گرفت و با اختیار کامل از او تبعیت کرد؛ چراکه هر دو تابع ولایت بودند.
نمونه دیگر این تعامل را می‌توان در رابطه شهیدسلیمانی با شهیدهمدانی مشاهده کرد؛ شخصیتی با سابقه درخشان در فرماندهی نظامی و انتظامی. شاید برای بسیاری عجیب باشد که چنین شخصیت‌هایی با آن جایگاه و سابقه، با این میزان اخلاص و همدلی در کنار یکدیگر قرار بگیرند؛ اما حقیقت این است که در شهیدسلیمانی، نوعی تبعیت اخلاقی شکل‌گرفته بود و نه صرفاً تبعیت سازمانی یا سلسله‌مراتبی. این همکاری‌ها نه از سر اجبار، بلکه از سر باور، اعتماد و همدلی عمیق بود؛ پدیده‌ای که در دنیا بسیار نادر است. درواقع می‌توان گفت این دو قلب‌هایشان را خالصانه به هم گره زده‌ بودند که این حقیقت در همکاری آنان با یکدیگر، تجلی پیدا می‌کرد.
* نکته مهم دیگر این است که شهیدسلیمانی توانست حتی کسانی را که هم‌فکر او نبودند، در اقشار مختلف جامعه، به احترام وادارد؛ او نوعی اجماع اجتماعی حول نگاه و روش خود ایجاد کرده بود. پرسش اساسی این است که شاه‌بیت این رویکرد چه بود؟ چگونه توانست در تعامل با اقشار مختلف، چنین احترام و اعتمادی ایجاد کند؟ پرسش دوم در همین چارچوب این است که ارتباط خاص شهیدسلیمانی با اقشار مختلف مردم، چه تأثیری بر درک عمومی جامعه از مفهوم امنیت و قدرت ملی داشت و ثمره آن را در 12 روز جنگ شاهد بودیم؟
شهید بزرگوار ما علاوه‌بر اخلاص، دلسوز مردم بود. در بزنگاه‌های مختلف از سیل و زلزله گرفته تا مشکلات امنیتی، در حملات داعش و در لحظات سختی که مردم در نقاط مختلف با ناامنی مواجه می‌شدند، او فارغ از ملاحظات شخصی، در کنار مردم ایستاد. این دلسوزی واقعی و حضور میدانی، حتی باعث می‌شد کسانی که زاویه فکری با او داشتند، به او احترام بگذارند. حتی در منطق جنگ هم وقتی دشمن دارای خصلت‌های انسانی و اخلاقی باشد، مورد احترام قرار می‌گیرد.
همین ویژگی‌ها باعث شد که شهیدسلیمانی به محور وحدت مردم تبدیل شود و مردم نیز در بدرقه این شهید، سنگ تمام گذاشتند. آنان ثابت کردند که اگر کسی در میان مردم باشد، با مردم باشد و برای مردم حرکت کند، می‌تواند هم اولویت‌های راهبردی را حفظ کند و هم در میدان عمل، اعتماد و همراهی عمومی را به‌دست آورد؛ ترکیبی که پایه واقعی امنیت و قدرت ملی را شکل می‌دهد.
وقتی فداکاری فردی با حضور واقعی در میدان همراه باشد، مردم به او اقبال نشان می‌دهند و احترام می‌گذارند. این احترام نه صرفاً به‌خاطر جایگاه رسمی، بلکه به این دلیل است که او در میان مردم است، با مردم زندگی می‌کند و درد آن‌ها را می‌فهمد و برای خدمت به مردم از جان خود مایه می‌گذارد؛ اینجا سرمایه‌اجتماعی معنا پیدا می‌کند.
* یکی از ویژگی‌های راهبردی شهیدسلیمانی و به‌طور کلی رهبری جامعه اسلامی در سطح منطقه‌ای، اجرای استراتژی تدافع فعال بوده‌ است و در سایه همین راهبرد، مرزهای راهبردی ایران را گسترش داد؛ حال پرسش مهم آن است که این دستاوردها تا چه اندازه برای ایران ماندگار هستند و برای اینکه ماندگاری آن‌ها تضمین شود، چه باید کرد؟ به‌عبارت دیگر، برای حفظ و تداوم میراث حاج‌قاسم در حوزه مقاومت، چه الزامات و اقداماتی ضروری است؟
در مسیر شکل‌گیری جبهه مقاومت ابتدا حلقه‌های مقاومت در نقاط مختلف شکل گرفتند، سپس این حلقه‌ها به یکدیگر متصل شدند و درنهایت یک شبکه و زنجیره منسجم از مقاومت به‌وجود آمد. این فرایند به‌صورت تصادفی نبود، بلکه در میدان عمل و براساس برنامه و نقشه راهی که شهیدسلیمانی با هدایت و تدبیر رهبر معظم انقلاب دنبال می‌کرد، پیش رفت.
ابتدا مقاومت‌ها به‌صورت درهم‌تنیده شکل گرفتند و سپس همه این عناصر به یک زنجیره واحد تبدیل شدند؛ زنجیره‌ای که توانست هیمنه آمریکا و رژیم صهیونیستی را به لرزه درآورد. در ادامه نیز جبهه مقاومت فلسطین در برابر رژیم صهیونیستی، تقویت و تثبیت شد.
نقشه راهی که شهیدسلیمانی دنبال می‌کرد، اگرچه در ادبیات نظامی به‌عنوان ایجاد «عمق دفاعی» در برابر تهدیدات تعریف می‌شد، اما در عمل فراتر از یک مفهوم صرفاً نظامی بود. ما توانستیم دشمن را درگیر موانع، چالش‌ها و هزینه‌هایی در خارج از مرزهای خودمان کنیم؛ موضوعی که یکی از مهم‌ترین دستاوردهای راهبرد مقاومت در سال‌های ابتدایی شکل‌گیری آن بود.
این تجربه، ارزشی راهبردی دارد که می‌تواند سال‌ها به‌عنوان یک الگوی موفق، مورد استفاده قرار گیرد، تحلیل شود و حتی در دانشگاه‌ها و مراکز علمی مختلف، تدریس و ابعاد عمیق آن به‌درستی شناخته شود. به‌هرحال، شهیدسلیمانی هم در میدان عمل این مسیر را به‌خوبی طی کرد و هم با تربیت شاگردان و نیروهایی که در این مکتب پرورش یافتند، زمینه تداوم این راه را فراهم کرد؛ مسیری که امروز نیز ادامه دارد و آثار آن همچنان در معادلات منطقه‌ای، قابل مشاهده است.
شهادت ایشان باعث شد آنچه در زمان حیات شکل گرفته بود، به‌نوعی سندیت تاریخی پیدا کند و جبهه مقاومت نه‌تنها تضعیف نشود، بلکه انگیزه‌ها در آن افزایش پیدا کند و دامنه مقاومت به نقاط بیشتری گسترش یابد.
* اما جناب کنعانی، آیا فکر نمی‌کنید که شهادت شهیدسلیمانی خود به نقطه آغازی تبدیل شد که تبعات و امتداد برنامه‌های آن در سال 1403 به شهادت سیدحسن نصرالله ختم شد؟ به‌گونه‌ای که دشمن تصور کرد جبهه مقاومت درحال تضعیف یا کم‌رنگ شدن است و به همین دلیل جسارت پیدا کرد؟ تا جایی که در خردادماه به‌راحتی دست به اقدامات تروریستی زد و حتی در قلب تهران سرداران ما را هدف قرار داد؟
به نظر می‌رسد دشمن از همان مقطع، به‌ویژه پس از تحولات لبنان، این برنامه‌ها را طراحی کرده بود. این‌گونه طرح‌ها یک‌شبه شکل نمی‌گیرند، بلکه گاهی 20 سال برای آن‌ها برنامه‌ریزی می‌شود که چگونه، چه زمانی و در کجا، حمله انجام شود. اصل ماجرا این است که پس از شهادت حاج‌قاسم سلیمانی، آمریکا و رژیم صهیونیستی به این جمع‌بندی رسیدند که باید ضربات نهایی را وارد و خلأ ناشی از فقدان ایشان را پُر کنند. به همین دلیل اقدامات خود را در سوریه و لبنان با شدت بیشتری دنبال کردند.
بااین‌حال، شهادت سرداران ما ازجمله شهیدسلیمانی، سیدحسن نصرالله و دیگر فرماندهان، نه‌تنها طرح کلی جبهه مقاومت را متوقف نکرد، بلکه این طرح همچنان درحال اجرا است و مسیر خود را ادامه می‌دهد. همین مسئله است که به‌تدریج پایه‌های دشمن را فرسوده و نابود می‌کند. در منطق مقاومت پیروزی و شکست صرفاً به معنای تلفات انسانی نیست، اینکه ما شهید می‌دهیم یا هزینه می‌پردازیم، لزوماً نشانه شکست ما و پیروزی دشمن نیست؛ چه‌بسا در بسیاری از مواقع دقیقاً برعکس باشد.
* به‌عنوان پرسش پایانی، با توجه به اینکه رهبر معظم انقلاب بر موضوع «آرایش جدید جنگی» تأکید کرده‌اند و هم‌زمان نقش رسانه‌ها و سایر حوزه‌ها را برجسته دانسته‌اند، به نظر شما اگر امروز سردار سلیمانی زنده بودند و این فرمان را می‌شنیدند، چه اقدامی انجام می‌دادند؟ و ما به‌عنوان میراث‌داران خون شهدایی چون شهیدسلیمانی، چه وظیفه‌ای برعهده داریم؟
رهبر انقلاب در این حوزه دو محور مهم را مشخص کرده‌اند؛ یکی این واقعیت که جنگ، جنگ اراده‌ها است و باید اراده‌ها را تقویت و قدرتمند کرد. دشمن تلاش می‌کند با فشار حداکثری از بیرون، اراده ملت‌ها را در هم بشکند. در مقابل، آنچه پیروزی می‌سازد، شکل‌گیری اراده‌ای بزرگ‌تر و مقاوم‌تر است. امروز جنگ روایت‌ها اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. دشمن با استفاده از جنگ روانی، جنگ سایبری، رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای ارتباطی مختلف، افکار عمومی را بمباران و این پیام را القا می‌کند که «تسلیم شوید»، «راهی برای نجات وجود ندارد» و «به بن‌بست رسیده‌اید».
این جنگ روایت‌ها حتی از گذشته هم شدیدتر شده است؛ بااین‌حال در میدان واقعی جنگ نشان داده شد که آمریکا و رژیم صهیونیستی در این مجموعه نبردها شکست خورده‌اند. نکته مهم دیگر این است که ما نباید همواره در موضع پدافندی باقی بمانیم و صرفاً دفاع کردن، کافی نیست؛ بلکه باید در برخی میدان‌ها وارد فاز حمله شد. دشمن تلاش می‌کند با ابزارهای مختلف، حتی در داخل سنگرهای فکری و رسانه‌ای ما، اراده‌ها را تضعیف کند و اینجاست که هوشیاری، ابتکار و اقدام فعال، ضرورت پیدا می‌کند.

ارسال نظر

سوال: تعداد چشم انسان؟ 2

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار