گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:13698

بارش واژه ها

بارش واژه ها

چقدَر سخت بوَد وای چقدر دشوار است

زندگی بر سر مردی که یقین بیکار است

خنده‌هایش به دروغ است اگر می‌خندد

قلب او می‌زند اما ز درون بیمار است

روزها فکر همه فرصت از دست رفته

شب‌ها تا به سحر خفته که نه بیدار است

سر افسار زمان نیست به دستش دیگر

چه کند او که هر روز و شبش تکرار است

روحش از دست همه خسته و نالان گشته

زندگی نکبتش با همگان پیکار است

همه مردم شهر، کار ندارم به کنار

که جگرگوشه‌اش از دست پدر بیزار است

جای شادی و خوشی از بر طفلش دیگر

به دلش غصه و افسوس و فغان انبار است

همه وقت و همه جا اوست در اندیشیدن

او دگر بنده خود نیست بنده افکار است

 حق اظهارنظر را هم گرفتند از او

اختیار از دست او رفته و این اجبار است

این پدر، از مال دنیا صاحب چیزی نیست

او کنون مردی کج اندیشه و بد کردار است

اگر او ساکت و خاموش نشسته کنجی

طعنه‌های دوست و دشمن به سرش آوار است

درد او را چه کسی غیر خدا می‌داند؟

گریه‌اش پنهانی پشت کدام دیوار است؟

لحظه‌ای فرصت آرامش افکارش نیست

که فقط همدم آن مرد یک نخ سیگار است

کاوه گرشاسبی

ارسال نظر

سوال: بزرگ‌ترین عدد یک رقمی؟ * 9

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار