شناسه خبر:55400
1401/2/26 10:01:51

سپهرغرب، گروه اندیشه - حامد محمدی متین: چرا اسلام حتی در محدوده هستی خود انسان نیز اجازه هرگونه دخل و تصرفی نمی­‌دهد؟ اگر نتوان با هرکسی رابطه دوستی برقرار کرد، یا با کسانی که مورد پسند نیستند قطع رابطه کرد، یا برای رهایی از مشکلات طاقت­‌فرسا به زندگی خود خاتمه داد، با این ­وجود آیا می‌­توان اسلام را طرفدار آزادی خواند؟

در جلسه سابق اشاره کردیم که شیطان پایه‌­­گذار اومانیسم است و روح اومانیسم «پیروی از خواسته‌­های درونی و ترجیح خواست خود بر خواست خداوند» است؛ در این شماره می‌­خواهیم برخی از نتایج «خدامحوری» و «خودمحوری» را تشریح کنیم:

مالکیت حقیقی و اعتباری

ریشه پاسخ را باید در «مالکیت مطلق خداوند» جُست؛ مالکیت به­ معنای «سلطه ­داشتن بر چیزی» است. سلطه ­داشتن به‌­طور کلی به دو قسم قابل تقسیم بوده: سلطه حقیقی و سلطه اعتباری. انسان حقیقتاً بر اعضای بدن خویش تسلط دارد؛ یعنی می‌­تواند اعضای بدن خود مانند دست‌وپا و چشم را به ­هر نحو که اراده می‌­کند، به‌­کار بگیرد. می­‌تواند چشمان خود را ببندد یا باز کند، با دست خود کتابی را بردارد و بخواند یا برندارد، با پای خود به مسجد برود یا نرود. او بر اعضای بدنش تسلط دارد، اما بدنش بر او تسلطی ندارد. در اینجا گفته می‌­شود روح انسان مالک بدن اوست؛ بنابراین، مقصود از مالکیت روح نسبت به بدن آن بوده که روح انسان حقیقتاً اعضای بدن را در اختیار دارد و می­‌تواند آن‌‌ها را به ­هر شکلی که بخواهد، به‌­کار گیرد. همچنین انسان بر بسیاری از تصورات ذهنی خویش، احساسات و عواطف درونی و همه تصمیماتش تسلط دارد؛ برای مثال، می­‌تواند از رفتار کسی خشمگین شده، تصمیم به انتقام بگیرد و یا آن­که بر عواطف خود مسلط شده و او را ببخشد.

مالکیت اعتباری به­ معنای «اجازه تصرف در چیزی» است. انسان ممکن بوده به ­طرق مختلف نسبت به چیزی مالکیت اعتباری پیدا کند؛ برای مثال، شخصی با یک معامله مالک زمین می­‌شود، اما مالکیت او نسبت به زمین حقیقی نیست، یعنی زمین با اراده آن شخص به ­حرکت درنمی‌­آید، اما این شخص نسبت به زمین مالکیت اعتباری به‌­دست می‌آورد؛ یعنی او حق تصرف در آن زمین بدون اذن دیگران را دارد، اما دیگران حق تصرف در آن زمین بدون اذن وی را ندارند. انسان­‌ها همواره از طریق معاملات مختلف مالکیت اعتباری نسبت به امور مختلف پیدا می‌­کنند و درآن صورت دیگران حق استفاده از آن اشیا را بدون اجازه مالکانشان ندارند. ممکن است این مالکیت از طریق معامله به دیگری منتقل شود، در آن صورت مالک سابق نیز بدون اذن مالک جدید نمی‌­تواند در آن دخل و تصرف کند.

مالک حقیقی و اعتباری همه‌چیز خداست

همه می‌­دانیم که اختیار همه‌چیز در ید قدرت خداست. حیات و ممات همه موجودات به دست خداست: «کَیفَ تَکفُرونَ بِاللهِ و کُنتُم اَمواتاً فَاَحیاکُم ثُمَّ یُمیتُکُم ثُمَّ یُحییکُم ثُمَّ إلَیهِ تُرجَعُون» چگونه به خدا کفر می­‌ورزید، درحالی که شما مرده بودید و او شما را زنده کرد، سپس شما را می­‌میراند و بار دیگر زنده می‌­کند و به ­سوی او بازگردانده می‌­شوید (بقره، 28). خداوند است که بیماری را برای مصالحی ایجاد می­‌کند و اوست که شفا می­‌دهد: «فَإذا مَرِضتُ فَهُوَ یَشفِینِ» هنگامی که بیمار شوم، مرا شفا می‌­دهد (شعراء، 80). در جایی به ­صراحت بیان می­‌کند «قُل أرَأیتُم إن أصبَحَ ماءُکُم غَوراً فَمَن یَأتِیکُم بِمَاءٍ مَعِینٍ» اگر همه آب­‌ها در زمین فرو رود، چه کسی می­‌تواند آب گوارا در دسترس شما قرار دهد (مُلک، 30)؟ بر این ­اساس، خدا مالک همه­‌چیز ازجمله جان انسان­‌ها است. انسان مِلک خداوند بوده، انسان حتی مالک و صاحب­ اختیار خود نیست. خداوند است که از وجود مقدسش به انسان افاضه می­‌کند. انسان از خود هستی ندارد و هستی خود را از خداوند عاریه می‌گیرد؛ این مطلب عمیقی است که اختلاف شیعه و اهل سنت را نیز می­‌توان در آن ریشه‌­یابی کرد. هیچکس در مقابل خداوند مالک چیزی حتی مالک هستی خویش، نوع قوانین موضوعه یا جانشین پس از پیامبر نیست.

از سوی ­دیگر، خداوند در جای­‌جای قرآن مجید تأکید می­‌کند که او مالک همه‌چیز است: «لَهُ ما فِی­السَماواتِ وَ ما فِی­الأرضِ وما بَینَهُما» آنچه در آسمان‌­ها و آنچه در زمین و آنچه در میان آن­‌هاست، برای اوست (طه، 6). خداوند هرگونه که بخواهد، مجاز است در موجودات تصرف کند، اما هیچ­کس حق تصرف در هیچ چیزی بدون اذن خداوند را ندارد؛ (البته دستورات خداوند براساس حکمت و مصالح واقعی صادر می‌­شود) زیرا کسی مالک چیزی در مقابل خداوند نیست و برای استفاده از هرچیزی لازم است از صاحب و مالک اصلی آن اجازه بگیرد؛ ازاین‌­رو، انسان حق خاتمه ­دادن به زندگی خود را ندارد؛ چراکه مالک جانش نیست. حق ظلم و ستم و حتی دستور دادن به همسر خود (بدون رضایت الهی و از روی تَحَکُّم) را ندارد؛ چراکه مالک مطلق همسرش نیست. مالکیت وی نسبت به همسرش مشروط است، ازاین‌­رو، با همان شرایط و درهمان حیطه که خداوند اجازه داده است، حق اعمال مالکیت دارد؛ به ­همین مناسبت، اجازه ندارد همسرش را کتک بزند، به­ او درشتی یا اخم کند، او را از حقوق خویش منع کرده و تحت فشار قرار دهد، او را در عسر و حرج و تنگنای اقتصادی قرار دهد یا بنا بر آیات و روایات درصورت بروز خطا، حق ندارد او را نبخشد!

نگاه توحیدی هرگونه مالکیت حقیقی و اعتباری را از مخلوقات سلب می­کند. اگر انسان بر اعضای بدن خود تسلط دارد، به‌­دلیل آن است که خداوند چنین قدرتی را به او ارزانی داشته است و هرگاه که بخواهد و مصلحت بداند و به‌­اصطلاح حکمتش اقتضا کند، آن نعمت را از او سلب می­‌کند؛ به ­همین دلیل انسان حتی مالک لذت و خشم خود نیست. یعنی مجاز نیست از چیزی لذت ببرد که برای جسم یا روح وی مضر است؛ برای نمونه، مجاز به مصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی نیست، زیرا اولی جسمش را نابود می‌­کند و دومی عقلش را زایل می­‌کند.

بنابراین، اسلام مدافع آزادی مشروط انسان است، نه آزادی مطلق و بی‌­حدوحصر او. انسان آزاد است از همه مواهب طبیعی بهره‌­مند شود، اما مشروط بر آنکه محیط‌زیست را تخریب نکند، مشروط بر آنکه حق دیگران را به­ ناحق از آنِ خود نکند. او می‌­تواند نیازهای عاطفی و غریزی خود را رفع کند، اما مشروط بر آنکه به‌صورت قانونی و رسمی خطبه عقد میان او و کسی که واجد شرایط است، منعقد شود. همچنین می­‌تواند تجارت پُرسودی راه بیندازد، اما مشروط بر آنکه یک‌­پنجم سودی که مازاد بر مخارج سالیانه است، به‌­عنوان خمس بپردازد. کسانی که در ظاهر مسلمان هستند اما از پرداخت خمس امتناع می‌­ورزند و بهانه می‌­آورند که چرا باید کار کنیم و سود حاصله را به دیگران اهدا کنیم؟ یا پول خودمان است و دلمان نمی‌­خواهد خمس آن ­را بپردازیم، این‌ها درحقیقت همانند شیطان «خودمحوری» را ملاک رفتار خود قرار داده‌­اند. چنین کسانی را نمی‌­توان به­ معنای واقعی کلمه موحد نامید، اینان به ­جای «خدا» «خود» را می‌­پرستند.

در شماره بعد گستره بیشتری از لوازم «مالکیت الهی» را تشریح خواهیم کرد.

شناسه خبر 55400