حکمرانی صالحان؛ ضرورت ملی برای گرهگشایی از مشکلات
اینروزها ذهن جامعه دغدغهمند آنچه در لحظه پیش میآید، است؛ از التهاب در بازار تا نگرانی از وضعیت سفره خانواده و شرایط گرگ و میش پیش رو. علاوهبر همه اینها، نگران دشمنی که خود بخشی از گره کور مشکلات را رقم زده است و در بیرون مرزها، دندان به هم میساید و با نفوذیهای داخلی، سعی در ملتهبتر کردن جامعه دارد.
اگر امروز از مردم ایران بپرسند بزرگترین مشکل کشور چیست؟ بسیاری بیدرنگ از تحریم، فشار خارجی یا بحرانهای منطقهای سخن خواهند گفت؛ اما حقیقت آن است که هیچ تهدید بیرونی بهخودیخود قادر به فشار آوردن به یک ملت ریشهدار و برخوردار از سرمایههای عظیم انسانی، نیست. آنچه به تهدیدات خارجی ضریب میدهد، ضعف درونی در مدیریت و حکمرانی است، همان نکتهای که سالها پیش در خطابهای روشنگرانه تبیین شد؛ جامعهای صالح میشود که افراد صالح در آن حاکم شوند و افراد منزه، جامعه را منظم میکنند. گفتار ارزشمندی که اردیبهشتماه سال 95 سردار شهیدسلیمانی در کنگره هشتهزار شهید استان گیلان به تبیین آن پرداخت: «برادران و خواهران جامعهای صالح میشود که افراد صالح در آن حاکم شوند. افراد منزه، جامعه را منظم میکنند؛ جامعه جنگ، دلیل منزه بودنش این بود.»
این سخن، یک توصیه اخلاقی ساده نیست؛ در منطق سیاسی اسلام و در تجربه عملی انقلاب اسلامی، پاکدستی مدیران پایه اصلی اقتدار کشور است. مدیری که اسیر منافع شخصی و گروهی باشد، تصمیمهای کوتاهبینانه میگیرد، منابع را نادرست تخصیص میدهد، امید مردم را فرسوده و به دست خود میدان جنگ اقتصادی دشمن را هموارتر میکند؛ بنابراین مسئله ناکارآمدی مدیریتی، موضوعی صرفاً اداری نیست، مسئلهای امنیتی، اجتماعی و حتی ژئوپلیتیکی است.
در سالهای اخیر ساختار حکمرانی ایران با مجموعهای از چالشهای همزمان مواجه شده است: رقابت سخت قدرتهای منطقهای، تحرک جریانهای تکفیری و افراطی، فشار سیاسی غرب، جنگ رسانهای گسترده و دشواریهای معیشتی در داخل کشور که همه و همه باعث شدهاند از امنیت و سرمایه اجتماعی کشور، کاسته شود. با کمی دقت میتوان دریافت هرکدام از این بحرانها میتوانند یک دولت را به فروپاشی بکشانند؛ چنان که نمونههای آن را در همسایگی خود میبینیم. بااینحال، به فضل الهی و با حمایت و بصیرت ملت شریف ما، ایران از ثبات خوبی برخوردار است؛ اما این ثبات زمانی پایدار خواهد بود که مدیریت کشور متناسب با همین شرایط خطیر بازسازی شده و حرکت رو به رشدی داشته باشد. این همان جایی است که ما باید به فرهنگ غنی دوران دفاع مقدس برگردیم، زیرا الگوی مدیریتی برآمده از فرهنگ جنگ، راهنمایی روشن برای امروز ما دارد؛ در آن فرهنگ همانطور که شهیدسلیمانی عزیز (که اینروزها سالگرد عروج ملکوتیاش بود) در آن سخنرانی تشریح کرد، نخستین گام «هجرت از خود» بود. عبور از منیت، مقامطلبی و رفاهاندیشی. این همان مرتبهای است که بسیاری از مدیران کنونی باید از آن آغاز کنند و تا کسی پیش از ورود به میدان مدیریت، از آلودگیهای اخلاقی و اقتصادی پاک نشود، نمیتواند جامعه را سامان دهد. مبارزه با فساد، شفافیت مالی، پاسخگویی علنی و سادهزیستی مدیران، پیششرط هر برنامه اقتصادی و سیاسی است.
دومین رکن آن الگو، «حضور در نوک میدان» بود؛ مدیری که در اتاقهای دربسته بنشیند و تنها به گزارشهای دست چندم تکیه کند، نه میتواند اقتصاد مقاومتی بسازد و نه از تهدیدات منطقهای پیشگیری کند. امروز نیز کشور نیازمند مدیرانی جهادی است که میان مردم باشند، واقعیتها را لمس کنند و مسئولیت تصمیمهای خود را با شجاعت، بپذیرند. مدیریت از راه دور، جامعه را به ساییدگی میکشاند؛ همانگونه که فرماندهیِ حاضر، جنگ را به گنج تبدیل کرد.
سومین رکن، اتکا به مردم و سرمایه اجتماعی بود. شهدا و فرماندهان شهید چون خود را خادم مردم میدانستند، دریای اعتماد عمومی را پشت سر داشتند. اکنون نیز هر راهبرد ملی در برابر فشار خارجی بدون این اعتماد، بیاثر خواهد بود. وقتی تصمیمهای اقتصادی با عدالت همراه نباشد، وقتی گزینشها سیاسی و رانتی شوند، وقتی جوان متخصص احساس بیعدالتی کند، طبیعی است که دشمن بتواند از همین نارضایتیها برای جنگ روانی بهره ببرد. بازگشت به منطق مردمباوری، یعنی سپردن کار به نخبگان واقعی استانها، تقویت بخش خصوصی سالم، توجه به مناطق محروم و اولویت دادن به معیشت طبقات فرودست، تنها راه حفظ انسجام اجتماعی است و البته مردمی بودن باید در عمل تجلی بیابد و نه فقط لقلقه زبان باشد.
چهارمین رکن، نخبهباوری و شایستهگزینی است؛ در سخنان آن روز شهیدسلیمانی تصریح شد که هشت سال دفاع مقدس عرصه حضور بهترینهای ملت بود، اما امروز در برخی بخشهای مدیریتی، جای این بهترینها خالی است. ساختار اداری کشور زمانی میتواند با استکبار مقابله کرده و پیروز میدان باشد که محل ظهور نیروهای متخصص، متعهد و پاک باشد. مدیر غیر کارآمد حتی اگر نیت بد نداشته باشد، با تصمیم غلط میتواند امنیت اقتصادی و سیاسی کشور را مخدوش کند؛ بنابراین اصلاح نظام گزینش مدیران، ارزیابی مستمر عملکرد آنان بهنحوی که مدیر کمکار، خاطی و باندباز تبعات کار خود را ببیند و میدان دادن به نسل جوانِ دانشآموخته، ضرورتی حیاتی است.
در بُعد منطقهای نیز این الگو معنایی مستقیم دارد؛ ایران در قلب رقابتهای ژئوپلیتیک غرب آسیا قرار گرفته است و دشمنان این کشور میکوشند با ایجاد هلالهای تهدید در اطراف مرزها، توان اثرگذاری جمهوری اسلامی را محدود کنند، اما قدرت مقابله با این هلالهای تهدید بیش از هر چیز به کارآمدی درونی بازمیگردد؛ اقتصادی که بتواند اشتغال جوان ایرانی را تأمین کند، مدیریتی که بتواند از عهده بحرانهای ارزی، بانکی و تولیدی برآید و حکمرانی فرهنگی که بتواند جنگ رسانهای را خنثی کند. اگر این ارکان در داخل مستحکم شوند، تهدیدات بیرونی به سایهای کمرنگ بدل خواهند شد.
امروز نیز همچون دیروز معیار اصلی اقتدار، میزان منزه بودن حکمرانی است؛ رهبری حکیم، قانون اساسی مترقی و سرمایههای عظیم ملی زمانی به نتیجه میرسند که «افراد صالح» مجری آنها باشند. هیچ مشکلی با فاصله گرفتن از آرمانهای انقلاب حل نخواهد شد، همانگونه که عقبنشینی از استقلال ملی، عزت کشور را تأمین نمیکند و راه نجات، تحقق همان مدیریتی است که از دل ایمان، اخلاص و تخصص، برمیخیزد.
جامعه ایران نیازمند یک انقلاب مدیریتی است؛ انضباط مالی، شفافیت اقتصادی، میدان دادن به نخبگان بومی استانها، کوتاه کردن دست رانتها و تبدیل فرهنگ تکلیفمحوری به سیاست اجرایی. اگر چنین شود، مردم دوباره احساس خواهند کرد که مدیریت کشور در امتداد همان فرهنگ مقدسی حرکت میکند که ایران را از جنگی هشتساله به کشوری پایدار و مستقل رساند. آنگاه اعتماد عمومی بازسازی میشود، اقتصاد جان میگیرد و تهدیدات منطقهای و بینالمللی نیز خودبهخود بیاثر خواهند شد.
این یک مطالبه سیاسی روزمره نیست؛ ضرورتی است ملی برای حفظ ایران و اسلام در کنار هم. هر ملتی که سکان هدایت کشور خود را به دست انسانهای منزه بسپارد، کشتیاش از طوفانها عبور میکند؛ اکنون زمان آن است که مسئولان بهجای تکیه بر بهانههای بیرونی، این حقیقت روشن را بپذیرند و با عمل صادقانه، الگوی حکمرانی صالحان را در قامت ایران امروز، محقق کنند.