«عشق»، میراث ماندگار شعر فارسی
یک پژوهشگر حوزه ادبیات گفت: با بررسی شعر در دوره معاصر درمییابیم عشق همچنان بهعنوان موضوعیت شعر و درونمایه اصلی آن، مورد توجه شاعران است و در ادبیات شرق و ایران جایگاه رفیعی دارد، اما شعر امروز در کنار عاطفه و تخیل، با اندیشه و تفکر و کارکردهای اجتماعی جدیدی مواجه است.
سیدمحمد هاشمی با مقایسه شعر امروز با دورههای گذشته، درباره تغییرات در انتخاب مضمون و قالبهای شعری اظهار کرد: استادانی که تاکنون در حوزه سبکشناسی پژوهشهایی انجام دادهاند، ادبیات معاصر را از سال 1304 تا 1357 درنظر گرفته و ادبیات انقلاب اسلامی را ازنظر سبکی، جدا دانستهاند؛ هرچند در این زمینه اختلاف نظرهایی وجود دارد و برخی استادان و پژوهشگران این حوزه، ادبیات انقلاب اسلامی را قسمتی از ادبیات معاصر میدانند.
وی با بیان اینکه قالبهای شعر در دوره معاصر تغییر زیادی نکرده است، افزود: همان قالبهای شعر کهن را در شعر معاصر نیز داریم و اگر نوآوری علی اسفندیاری یا نیما یوشیج را در گونه شعر نو کنار بگذاریم، قالبهای سنتی شعر، همچنان حفظ شده است.
این پژوهشگر حوزه ادبیات با اشاره به اینکه برخی قالبهای شعری در دوره معاصر کاربرد کمتری پیدا کردهاند، ادامه داد: در گذشته قالبهایی مانند مسمط و مستزاد نیز کمتر استفاده میشدند و اکنون این قالبها در شعر امروزی تقریباً منسوخ شده و کمتر کاربرد دارند، اما قالبهای شعری در دوره معاصر همان قالبهای شعر کهن هستند. بهدلیل شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه ممکن است قصیدههایی که در دوره آغازین انقلاب یا تغزلهایی که در این دوره سروده شده است، رنگوبوی حماسی داشته باشند و مضامین نیز متناسب با همین شرایط انتخاب شوند.
هاشمی با اشاره به شکلگیری مضامین پُرکاربرد جدید در دورههای متأخر، گفت: مهمترین و پُرکاربردترین مضمون همچنان عشق و جایگاه آن در ادبیات معاصر بوده و حفظ شده است؛ البته از دوره مشروطیت تا امروز، لازم به ذکر است مضامین دیگری مانند فرهنگ، حقوق برابر، قانون، ایثار، شهادت، ولایت و انتظار در دورههای متأخر، از سال 1357 به بعد، مضامین پُرکاربردتری به نسبت دورههای گذشته بوده است.
وی با نگاهی به شعر معاصر، اظهار کرد: عشق همچنان به عنوان موضوعیت شعر در شعر شاعران و درونمایه اصلی آن، مورد توجه همه شاعران معاصر بوده است؛ البته کشور ما برخلاف اروپا، آن پسزمینههای وسیع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را که به فروپاشی نظامهای اشرافی و فئودالیته در اروپا منجر شد، تجربه نکرده است.
شعر معاصر در امتداد میراث گذشته و شکلگیری ساختاری تازه
این پژوهشگر حوزه ادبیات افزود: در اروپا تحولات به شکلگیری نظامهای سرمایهداری و روی کار آمدن طبقه بورژوازی انجامید، درحالی که در کشور ما کمتر این اتفاقات رخ داد و به همین دلیل، همچنان در ادبیات شرق و ایران مشاهده میشود که عشق آنقدر پُراهمیت و دارای جایگاه رفیعی است که حتی برخی از استادان معتقدند مکتب رمانتیسم اروپایی از قرن هجدهم به بعد، خاستگاه اصلی خود را از ادبیات شرق گرفته است.
هاشمی با اشاره به تداوم حضور عشق در شعر فارسی و با استناد به این بیت که «یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرر است»، اظهار کرد: بنابراین، شاعر در دوره معاصر مستقل از گذشته عمل نمیکند؛ لازم به ذکر است اینکه هنرمند کاملاً مستقل از گذشته عمل کند، یک ویژگی مثبت برای شاعران معاصر نیست؛ درحقیقت، شاعر امروز باید در عین آگاهی از میراث ادبی گذشته، آن را در یک ساختار جدید بازتولید کند.