الوند خلعت پوشیده، شبنشینی کنید
سپهرغرب، گروه - فاطمه فراقیان :
این محقق همدانی با بیان اینکه یکی دیگر از تمهیدات زمستانی پتلهبلغور بود و اواخر پاییز هر خانواده میبایست به تعداد عائله (اعضا) خود حال 20 من، 10 من و یا 5 من گندم میخرید و با دستآس (آسیاب سنگی دستی) آن را خُرد و برای زمستان نگهداری میکرد که به آن بلغور گفته میشد، اذعان کرد: این بلغور در انواع آشها بهکار میرفت؛ غالباً هم خانوادهها در زمستان انواع آش بلغور، پتله، کاچی، رشته، دوغ و غیره طبخ میکردند و میخوردند. رشته هم از مواردی بود که برخی در تابستان خودشان خمیر میکردند و میبریدند و درست میکردند و روی رسمان (ریسمان و بند) پهن میکردند و یا آن را میخریدند. همچنین کدبانوهای همدانی، انواع ترشی هم درست میکردند.
حمدیه با اشاره به اینکه همدانیها امروزه هم در پاییز برای زمستان خود رشته، بلغور و ترشی تهیه میکنند، عنوان کرد: در روزگار گذشته یخچال برای نگهداری مواد غذایی نبود و به همین دلیل اقلامی که به آنها یومیه میگفتند را روزانه تهیه میکردند؛ یومیه شامل نان، گوشت، قند و چای بود و مقدار تهیه کردن این اقلام هم بستگی به تعداد عائله و یا تمکن مالی افراد داشت.
این محقق همدانی با بیان اینکه همه خانوادهها صبحها از قصاب محل گوشت تازه میخریدند و برای ناهار یا شام آبگوشت در دوگوله یا دیگهای للینی (لالجینی) درست میکردند، افزود: مادر ما آبگوشت را به کرسی میزد؛ کرسیها چنگک داشتند که دیگ به آنها وصل میشد.
وی با اشاره به اینکه مرحوم پدر ما سیرابی و کلهپاچه هم میخرید که مادرمان آنها را شبهنگام در دیگهای کلهپزی (دیگهای بزرگ) میریخت و در آن را با خمیر میبست و روی آتش کرسی میگذاشت که مثل دیگ زودپز عمل میکرد، گفت: این غذاها صبح مثل حلوا میشدند (به معنی خوب پختن و نرم شدن).
حمدیه با بیان اینکه منظورم این است که خریدها روزانه بود و مثل امروز هیچکس گوشت پسانداز نداشت، ابراز کرد: امروز میخوردند و میگفتند برای فردا خدا کریم است.
این محقق همدانی با اشاره به اینکه یکسری از میوهها را هم بهصورت تازه به روشهایی نگهداری میکردند، تشریح کرد: همدانیها شوخیار (خیارشور) درست میکردند و توله هندوانهها (هندوانههای کوچک) را هم در خُم ترشی میریختند. میوهها را بیشتر بهصورت خشکشده نگهداری میکردند؛ مگر معدود میوههایی مثل «به» که ماندگاری داشتند و یکی هم در صندوق لباس میگذاشتند و چون معطر بود، لباسها را خوشبو میکرد.
وی با بیان اینکه انگور را هم به بند میبستند تا تازه بماند، تصریح کرد: اواخر شهریورماه انگور زیاد بود و مغازهداران یا خانوادهها مقداری تهیه میکردند و آنها را به بند میبستند و در اتاقهایی که خنک بودند، نگه میداشتند که نسبتاً تازه میماند. بعضیها هم از همین انگور چیزی به اسم شیرشیره درست میکردند. نگهداری انگور روش دیگری هم داشت؛ اکثر خانهها مودار (درخت تاک یا انگور) داشتند که روی خوشههای انگور کیسه میدوختند تا هم زنبور آنها را نخورد و هم تازه بمانند.
حمدیه با اشاره به اینکه اوایل آبانماه در همدان برف میآمد و قله الوند سفید میشد که همدانیها میگفتند «الوند خلعت (لباس نو) پوشیده است»، اظهار کرد: در آبانماه کسانی که کوهنورد بودند و به میشان و حوض نبی میرفتند، از سرما آتش درست میکردند.
این محقق همدانی با بیان اینکه اول آذرماه سرما و برف و بوران همدان شروع میشد و از 15 آذرماه تا 15 دیماه یخچالهای سنتی همدان یخگیری میکردند، گفت: 15 بهمنماه یخها را به انبارهای یخچالها که زیر زمین بودند، منتقل میکردند تا در تابستان بفروشند.
وی با اشاره به اینکه در همدان قدیم هنگام پاییز جارچیان اعلام میکردهاند که هرکس آذوقه 6 ماهه خود را ندارد از همدان برود، افزود: چون زمستانهای شهر ما سرد و طولانی بود و اینکه حرف از تونلهای برفی میزنند هم به این دلیل است که کوچهها تنگ بوده و وقتی برفهای بامها را در آن کوچههای باریک میریختند، بچهها برای بازی تونل درست میکردند.
حمدیه با بیان اینکه ما وقتی برف خانه خودمان را به حیاط یا کوچه میریختیم از بام دو متری میتوانستیم سر برفها بپریم، ابراز کرد: آنقدر برف میآمد و باقی میماند که شهرداری در اردیبهشتماه آنها را جمع میکرد؛ البته برف بازار و راستهها مثل راسته پیغمبر و کلیمیان و غیره.
این محقق همدانی با اشاره به اینکه برف تا عید هم باقی میماند و مردمی که میخواستند برف و شیره بخورند (نوعی خوراکی مورد علاقه همدانیها) از مسجد جامع برف میآوردند، اذعان کرد: چون برف مسجد جامع را نمیشد بیرون ببرند و آنجا تا آخر بهار هم برف داشت.
وی با بیان اینکه در گذشته همدانیها برفروبی داشتند، گفت: زیرا مثل امروز پشت بامها ایزوگام نبود و میبایست برفها پاک میشد تا سقف خراب نشود؛ غالباً جوانها برف بامها را به کوچه یا حیاط خانه پارو میکردند. کارگرهای صحراها هم در فصل زمستان در کوچهها راه میرفتند و صدا میزدند آی برفرو برفرو! و آنان که خود نمیتوانستند بامهایشان را پارو کنند، به کارگران پولی میدادند تا آن کار را برایشان انجام دهد.
حمدیه با اشاره به اینکه بامها در خانههای قدیمی به یکدیگر راه داشتند و برخی مردم خوشقلب برف پشت بام پیرمردها و پیرزنها و نیز کسانی که پولی برای اجیر کردن کارگر برای روبیدن برف بام خانه خود نداشتند را نیز میروبیدند، افزود: همچنین بعضی در خانه خود و همسایهها را نیز از برف تمیز میکردند؛ بنده به یاد دارم در محله ما فردی بهنام استاد ذوقعلی که معمار بود، یک ساعت مانده به اذان صبح از در خانه خودشان تا مسجد حاجابراهیمبیگ و حمامچاله (در گذشته حمامها و مساجد در محلات کنار هم بودند؛ مثل حمام و مسجد حاجی، حمام و مسجد کبابیان، حمام و مسجد ورمزیار و غیره) را پارو میکرد تا کار مردم راه بیفتد.
این محقق همدانی با بیان اینکه محله ما در فرعی باباطاهر بود و مسجدی که نام بردم (حاجابراهیمبیک) در آنجا است و یک حمامی نیز بهنام حمامچاله داشت که الان خراب شده است، عنوان کرد: خلاصه مطلب آنکه همدلی، تعامل و مهربانی زیاد بود.
وی با اشاره به اینکه حتی کاسهای به اسم کاسه همساده (همسایه) در همدان داشتیم که اگر کسی اشکنه، آش، پیاز داغ یا هرچیز بوداری که درست میکرد برای همسایه خود هم میبرد، گفت: در مثل میگفتند طرف آب هم گرم میکند، به همسایه خود میدهد.
حمدیه با بیان اینکه بعضی خانهها «درپیچه» داشتند، افزود: درپیچه در کوچکی میان حیاط بود که به خانه همسایه راه داشت تا رفتوآمد سهلتر شود.
این محقق همدانی با اشاره به اینکه برخی خانهها نیز چشمه داشتند که صبحها در خانه را باز میکردند و تا غروب در باز میماند، ابراز کرد: مردمی که در خانه خود چشمه نداشتند برای شستن قابقوجاق (ظرفها) و لباسهای خودشان یا بردن آب، به آن خانهها رفتوآمد میکردند.
وی با بیان اینکه در گذشته افراد متمول به فقرا خیلی رسیدگی میکردند، عنوان کرد: برای مثال در آستانه عید از طریق مدرسهها کسانی که توانایی خریدن لباس برای بچههای خودشان را نداشتند، شناسایی میکردند و بدون آنکه خودشان را معرفی کنند، به آنها یاری میرساندند.
حمدیه با اشاره به اینکه برخی از ثروتمندان به فقرا قبض زغال میدادند و میگفتند برو فلان زغالفروش و زغال زمستان خودت را به حساب ما بگیر، اذعان کرد: کمکها بهصورت محترمانه بود و کسی هم خبردار نمیشد.
این محقق همدانی با بیان اینکه حتی قبض نان به نانواییها و قبض گوشت به قصابها میدادند، اظهار کرد: برای مثال به قصاب محل میگفتند در این یکماه نیممن گوشت به هرکس که میدانی تمکن مالی ندارد، بده. قصاب هم افراد نادارا را میشناخت و یا برای مثال اگر کسی میآمد و 100 گرم گوشت میخواست، او میفهمید که وضع مالی خوبی ندارد و برای آنکه ناراحت نشود، مجانی نمیداد؛ بلکه پول 100 گرم را میگرفت و اندازه 150 گرم گوشت میداد و یا اگر اندازه پنج قِران میخواست، اندازه ییتمن (یک تومان) برایش گوشت میکشید.
وی با اشاره به اینکه زمستانها شبگارهای (شبگاه) بلندی داشتند و مردمان قدیم چه خانواده، فامیل و آشنا و چه غریبه همچون همسایهها از این فرصتها استفاده میکردند و دور همدیگر بهعنوان شبنشینی هرشب در منزل یک نفر در زیر کرسی جمع میشدند، گفت: بچهها پایین اتاق مینشستند و بزرگترها زیر کرسی میرفتند و کسانی که سواد داشتند (سواد مکتبخانهای)، برای دیگران کتاب میخواندند؛ کتابهایی همچون حافظ، شاهنامه، حسین کرد شبستری، حمله حیدری، امیرارسلان، ملکبهمن و دیگر کتابها. خودِ بنده امیرارسلان میخواندم و آنجا که قهرمان داستان میرفت که مادر فولادزره را بُکشد، همه سکوت میکردند و با اشتیاق گوش میدادند.
حمدیه با بیان اینکه آن زمانها تلویزیون نبود و بهندرت برخی رادیو داشتند و به همین دلیل اینگونه گذران میکردند و در پذیرایی هم سادگی پیشه میگرفتند، افزود: حتی گاهی دانگی (اشتراکی) خوراکیها را تهیه میکردند. تنقلات شبچرههای زمستان خشکبار و بومی همدان بودند؛ مثل مویز، کشمش، گردو، بادام، چغندر، زردک (مخصوص همدان)، شلغم، کدو و دیگر موارد و خانوادهها خود را به عسرت و سختی برای این موارد، نمیانداختند.
این محقق همدانی با اشاره به اینکه البته این را هم باید درنظر داشت که میوه تازه مثل امروز در بازار فراوان نبود (بهویژه در فصل زمستان)، تشریح کرد: یکی از علتهای کمیابی میوه این بود که ماشین مثل امروز زیاد نبود که برای مثال از یک شهر گرمسیری میوه برای شهر سردسیری مانند همدان بیاورند. گاهی برخی از مغازهها انار میآوردند و نزدیک عید هم میشد پرتقال پیدا کرد.
وی با بیان اینکه مردم همدان در گذشته به یکدیگر نزدیک بودند و شاید یکی از علتها این بود که خانهها چندین اتاق داشتند که هر خانواده در اتاقی زندگی میکرد، عنوان کرد: برخی اوقات اعضایی که در یک خانه زندگی میکردند، فامیل بودند و بعضی مواقع آن اتاقها به غریبهها اجاره داده میشد؛ اما هیچ فرقی نداشت که همسایه آشنا است یا غریبه، همه باهم مهربان بودند و دور هم جمع میشدند.
حمدیه با اشاره به اینکه اکنون رفتوآمدها متأسفانه خیلی کمرنگ شده است و من از همشهریان استدعا میکنم شبهای زمستان را با همسایهها، اقوام، دوستان و آشنایان بگذرانند، ابراز کرد: امروزه ماشین هم هست و مشکلات دوری مسافت حل شده است؛ این موارد آداب نیاکان و اجدادمان بودهاند که به ما رسیدهاند و نباید فراموش شوند.
این محقق همدانی با بیان اینکه میهمانیها و بهاصطلاح صله ارحام که هم در روایات اسلامی بر آن تأکید شده و هم در فرهنگ ایرانی داریم متأسفانه رنگ باخته و این ناراحتکننده است، اظهار کرد: میبایست از میهمانیها و شبنشینیها در گذشته الگو بگیریم که هم ساده برگزار میشدهاند و هم در آنها کتاب خوانده میخواندند و فرهنگ ردوبدل میشده است.
وی با اشاره به اینکه در تمام خانهها کتاب بود و خوانده میشدند و اگر کتاب هم نمیخواندند بزرگانی مانند پدربزرگها و بهویژه مادربزرگها داستانهای خوبی در سینه داشتند که آموزنده، پندآمیز و باحکمت بودند و بهصورت شفاهی برای بچهها نقل میکردند، گفت: داستانهایی از بوستان سعدی، کلیله و دمنه، شاهنامه و دیگر کتب خوانده میشدند.
حمدیه با بیان اینکه امروزه ازنظر روانشناسی هم به این نتیجه رسیدهاند که رفتوآمد با دیگر افراد و بهاصطلاح معاشرت از برخی مسائل روانی مثل افسردگی جلوگیری میکند، افزود: آدمی اگر رفتوآمد نداشته باشد، فرسوده میشود؛ انسان در جمع چیز یاد میگیرد و با شنیدن آگاه میشود.
این محقق همدانی با اشاره به اینکه پدربزرگها و مادربزرگها حداقل نوههای خودشان را هر هفته دور هم جمع کنند تا یاد بگیرند مادربزرگ، پدربزرگ، خاله و دیگر اقوام چه اشخاصی هستند و رفتوآمد چیست، تصریح کرد: اینگونه از مغزشان استفاده میکنند و از عمرشان لذت میبرند؛ نباید فقط با فضای مجازی یا تلویزیون روزگار را سر کرد.
وی در بخش بعدی سخنان خود با اشاره به برخی از کتب خود، ابراز کرد: بنده کتابی بهنام «بخوان از خط پیشانی» دارم که شعر در قالب غزل عاشقانه و عارفانه است و در سال 92 چاپ شد و استاد یوسفعلی میرشکاک برای آن مقدمه نوشت؛ البته بزرگواری کرد و شعر من آنقدر هم خوب نبود.
حمدیه با بیان اینکه یک کتاب شعر هم بهنام «چشمه خورشید» دارم، عنوان کرد: این کتاب اشعار آیینی دارد و مربوط به دفاع مقدس است و در سال 97 چاپ شد.
این شاعر همدانی با اشاره به اینکه اواخر سال گذشته هم کتابی بهنام «آیینه عمر» چاپ کردم و برای آن رونمایی گرفتند که مجموعه شعر است، گفت: یک فصل از این کتاب اشعار گویشی همدانی، یک فصل طنز، یک فصل اجتماعیات، یک فصل اخوانیات و یک فصل هم پند و اندرز فرزندانم است.
وی با بیان اینکه اکنون نیز یک مجموعه خاطرات در دست نوشتن دارم که حدود 300 صفحه آن را نوشتهام، افزود: این کتاب خاطراتی از آنچه آداب و رسوم همدانیها بوده و در یاد و خاطرم باقی مانده، تشکیل شده است.
این ادیب پیشکسوت همدانی در پایان سخنانش شعری گویشی از مجموعه «آیینه عمر» تقدیم خوانندگان روزنامه سپهرغرب کرد:
«راستی یادت مییایه زمستانای سرد قدیم؟
که لوِ (کنار) نودان خانا تا کوجا چولور (1) میبست؟
مثل یه نقاش ماهر که هنرمندی کنه
شیشه پنجرهها نقاشی بلور میبست؟ (2)
قربان دیگ گلیمان برم و جلدوگولهش
که بو آلتزردجوش (زردچوبه) میرفت در هفت تا خانه
حالا میرم یک کیلو گوشت بیچربی میگیرم
وقتی که میپزیدش، عینهو زیپو (پساب آبگوشت) میمانه
شوگار زمستانه بِرِی که خوش بگذرانن
رفتوآمد بود و دانگی (3) با همه قوم و خویشا
یکی که مُلا بود و یِی توجِه (کمی) خواندن میدانست
قصهها سر میداد از گذشته خیلی پیشا
اِی همه قصه و شهنامه که شو (شب) خوانده میشد
همه اَ الفت و عفت بود و اَ مردانگی
نه کلاهبرداری و رندی و چاچولبازی
که برادر با برادر بکنه بیگانگی
شی میشه اگه بیاینان دوباره آشتی کنیم؟
اَ سِرِ صدق و صفا خاک به گور قهر بِیَلِیم (بگذاریم)؟
اَ حالوروز در و همسادهها خِوَر (خبر) بشیم
باز میان حیاطا درپیچه و در بیلیم»
1. از ناودانها یخ مثل شاخه نبات، آویزان میشد.
2. پنجرههای خانهها در زمستان بخار میکرد؛ چون داخل خانه گرم بود و بیرون آن سرد بود.
3. اگر بعضیها خودشان هزینه شبنشینی را نداشتند، حداقل دانگی میگذاشتند؛ یکی میگفت من چغندر میآورم، یکی میگفت من کدو میآورم، یکی میگفت من مویز میآورم و غیره