افزایش خشونت روایت پذیرش یا کتمان؟!
سپهرغرب، گروه خبر- عباس سریشی:بهعنوان نخستین قدم اصلاحگرایانه باید با قبول واقعیات جامعه هرچند تلخ و ناگوار، مسیر برنامهریزی و تصمیمگیریها را مشخص و شفافسازی کرد.
رفتارشناسان معتقدند که خشونت رفتاری است عمدی و هدفمند که جهت وارد كردن آسيب يا درد جسمی و روانی به فرد ديگری صورت میگیرد. ضمن اینکه برخی از روانشناسان مانند فرويد و لورنز نیز معتقدند كه خشونت جنبه ارثی و ذاتی دارد و یا ميزان آن در مردان نسبت به زنان بيشتر است، چون آنها دارای يک كروموزم اضافه هستند و همين امر بر سيستم امنيتی و دفاعی آنها تأثیر میگذارد.
معالوصف با وجود انواع و اقسام نظریات علمی و تجربی از دیدگاههای مختلف، اما تقریباً همه بر این عقیده اتفاق نظر دارند که جدای دو مبحث درونی و بيرونی خشونت اما (خشونت و پرخاشگری) رفتار خصمانهای است كه فرد برای آسيب رساندن به طرف مقابل از خود نشان میدهد و جدا از بحث صفات فردی، قطعاً ساختار جامعه مهمترین عامل برای تولید و گسترش خشونت است.
درواقع خشونت ریشه اجتماعی دارد و اکثریت قریب به اتفاق افراد خشونتگرا از همان دوران کودکی در خانواده و متعاقباً جامعه پرخاشگری را مشاهده و با انواع بیشتر و گستردهتری از این آسیب آشنا شده که بعد در شرایط و موقعیتهایی آموزههای خود را با مدلهای مختلفی همچون قتل، تجاوز، آدمربایی و غیره به نمایش میگذارند.
شاید نکته بسیار تأسفبار در این نوع خاص از آسیب آن است که بهدلیل افزایش خشونت در جوامع قُبح آن نیز تا حد زیادی شکسته شده تا جایی که وقتی بسیاری از اینگونه رخدادها در شدت و ضعفهای مختلف در روز روشن و در مقابل چشم مردم رخ میدهد، بهقولمعروف حتی آب از آب هم تکان نمیخورد!
البته در بیشتر موارد فرد خشونتطلب با برخورد قانونی ضابطان دستگیر و پس از معرفی به مرجع قضائی زندانی و حتی اعدام هم میشود؛ اما واقع امر آن است که در این روند نیز بهمانند بسیاری دیگر از آسیبهای کف خیابانی، بهطور معمول فقط صورتمسئله پاک میشود؛ بیآنکه ریشهیابی و یا کار کارشناسانهای درخصوص علت و چرایی بروز آن صورت گرفته باشد.
موضوع این است که متأثر از هر علت و برآیند یا نگاه و نظریه سیاسی و اجتماعی، بسیاری از مردم یا مسئولان و متولیان نمیخواهند بپذیرند که اعتیاد، بیکاری، شکست، ناکامی، عدم شادی و امید و غیره در جامعه، روزانه بسیاری از افراد اعم از زن و مرد را خواسته و ناخواسته به سمت خشونتهای فاجعهبار سوق میدهند؛ فحوای این سخن به آن معناست که متأسفانه خشونت بهعنوان يك رفتار ناپسند و تهدیدزا تحت تأثیر عوامل مختلف در سطوح پنهان و آشکار جامعه به نسبت سالهای گذشته چندینبرابر شده و قطعاً نیز در آینده بیشتر خواهد شد، درحالی که با شعار دادن و حتی شدت دادن به قبض و بسطها نیز مشکل حل نشده و عمیقتر هم شده است.
در این خصوص آسیبشناسان تصریح میکنند که علاوهبر دلايل پیشگفته، نباید غافل بود که بهصورت خاص وجود ميزان زيادی از ناكامی در جامعه نیز بر کمیت و کیفیت خشونت تأثیر گذاشته و آن را تشدید میکند؛ درواقع وقتی استانداردهای سلامت اجتماعی مانند عدالت، آزادی، تكريم شهروندی و غیره نسبت به قبل كاهش پيدا کرده و در مقابل شاهد افزایش فشار روانی و یا فقدان و عدم کنترلپذیری در موقعیتها باشیم، ناخودآگاه زمينه پرخاشگری و خشونت نیز فراهم شده و شاخصهای تعیینکننده رشد جامعه به نوسان و چالش کشیده میشوند.
* تأملی بر ساختار خشونت پیدا و پنهان
شکی نیست که خشونت در همه جوامع وجود دارد و طبعاً جامعه و کشور ما نیز از این قاعده مستثنا نیست، اما وقتی کمیت و کیفیت محتوایی پروندههای وارده به سیستم قضائی کشور را با سرفصل خشونت مورد تأمل قرار میدهیم، متأسفانه چارهای نداریم جز اینکه قبول کنیم که با وجود همه تلاشها و برخوردها، اما با توجه به مقیاس نسبی با جمعیت و نیز نرخ آماری آن با سالهای گذشته، این موضوع با همه تبعات مستقیم و غیر مستقیم خود درحال گسترش و تعمیق بوده و لاجرم نگرانیهای بسیاری را برای کارشناسان و برنامهریزان و حتی طبقات مختلف اجتماعی به همراه داشته است.
طبق آمار اعلامی از سوی پزشکی قانونی و نیز مراجع قضائی، خشونت در قالب ضرب و شتم عمدی و غیر عمدی، توهین، تهدید، تخریب با بیشترین نرخ فراوانی در مبحث پروندههای قضائی در ایران نمود دارد که نهفقط به نسبت سالهای قبل افرایش یافتهاند، بلکه در کیفیت بروز نیز دچار تغییرات نگرانکنندهای شدهاند که این امر از منظر رفتارشناسی مبین کاهش کنترل اجتماعی است.
درعینحال و مستند به برخی دیگر از دادههای آماری و نیز پژوهشهای صورتگرفته، مهمترین و نگرانکنندهترین وجه خشونت در کشور ما هماکنون بروز و گسترش خشونت خانگی و خشونت علیه اطفال و زنان بهصورت روانی و کلامی، اقتصادی و جنسی است که البته در این میان خشونت روانی و کلامی رتبه نخست را دارا هستند؛ مضاف بر اینکه در مبحث خشونت خانگی نیز بیشترین تهدید و آسیب متوجه کودکان و زنان طبقه متوسط و رو به پایین است که به اشکال خشونت لفظی، ضرب و شتم خفیف تا شدید (و در برخی موارد معدود قتل) هم نمود پیدا کرده و میکند.
در این خصوص و مبتنی بر تحلیلهای صورتگرفته توسط کارشناسان اینگونه مشخص میشود که همزمان با وقوع بحرانهای مالی و اقتصادی، گرانیها، تورم، رکود، ورشکستگی واحدهای اقتصادی و بیکاریهای گسترده و متعاقباً ورود ویروس کرونا طی چند سال اخیر به شکل نگرانکنندهای شاهد افزایش و رشد آمار آسیبهای اجتماعی نیز بودهایم که علاوهبر افزایش تکانههای روحی و افسردگی، موجب کاهش آستانه تحمل رفتاری و گفتاری بهعنوان مهمترین عامل افزایش پرخاشگری در سالهای اخیر نیز هستیم.
البته هرچند دولتمردان نیز سعی کرده و میکنند تا با تشدید برخوردها علیه افراد خشونتطلب اوضاع را کنترل کرده و بهسامان کنند که البته نیز در این امر بسیار موفق بودهاند، اما بههرتقدیر باید پذیرفت که اینگونه برخوردهای چکشی و متعاقباً مجازات اعمالشده نیز بعضاً نهفقط موجب کاهش قطعی جرائم نمیشوند، بلکه گاهاً در روالی معکوس موجب افزایش خشونت در لایههای پنهان هم بودهاند.
درحال حاضر علاوهبر افزایش نرخ آماری افراد خشونتطلب و پرخاشگر و متعاقباً تشکیل پروندههای شکایت و دادخواهی، از منظر مدل رفتاری و الگوی بروز بسیاری از جنایات و رخدادها، افراد خشونتگرا و پرخاشگر در مقایسه با گذشته حساسیت خود را نیز نسبت به محیط پیرامونی (جامعه، قانون، ارزشها و هنجارها) از دست داده و نسبت به قبح و عمل خود بیتفاوتتر شدهاند.
به زبان سادهتر باید قبول کرد که جامعه ما طی سالیان اخیر بهصورت ناخواسته مبتلا بهنوعی از بداخلاقی رو به گسترش و تعمیق شده که به نظر میرسد با به صدا درآمدن زنگ خطر این فرآیند منفی (در قالب برخی جنایات هولناک و تأسفبرانگیز)، در اسرع وقت و به هر شکل ممکن و راهکار منطقی باید به دنبال کاهش و کنترل میزان و گستره آن در سطح جامعه بود.
* جوانان کمطاقت و آسیب خشونت
با توجه به تبعات بسیار سنگین و آسیبزای چندبعدی خشونت، پیشگیری از این بلیه اجتماعی بسیار ضروری است؛ زیرا خشونت چه فیزیکی، چه کلامی و چه انواع دیگرش، آنچنان آسیبها و در پی آن هزینههای اجتماعی فراوان را به جامعه تحمیل میکند که گاه در تصور نمیگنجد، بهخصوص آنکه این آسیب یا رخداد در نسل جوان باشد.
از منظر کارشناسان دوره نوجوانی و جوانی از حساسیت ویژهای برخوردار است؛ درواقع طی این دوره تغییرهای جسمی و روانی در وجود فرد، واکنشهایی همچون پرخاشگری، گوشهگیری، اضطراب و غیره را به همراه دارد. بنابراین آموزش ناكافی و ناهماهنگ با شرایط جامعه، وجود مانع بر سر راه انتقال مفاهیم اخلاقی و باورهای دینی و کمرنگ شدن مؤلفههای اخلاقی و دینی در میان خانوادهها بهموازات بروز ناکامی نسل نوجوان و جوان را بهصورت خواسته و ناخواسته به سمت بروز ناهنجاریهای رفتاری و بهصورت اخص خشونت و پرخاشگری سوق خواهد داد.
موضوع این است که تولید خشونت و متعاقباً بروز آسیب و جنایت (در هر شدت و عمق) در این طیف سنی بهنوعی تخریب سرمایه اجتماعی محسوب میشود؛ به اعتقاد جامعهشناسان خشونتها و ناهنجاریهایی كه از این طیف سر میزند، صرفاً جنایت آن طیف و یا فرد محسوب نمیشود، بلكه درحقیقت نمود و نتیجه کنشهایی است كه از طریق جامعه بهنوعی در آموزش ایشان نقش داشته است.
با توجه به افزایش نرخ این آسیب و نیز کاهش سن ابتلا به آن، باید بپذیریم که ما از هماکنون شاهد افول سرمایه اجتماعی و فرو ریختن دیوارهای اعتماد اجتماعی در لایههای مختلف و در سطحهای گوناگون جامعه بوده و پذیرای هزینههای این غفلت باید باشیم.
به دیگر سخن افزایش آسیبهای اجتماعی و رفتاری و بهخصوص خشونت و پرخاشگری در بین نوجوانان و جوانان نشان از این دارد كه ارزشآفرینی، الگوسازی و ترویج هنجارهای مطلوب اجتماعی در چند سال گذشته رسماً و آشکاراً با كمبودها و غفلتهایی اساسی روبهرو بوده تا جایی كه حتی میتوان گفت در پارهای موارد این اهداف در نظام آموزشی و پرورشی كشور نادیده انگاشته شدهاند. گو اینکه بسیاری از چارهاندیشیها کوتاهمدت و ارائه راهکارهای موقتی نیز عموماً بدون آیندهنگری و انطباق با نیازها، واقعیات و بایستگیها بودهاند که ثمر مثبت را نیز در پی نداشتهاند.
البته مضاف بر موارد فوق، صاحبنظران تأکید دارند که گسترش شبکههای مجازی و ماهوارهای و نمایش فیلمهایی كه خشونت را تبلیغ کرده و یا حریمهای خانوادگی را به چالش میکشد نیز از دیگر عوامل بسیار مهم در شکلگیری و افزایش خشونت و جنایت در بین جوانان و نوجوانان محسوب میشود که نباید از آنها نیز غافل بود.
حال اینکه چرا شاهد افزایش چندبعدی این آسیب پُرهزینه در متن و بطن جامعه هستیم نیز خود سؤالی است چندوجهی؛ بااینحال از منظر صاحبنظران هرقدر جمعیت جامعه پیچیده شود، طبیعتاً روابط اجتماعی هم گسترده و فرمولهبندیتر میشود و این افزایش جمعیت همانطور که در تمام دنیا مرسوم است، با بالا رفتن توقعات همراه است؛ بنابراین در جوامعی که در مقابل پاسخگویی به این توقعات ناکام و ناتوان باشد، قاعدتاً میتوان پیشبینی کرد هر نسلی نسبت به نسل قبل خود خشونت بیشتری خواهد داشت که این موضوع بهخصوص در نسل جوان امروز ما و در مقایسه با نسلهای یکی دو دهه قبل، نمود و ظهور بیشتری داشته است.
شاید آنچه در این میان بسیار مهم مینماید، آن است که نباید آسیبهای اجتماعی نسل جوان را (هرچند کوچک و کموسعت) نادیده گرفت؛ زیرا این آسیبها برآیند علتها و عوامل زیادی هستند كه باید بهدرستی ریشهیابی و برطرف شوند. بیتفاوتی نسبت به اینگونه آسیبها و کماهمیت شمردن آنها بهیقین ریشه بحرانهای رفتاری و اجتماعی در آینده خواهد بود.
* آمار مبهم زیربنای برنامهریزیهای نامطئمن
متأسفانه براساس برخی مصالح بهجز برخی آمارهای شستهرفته و خطکشیشده، اصولاً هیچگاه آمار واقعی و مشخصی از گستره خشونت (بهخصوص در طیف جوانان کشور ما) اعلام نمیشود و فقط گاهی آنهم بهدلیل بروز حادثهای مهیب مانند قتل، این مبحث محلی از اعراب پیدا میکند.
هرچند عمده نهادها و سازمانهای متولی با این استدلال که نمیخواهند مرتکب خودزنی فرهنگی یا سیاهنمایی شرایط و بهانه دادن به دست منتقدان و بدخواهان شده و حتی به دنبال حفظ و صیانت از چهارچوبها و هنجارهای عرفی و غیره هستند، از زیر بار بیان حقایق و شفافسازی و رونمایی لایههای پنهان آسیبهای موجود در جامعه شانه خالی میکنند، اما بااینحال هرازچندگاه نیز بهصورت غیر رسمی و مستقیم معترف به افزایش این موضوعات هستند که لاجرم همین دوگانگی رفتار را باید بهعنوان نخستین علت در عدم موفقیت در طراحی و برنامهریزی مشخص و مطمئن برای کنترل و جلوگیری از آسیبها دانست.
وقتی قرار باشد از همین ابتدا با شترسواری دولادولا به دنبال کتمان واقعیات محسوس و مشهود کف جامعه باشیم، چگونه میتوان برای آن به دنبال راهکار و برنامهریزی متقابل و مطمئن بود؟ گو اینکه ما نیز بههیچعنوان خواهان بیان حرفهای نگو که بیدلیل باعث تشویش اذهان میشود، نیستیم و اساساً نیز هیچ علاقه و اصراری به سیاهنمایی و کاشتن تخم و بذر ناامیدی در دل جامعه نداریم، اما بر این عقیده نیز پافشاری داریم که بهعنوان نخستین قدم اصلاحگرانه، باید با قبول واقعیات هرچند تلخ و ناگوار، به فکر راه درمان بود.
واقعیاتی مبنی بر اینکه خشونت بهخصوص در نسل جوان ما متأثر از عوامل گوناگون اعم از فردی و اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و غیره درحال افزایش بوده و بهعلت فقدان آموزش مهارتهای رفتاری و آستانه تحمل بسیار پایین، در برخورد با ناملایمات و شداید مرتکب اعمالی میشوند که نه در شأن جامعه ما بوده و نه در مقام یک انسان است.
بپذیریم با وجود فشارهای اقتصادی، تورم، بیکاری، رهاشدگی، فقدان زیرساختهای تفریحی سالم برای پُر کردن اوقات فراغت و یا پشتوانههای رفتاری، نمیتوان انتظار داشت که جوانانی با انگیزه و منطقی داشته باشیم که با هر تلنگری از کوره در نرفته و به خشونت متوسل نشوند.
البته فرقی هم نمیکند این جوانان از جنس مذکر باشند و یا مؤنث، از طبقه ضعیف باشند و یا پُربرخودار؛ زیرا هرکدام از این افراد به نسبت محیط پیرامونی خود مستعد آسیبرسانی و آسیبپذیری فراوان و بیحدوحصری در موضوع خشونت هستند، خشونتی که حتی کمشدتترین آن نیز باعث میشود جامعه بهجای سرمایهسازی، مبتلا به سرمایهسوزی شود.